تاریخ ارسال:چ, 1395/08/12 - 19:34 شناسه: 843

داستان حضرت یحیی علیه السلام 1

یحیی
اى زکریا، ما تو را به پسرى -که نامش یحیى است- مژده مى ‏دهیم، و پیش از این کسی را بدین نام قرار نداده بودیم[...] و از کودکى به او نبوّت دادیم. و [نیز] از جانب خود، مهربانى و پاکى [به او عطا کردیم] و او تقواپیشه بود. و با پدر و مادر خود نیک‏رفتار بود...

یحیای بی همنام(ع)، کودکی که نبیّ شد

آخرین باری که زکریای نبیّ(علی نبینا و آله و علیه السلام)، فرزند دردانه ی خود را دیده بود، لباسی کهنه به تن داشت و صورتش از فرط گریستن، لاغر و پژمرده شده بود. قلب زکریا(ع) از دیدن گونه های فرو رفته، چشمهای گود افتاده و قامت خم فرزندش به درد آمد. به او فرموده بود: «من از خداوند خواستم تو را به من بدهد که روشنی چشمم باشی پسرم...» یحیی(ع) هم پاسخ داده بود: «پدر جان خودتان به من دستور دادید که چنین وضعی داشته باشم.» زکریا (ع) با تعجّب پرسید: «کی پسرم؟» و شنیده بود: «همان هنگام که فرمودید که میان بهشت و دوزخ گردنه ای است که توان عبور از آن را کسی ندارد، مگر کسی که زیاد گریه کند.»(1)

حالا، زکریّای نبی(ع) در میان حلقه ای از بنی اسرائیل به خواب رفته ایستاده بود و قصد داشت از دوزخ بگوید، بلکه جانهای مُرده شان را روحی تازه ببخشد. زکریّا (ع) از ترس آنکه فرزندش یحیی(ع) در میان جمع باشد، به دقّت به چپ و راست و میان مردم نگریست. میترسید یحیی(ع) از دوزخ بشنود و بیشتر گریه کند.(2) وقتی یحیی(ع) را ندید، شروع به انذار کرد:
«دوستم جبرئیل از طرف خداى تبارک و تعالى به من  گفته است که در دوزخ کوهى است به نام «سکران» و در بین آن کوه، درّه‏ ای است به نام «غضبان» که از غضب خداى رحمان تبارک و تعالى پدید آمده است. در این درّه چاهى است که صد سال عمق دارد و در آن چاه تابوت هایی است از آتش. در آن تابوت ها صندوقهایی است از آتش و جامه ‏ها و زنجیرها و غل هایى آتشین...»(3)

سخن که به اینجا رسید، صدای فریاد مردی که سخت به گوش زکریا(ع) آشنا بود برخاست. یحیی(ع) بود. میان جمع پنهان شده بود تا موعظه ی پدرش را بشنود. زکریّا(ع) آهی کشید و یحیی(ع) را نگریست. دوان دوان از میان جمع دور می شد و به سمت صحرا می رفت. شاید برای آنکه گوشه ای از خوف هیبت و قدرت بی منتهای خداوند و غضب او زار بگرید...(4)

یحیی(ع)، حسین زکریّا(ع)

پس از آنکه حضرت زکریا(ع) ماجرای امام حسین(علیه السلام) را از زبان جبرئیل امین(ع) شنید، از خداوند خواست که فرزندی به او بدهد تا همچون امام حسین(ع) در راه او به شهادت برسد.

خداوند کریم نیز یحیی(ع) را به ایشان بخشید و در قرآن کریم چنین توصیفی از ایشان بیان فرمود:
«اى زکریا، ما تو را به پسرى -که نامش یحیى است- مژده مى ‏دهیم، و پیش از این کسی را بدین نام قرار نداده بودیم[...] و از کودکى به او نبوّت دادیم. و [نیز] از جانب خود، مهربانى و پاکى [به او عطا کردیم] و او تقواپیشه بود. و با پدر و مادر خود نیک‏رفتار بود و زورگو و نافرمان نبود. و درود بر او، روزى که زاده شد و روزى که مى ‏میرد و روزى که زنده برانگیخته مى‏ شود.»(5)

در کتاب مفسّران آمده است که نام «یحیی» از این جهت بر فرزند حضرت زکریّا(ع) نهاده شد که خداوند قلب ایشان را به ایمان یا امر نبوّت زنده گردانید.(6)

حضرت یحیی(ع)، تنها پیامبری بودند که شیوه ی کشته شدنشان، شبیه به امام حسین(ع) بود. در روایات آمده است که آسمان جز برای امام حسین(ع) و حضرت یحیی(ع) نگریست.(7) حضرت یحیی(ع)، به خاطر موعظه ای که به پادشاه بنی اسرائیلی زمان خود کرد، به ناحقّ و ناجوانمردانه به شهادت رسید و سر مبارک ایشان را پادشاه جفاکار به زنی بدکاره تقدیم کرد تا بتواند از او کام بگیرد.(8)

از دیگر ویژگی های بیان شده برای حضرت یحیی(ع)، زهد بسیار بالای ایشان است. حکایتی که در بخش اوّل آوردیم نمونه ی بارزی از این ویژگی بود.
امام رضا(ع) در روایتی زیبا درباره ی مقام حضرت یحیی(ع) می فرمایند:

«سخت‏ ترین روزها براى مردم سه وقت است:

1. روزی که از مادرش زاده می شود و براى اوّلین بار دنیاى‏ اطراف خود را مى ‏بیند؛
2. روزی که از دنیا مى ‏رود و براى اوّلین بار جهان دیگر را مشاهده مى ‏کند؛
3. روزى که از قبر برانگیخته مى‏ شود و با احکام و قوانینى مواجه مى ‏گردد که مانندش را در دنیا ندیده است.

خداوند، یحیى را در تمام این سه مرحله ایمنى و سلامت بخشید و ترس و فزع او را از بین برد:

«وَ سَلامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا؛ درود بر او، روزى که زاده شد و روزى که مى ‏میرد و روزى که زنده برانگیخته مى‏ شود.» (9)

پی نوشت:

1. روایت از  رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، ابن بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، ترجمه کمره‏اى - تهران، چاپ: ششم، 1376، صص 27-30.
2. همان.
3. همان.
4.  همان.
5. سوره ی مریم، آیات 7-15.
6. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، داستان پیامبران یا قصه‏های قرآن از آدم تا خاتم، تهران، چاپ: اول، 1380، ص563.
7. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ترجمه ذهنى تهرانى - تهران، چاپ: اول، 1377 ، ص286.
8. برگرفته از روایتی از امام صادق(علیه السلام)، قمی، علیّ بن ابراهیم، «تفسیر القمی»، قم، دارالکتاب‏، چاپ سوم، 1404ق. ج 1، ص 86.
9. ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه السلام - تهران، نشر جهان‏، چاپ اوّل، 1378ق. ج1، ص 257.
* روایات با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5 جمع آوری شده است.


منبع:mastoor.ir

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.