تاریخ ارسال:چ, 1394/07/29 - 15:07 شناسه: 87

حجت الاسلام والمسلمین عدالت موضوع:ادب کلید ورود به ایمان (2)

در باب ایمان ، اهل ایمان چه کسانی هستند ؟بحث ما در رابطه با اهل ایمان بود دو شب گذشته عرض کردیم که کلید وارد شدن به ایمان واقعی در دستگاه خداوند متعال ادب است

ادب کلید ورود به  ایمان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الأنبیاء و المرسلین حبیب اله العالمین ابا القاسم محمد صلی الله علیه و آله و سلم الطبین الطاهرین المعصومین المکرمین و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا.

هدیه کنید به پیشگاه مقدس و منور آقا حجت بن الحسن العسکری صلوات جلی ختم کنید.

بحث ما در رابطه با اهل ایمان بود دو شب گذشته عرض کردیم که کلید وارد شدن به ایمان واقعی در دستگاه خداوند متعال ادب است.

 اگر این نکته را در وجود شخص ببیند او را بالا می برند و اگر کسی از این معرفت کناره کشید بالاترین مقام اگر باشد او را به زیر می کشند .

ادب از تواضع سرمی زند شخصی که وارد می شود تواضع می کند سلام می کند شخصی که وارد می شود همه مردم را زیر نظر دارد.

 اما بی ادبی از تکبر انسان هست می گوید. اگر می خواهی یعلمهم الکتاب باشه اول باید یزکیهم باشد یعنی اول ادب انسان متکبر است که خلاف ادب انجام می دهد اولیش هم شیطان هست شیطان به فرموده حضرت صادق(علیه السلام) دوازده هزار سال در دستگاه خدا بود آن بالا، دوازه هزار سال، که حضرت فرمود فقط شش هزار سالش را تو یک سجده بود یک بی ادبی کرد خلقتنی من نار و خلقته من الطین، بی ادبی شد قال فاخرج فانک لعین، بیرونش کردند.

 یعنی شش هزار سال عبادت و سجده شیطان را و دوازده هزار سال وجودش را در دستگاه خدا با یک کبریت همه این مزرعه را آتیش زد، ادب خیلی خوب چیزی هست.

 پیغمبر اکرم وقتی معراج رفت وقتی داشت بر می گشت خطاب رسید السلام علیک ایها النبی و رحمت الله، عرض کرد خدایا، می خواهد بگوید خدایا هم من هم بنده های صالحین پس السلام علینا و علی عباد الصالحین خدا ادبش را اینطور جواب داد السلام علیکم، همه شما،از تواضع انسان، انسان مؤدب می شود از تکبر انسان، انسان بی ادب می شود.

 این که می بینید در خانه بحث هست، مشاجره هست چون می گوید من، مرد می گوید حق آن هست که من می گویم،خانم می گوید آنچیزی که من می گوید حق هست، نمی گه حق چیه، اصل چیه، ملاک چیه، می گه من هر چه من می گم، این منیت را اگر له کردی؛ درست می شود.

 علی بن جعفر فرزند امام صادق (علیه السلام ) گوش کنید این حدیث را، بعد بیام سراغ تکبر، اگر امشب وقت شد ما دو تا علی بن جعفر داریم یکی در شیراز دفن هست یکی در قم، قمی ها بهش می گویند علی جعفر، این علی بن جعفری که من می گم آن علی بن جعفریست که در قم دفن هست، پسر امام صادق (علیه السلام)،امام صادق (علیه السلام) از دنیا رفت بعدش کیه؟ امام کاظم، آمدند درب خانه علی بن جعفر، گفتند آقا شما هم سن و سالت بد نیست، تو بگو انا رجلٌ، ما هم هستیم فرمود نه، ادب اقتضاء می کند حق را انسان بگوید او امام است.

امام کاظم (علیه السلام) شهید شد آمدند به علی بن جعفر گفتند آقا در کلاس درس امام باقر بودی، در کلاس درس امام صادق بودی، نزد دادشت امام کاظم هم بودی، حالا تو حقی گفت نه، حق با علی بن موسی الرضاست او امام من، ادب اقتضاء می کند من آستان بوس علی بن موسی الرضا باشم، علی بن موسی الرضا به شهادت رسید نوبت رسید به امام جواد (علیه السلام)، گفت امام جواد کجا علی بن جعفر کجا، علی بن جعفر نود سالش هست محاسن سفید مدینه در حرم پیغمبر درس می گفت طلبه ها یک وقت دیدند علی بن جعفر از منبر پیغمبر آمد رفت دم درب دست یک آقا زاده ی پنج ساله را بوسید، پنج یا شش سالش بود، بوسید، آقا را راه را باز کرد پیرمرد نودساله راه را باز کرد بفرمایید آقا آمد کنار قبر پیغمبر امام جواد را وایستاد جلو، پشت سر آقا زاده نماز خواند، نود ساله، پشت سر پنج یا شش ساله، طواف کرد امام جواد قبر پیغمبر را ،علی بن جعفر هم پشت سر امام جواد راه را باز می کرد، راه را باز کرد تا دم درب حرم پیغمبر، دست امام جواد را بوسید خداحافظی کرد باز برگشت نشست روی منبر، گفتند علی بن جعفر  تو نود سالته، شاگرد مکتب حضرت صادقی تو پسر امام صادقی تو نباید اینجور کنی از منبر بیایی پایین آن هم به احترام یک آقا زاده پنج ساله تو اصلاً خودت باید امام باشی این حرکات چیه می کنی، می دانی چه گفت؟

 گفت خدا لیاقت امامت را در این محاسن ندیده ادب اقتضاء می کند به امام اقتدا کنم امام من همین آقا زاده پنج ساله هست ادب کرد خدا هم قبرش را در قم قرار داده محل زیارت مؤمنین، یک ادب قبر زیارتگاه باشد تا آخر.

 خداوند مثقال ذره ای تکبر را نمی پسندد، مثقال ذره، تکبر فقط مخصوص خودشه، انتم الفقرا، ما فقیریم، چی داریم از خودمان، می گوید مال من، مال من چی هست؟ خانه من هست خوب خانه من مال من نیست خانه من دیروزش را نگاه کنیم مال یکی دیگر بود امروز در دست منه فردا از دست من در می رود این چه ملکیتی هست اگر مال تو هست پس چرا از یکی دیگه گرفتی؟ پس چرا فردا از دستت در می رود، اگر مال تو هست پس چرا نمی بری همرات ،ذره مثقالی، خردلی از تکبر خدا در دستگاهش داشته باشید قبول نمی کند.

 این روایت را بشنوید الان یادم آمد، موسی بن عمران داشت می رفت کوه طور، نگاهش افتاد به یک سگی، خطاب رسید موسی سگه بهتره یا تو بهتری؟ سگه بهتره یا تو بهتری؟ چی بگه موسی، اگر یک کسی از ما سوال کند سگه بهتره یا تو بهتری؟ شما جواب بهش می دهی خودت سگی پدرت سگه مادرت سگه پدر سوخته، موسی بن عمران فکر کرد، رفت کوه طور خطاب رسید:

موسی جواب ما چی شد؟ آن سگ بهتره بود یا تو بهتری؟

 عرض کرد خدایا اگر من بندگی کردم عبادت تو را کردم مقام من انسان بالاتر است اگر من معصیت تو را کردم اولئک کالانعام بل هم اضل، سگه بهتره من،

 می دانید چی بهش گفتند، گفتند موسی اگر گفته بودی من بهترم پرتابت می کردیم بیرون از دستگاه، اگر یک مثقال تکبر می کردی در این قضیه که می گفتی من بهترم، من انسانم، من پیغمبرم، من نجات دهنده بنی اسرائیلم ،من منم بیرونت می کردیم از دستگاه آفرینش، اصلاً بیرونت می کردیم در این دستگاه تواضع می خرند و بس، اگر کسی می بینید بی ادبه رشته اش از تکبره می گه من منیت کشتتش.

گاهی، در همه هم پیدا می شود، منبر می رم شیطان میاد سراغ من، شیطان سراغ هر کسی به کلید خودش می رود. سراغ تاجره شیطان می ره می گه ربا بخور، غش در معامله بکن، اجناس را اصلی و فرعی؛ کلاه سر مردم بگذار.

به جوانه می گه نگاه کن نامحرم ببین اجنبی ببین هر چی خواهی، کلوا و اشربوا، هنیئاً.

هر کسی را با شغل خودش، میاد سراغ من خطیب می گه آقای خطیبت و سخنرانیت خیلی خوبه، صدات خیلی خوبه تو مردم را خوب جذب می کنی اگر جایی رسیدی کنار آن خطیب بگو من بهترم این منیت را خدا نمی خواد، نمی پذیرد و لذا بهترین حالات انسان در ادب خدا اگر گفتید کجاست؟ بهترین حالات انسان که خدا خیلی این حالت را دوست دارد در وقتی که این پیشانی را، یعنی بالاترین نقطه بدن را روی مُهر گذاشته و روی خاک گذاشته و سجده می کند.

 می دانید بالاترین نقطه انسان را خدا وقتی روی خاک می بیند به ملائکه مباهات می کنه می گه نگاه کن ببینش، اما اگر تکبر کرد بیرونت می کنه .

عن الحسن(علیه السلام) هلاک الانسان فی ثلاث، الکبر، اولیش کبر هست حضرت صادق (علیه السلام) در ذیل این حدیث فرمودند: بخاطر اینکه اولین گناهی که در دستگاه آفرینش شد تکبر بود،

 اولین گناه تکبر بود که شیطان را بیرون کرد ،تکبر بود که قابیل گفت من بهتر از هابیلم.

 تکبر بود که فرعون­ ها را، انا ربکم الاعلی یادشون داد، تکبر بود که سیل بشر دارید می بینید شما، چرا تو بهتری .

خدا رحمت کند مرحوم میرزای قمی(اعلی الله مقام شریف) آمد نجف آمد محضر علامه سید مهدی بحر العلوم (رضوان الله تعالی علیه ) علامه بحر العلوم کسی هست که بقول خودش بارها و بارها امام زمان را زیارت کرده میرزای قمی با علامه بحر العلوم در یک کلاس می رفتند یعنی هم بحث بودند هم دوره بودند هم درس بودند آمد رسید خدمت علامه گفت آقا من یک سوالی دارم چه شد که شما علامه بحر العلوم شدید و من میرزای قمی چه شد؟ جواب داد، علامه بحر العلوم فرمود: از آن روزی که امام زمان در مسجد سهله من را در بغل گرفتند و من را فشار دادند قلب مبارکشان بر روی سینه من قرار گرفت آنچه باید منتقل بشود، منتقل شد.

این میرزای قمی دو جور می تواند عمل کند بگه این حرف ها چیه خودش را یکی از کسانی می داند که مشرف شده به محضر امام زمان برای اینکه مشتری جمع کنه آقا بیاد بزند بیرون بگه انا رجلٌ ما هم هستیم ما هم هم دوره این بودیم ما هم هم درس این بودیم ما هم علامه هستیم، نه دیدند میرزای قمی وقتی جلسه تمام شد می خواست از درب برود بیرون تحت الحنک عمامه اش را باز کرد نعلین علامه بحر العلوم را چکار کرد؟ پاک کرد ذره تکبری نمی خرند.

مرحوم نراقی صاحب کتاب معراج السعادۀ مشرف شد نجف، مرحوم علامه بحر العلوم آنجا بود همه علماء رفتند دیدار مرحوم نراقی الّا علامه بحر العلوم رمزش هم مردم نمی دانستند چی هست، آمدند به مرحوم علامه نراقی عرض کردند همه آمدند الّا بحر العلوم فرمود ما می رویم محضر علامه بحر العلوم روز اول خدمت علامه نشستند و صحبت کردند و رفت، روز دوم مردم می آمدند همه آمدند، علماء آمدند نشستند الّا علامه بحر العلوم گفتند آقای نراقی همه آمدند الّا بحر العلوم گفت ما می رویم محضر علامه بحر العلوم.

 او چهره ای خدایی دارد من سیمای خدایی را در او می بینم او متخلق به اخلاق الهیست.

 ما می رویم دیدید این وسط هم بعضی ها شیطان هستند گاهی وقت ها فتیله تکبر انسان را می دهند بالا اگر هواست جمع نباشد هی می آیند هندوانه می دهند زیربغل، آقا تو هم کسی هستی تو  هم بلند شو تو هم بگو انا رجلٌ تو هم بگو خطیبی تو هم بگو علامه ای تو هم بگو مرجع تقلیدی.

 آقای نراقی همه آمدند او نیامد آقا فرمود باشه ما می رویم محضرش، آمدند وقتی که علامه بحر العلوم شنید نراقی داره میاد تا دم در آمد استقبال دست نراقی را گرفت جای خودش نشاند بعد از علامه بحر العلوم سوال کردند بحر العلوم چرا روز اول و دوم نرفتی، گفت می خواستم نراقی را امتحان کنم نراقی کتابی در علم اخلاق نوشته به نام جامع السعادۀ گفت می خواستم ببینم چیزهایی که اخلاقیات گفته در خودش هم هست یا نه؟

او را مردی خدایی دیدم تکبر نمی خردند ادب می خرند، ادب، «هلاک للانسان فی ثلاث؛ الکبر و الحرص و الحسد» عن الحسن، عن الحسن، عن الحسن « ان الاحسن الحسن الخلق الحسن » اخلاق می خرند در این دستگاه ادب می خرند.

 یک ادب دیگر هم براتون بگم: لقمان حکیم مسعودی در کتابش می نویسد چهار هزار سال عمر کرد.

لقمان پیغمبر نبود حکیم بود حکمت هم سال های اول عمرش بهش ندادند لقمان یک غلام سیاهی بود خرید و فروش می کردند لقمان قیافه اش هم قشنگ نبود اینکه که فکر کنید لقمان خیلی زیبا بود نه امام صادق (علیه السلام) می فرماید «ان الله لا ینظر الی صورکم و لکن ینظر الی سیرتکم» خدا صورت هایتان را نمی بیند نگاه نمی کند ببیند تو چه قیافه ای داری خودت را زیبا کردی قشنگ کردی یک عطر انگلیسی هم زدی، این ریش ها را هم با ضرب تیغ، این تیغ هایی که در تلویزیون های شما تبلیغش می کند پدر این ریش و سبیل را درآوردی، نگاه نمی کند ببینید کی صورت قشنگی دارد ینظر الی سیرتکم تو سیرت، ارباب هم خیلی دوستش داشت، غذا نمی خورد تا لقمان بیاد می گفت لقمان من کجاست؟  می گفتند غلامت هست می گفت باشه این غلام خریدن دارد بگذار بیاد، بیاد سفره را بندازید من با لقمانم غذا می خورم.

یک روز هندوانه ای را خریده بودند گفت آقا خربزه می خورید یا هندوانه گفت هر دوانه، هر دوتاش بردار بیار.

هندوانه ای را آورند گذاشتند گفتند آقا ببر گفت نه لقمان بگذارید بیاد لقمان آمد نشستند این صاحب خانه؛ ارباب قاچ اول را از هندوانه جدا کرد گذاشت جلوی لقمان، بفرمایید اول شما بخورید لقمان  شروع کرد خوردن قاچ دوم را برای خودش کَند شروع کرد خوردن دید مثل زهر مار تلخه، تف کرد دید لقمان داره می خوره آقا مگر تلخ نیست؟ گفت چرا، چرا می خوری چرا تف نمی کنی گفت انصاف نیست بی ادبی کنم بیست سال سر سفره تو شیرینی ها را خوردم زشت هست بی ادبی است حالا با خوردن یه تلخی تف کنم؛ پس بزنم، ادب ببینید کجاست چهل سال خانم در خانه زحمتش را می کشد لباساش را شسته ظرفهایش را شسته خانه اش را تمیز کرده بچه هاش را اداره کرده خودش را اداره کرده حالا بر سر یک موضوع کوچک یک لگد می زند می گوید خانم سه طلاقه ات می کنم برو خانه بابات، چهل سال سر سفره شیرین من نشستی بی انصاف اگر اشتباهی هست انسان باید کریمانه بگذرد. کریم باشید تا خدا هم کریمانه با شما رفتار کند. انسان بی ادب هیچ جا جایش نیست.

یک نفر آمد در حرم عباس من یک بی ادبی را بگم عرضم تمام، مرحوم نصر الله مدرس حائری در کتابش نقل می کند یک نفر آمد در حرم عباس ایشان می گه من خودم ایستاده بودم داشتم زیارت می کردم یک دفعه دیدم داد یک نفر بلند شد گفت وای عباس دست انگشتم را قطع کرد رفتیم دیدم بله این انگشتش نصفش چسبیده به ضریح از نصف دیگر هم داره خون میاد دستش را گرفت رفت بیرون حرم بعد آمد رفتیم سراغش چه شد که عباس انگشتت را قطع کرد گفت خدا روی من را سیاه کند توهین به عباس کردم بی ادبی کردم به ساحت مقدس عباس انگشت من را قطع کرد بی ادبی را نمی پذیرند تکبر را نمی پذیرند هر چی تواضع بیشتر به خدا نزدیکتر، حالا آن چیزهایی که موجب تکبر می شود چه چیزهایی است که انسان را بی ادب می کند و از مسیر ایمان خارج می کند؟ این یک بحث را اجازه بدهید روز شنبه خدمتتان بگم فردا هم که متعلق به امام زمان (علیه السلام) هست عصر جمعه شب شام جمعه دیگه هر جا باشیم از امام زمان می گوییم

اما این قضیه یادمان باشد انشاء الله در رابطه با تکبر که چه چیزهایی باعث می شود انسان متکبر بشود در این فضا یک جلسه صحبت کنیم عیبی ندارد. .ادب خیلی خوب هست.

خدا رحمت کند مرحوم امام، امام وقتی وارد حرم امیرالمونین می شد زیارت جامعه را ایستاده می خواند گفتند آقا بنشینید فرمود نه؛ مگر شما نمی گویید اشهد انک تری مکانی و تسمع کلامی، مگر نمی گویید امام وقتی من را می بیند کلامم را می بیند بنشینم، بایستم، خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) هیچ وقت پا به کتاب نمی کرد بعضی را دیدید می خوابند حالا پایین پایش حدیث، کتاب، قرآن، مفاتیح، زیارت عاشورا هست می خوابد، پدر و مادرش نشستند می خوابد پاها را دراز می کند هر کی میخواد باشد.

 اما علامه طباطبایی پاهایش را به سمت کتاب دراز نمی کرد .در احوالات یکی از عرفا می نویسند ایشان تا آخر عمرش نشسته خوابید و تا آخر عمرش پاهایش را دراز نکرد گفتند چرا؟ گفت خجالت می کشم از روی خدا، پاهایش را دراز نکرد.

 در احوالات یکی از عرفا دارد حتی وقت خواب، حالا آن وقت که خواب می رفت از هوش خارج می شد آن دیگه، اما تا وقتی بیدار بود پاهایش را دراز نمی کرد می گفت خدا می بینتم بدم میاد خدا به این حالت من را ببیند بعضی ها ادبشان تا کجا می ره، بعضی ها هم ادبشان تا کجا می  رود که صدا می زند یا خیرالله ارکبی، سوار بشوید به بهشت بشارتتان می دهم حسین و بچه هایش را بکشید، بعضی ها هم ادبشان اینطوری هست اسائه ادبشان اینطوری می شود یک مُشت متکبر بی ادب کربلا آمدند حالا چه چیزهایی باعث شد انشاء الله روز شنبه.

السلام علیک یا اباعبد الله السلام علیک یابن رسول الله السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

سید ابراهیم شامی سه تا دختر داشت یک شب دختر کوچکتر خواب دید رقیه بنت الحسین را رقیه صدا زد دختر جان به بابات سید ابراهیم بگو بیاد قبر من را بشکافه آب قبر من را فرا گرفته قبر من را درست کنه فردا صبح خواب را برای سید تعریف کرد بابا رقیه را خواب دیدم فرمود قبر من داره خراب می شه گفت خوابه آقا، شب دوم دختر وسطی خواب دید رقیه فرمود دختر جان به بابات سید ابراهیم بگو قبرم داره خراب می شه قبر من را آب گرفته فردا بلند شد خواب را تعریف کرد سید اعتنا نکرد نمی شه نبش قبر کرد، شب سوم دختر بزرگتر خواب دید رقیه صدا زد به بابات بگو این خواب نیست این اعلام رویا صادقه هست قبر من را آب گرفته خواب را وقتی برای سید تعریف کردند علما شام را جمع کرد قضییه خواب را برای سید گفتند، گفتند اگر چنین باشد باید قبر را بشکافیم رقیه را از قبر بیرون بیاریم قبر را ترمیم کنیم دوباره رقیه سه ساله را دفن کنیم حالا چه کسی اجازه دارد گفتند برای هر کسی که ضریح باز شد سید ابراهیم جلو آمد علما بودند دستش را به قفل زد ضریح باز شد علما بودند ایستادند آهسته آهسته نبش قبر کردند یک وقت دیدند قبر سه ساله پر از آب شده سید وارد قبر شد سه ساله سید الشهدا بیرون آورد اما تا وقتی قبر را تعمیر می کردند مدام گریه می کرد سید ابراهیم، بعداً از سید سوال کردند سید چرا اینقدر گریه می کردی صدا زد وقتی خواستم رقیه را تو قبر بگذارم وقتی می خواستم رقیه را از قبر بیرون بیارم کفن این دختر سه ساله کنار رفت خودم دیدم دست و بازوی رقیه سیاه و کبوده

سه ساله دختر که کتک نداره        او که قباله فدک نداره

بچه دیگه سیلی زدن نداره         جسم کوچیک لگد زدن نداره

قد کوچیک که خمیدن نداره      ناله زهرا شنیدن نداره

صلی الله علیکم یا اهل بیت نبوه، صلی الله علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله

نسئلک و ندعوک باسمک الاعظم یا الله یا الله

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.