تاریخ ارسال:د, 1395/08/10 - 21:24 شناسه: 821

حفظ آبروی خود و دیگران 2

آبرو
امام صادق (علیه‏ السلام) فرمودند: هر کس به زیان مومنى سخن بگوید و از آن رسوایى او و از بین بردن مردانگى‏ اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان مى‏ اندازد ولى شیطان هم او را نمى‏ پذیرد...

حفظ آبروی خود و دیگران2

آیه:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا  ( حجرات/12)

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! از بسیارى از گمان ها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمان ها گناه است و هرگز (در کاردیگران) تجسّس نکنید.

واژه آبرو : آبرو به معنای اعتبار، قدر، جاه،‌ شرف،‌ عِرض و ناموس است.

 توضیح کوتاه:

طبق روایات متعدد از وظایفِ دینىِ هر انسانی این است که همواره مراقبِ عزّتِ خویش و عزّتِ برادرانِ ایمانى خودباشد، نه قدمى بردارد که مایه ذلّتِ خودش شود و نه به آبروىِ برادرانِ دینى خود آسیب برساند.

در اهمیت حفظ آبروی دیگران همین بس که، اسلام براى اثبات زنا، چهار شاهد مقرّر کرده است، و حتّى اگر سه شاهد گواهى دهند و نفر چهارمی برای شهادت پیدا نشود هر سه شلّاق مى‏خورند، چراکه تا امکان دارد نباید آبروی شخص گناهکار برود ولى براى اثبات قتل، دو شاهد کافى است. بازار شایعات را داغ نکنیم و با نقل شنیده‏ هاى بى‏ اساس، آبرو و  حقوق افراد را از بین نبریم. آبروى زن و مرد مومن، محترم و لطمه زدن به آن گناه بزرگى است.

حسابِ شخصیّت‏هاى مذهبى را از حساب خانواده و نزدیکان آنها جدا کنیم. چرا که در خانواده انبیا نیز،مسایل ضد اخلاقى همچون حسد و حیله میان فرزندان بوده است. عیوب مردم را به بهانه ی دلسوزی و همدردی بازگو نکنیم و در مجالس و دور هم نشینی ها اجازه ندهیم علاوه بر غیبت و تهمت آبروی شخصی از بین برود خصوصا شخص غایب.

 حدیث:

قال الصادق (علیه‏ السلام) : مَنْ رَوَى عَلَى مُومِنٍ رِوَایَةً یُرِیدُ بِهَا شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوءَتِهِ لِیَسْقُطَ مِنْ أَعْیُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وَلَایَتِهِ إِلَى وَلَایَةِ الشَّیْطَانِ فَلَا یَقْبَلُهُ الشَّیْطَانُ. (الکافى/ ج2)

امام صادق (علیه‏ السلام) فرمودند: هر کس به زیان مومنى سخن بگوید و از آن رسوایى او و از بین بردن مردانگى‏ اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان مى‏ اندازد ولى شیطان هم او را نمى‏ پذیرد.

 داستان:

یکی ازاساتید دانشگاه اصفهان که شاگرد آیه الله جوادی (دامت برکاته) بوده است اظهار داشت یکی از شهداء انقلاب جمهوری اسلامی را در خواب دیدم، گفت برائت نامه ام را به دستم دادند دیدم روی آن ضربدر کشیده و آن را باطل ساخته اند، گفتم به چه مناسبت ضربدر بطلان خورده است؟ گفتند شما موقعی که درآموزش و پرورش بودی خانمی را بی جهت از کار بر کنار کردی واین مظلمه است که برائت نامه شما را باطل ساخته است و از من خواست که درباره ی استحلال ازآن خانم تلاش کنم. من از خواب بیدار شدم به سراغ برادر آن شهید رفتم و با هم به سراغ آن خانم رفتیم و مطلب را اظهار کردیم آن خانم گفت اوحیثیت و آبروی مرا از بین برد و مرا بیچاره کرد من راضی نمی شوم گفتیم نصف اموال او را به شما می دهیم راضی شو راضی نشد.

آبى است آبرو که نیاید به جوى باز         از تشنگى بمیر و مریز آبروى

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ، وَ لَا تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالْإِقْتَارِ (الصحیفة السجادیة)

 بار الها! آبروىِ مرا در جامعه با معیشت سهل و آسان حفظ فرما! و قدر و منزلتم را نزد مردم با تنگدستى سبک و خوار مگردان!

 نمونه ای از آبرو داری امام رضا علیه السلام

 خلاصه داستان:

کمک امام به شخص در راه مانده با حفظ شان و حیثیت آن فرد.

متن کامل:

یسع بن حمزه مى‏گوید: در مجلس حضرت رضا (علیه‏ السلام) بودم و جمعیّت بسیارى در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سؤال مى‏کردند و از احکام حلال و حرام مى‏ پرسیدند و امام رضا (علیه‏ السلام) پاسخ آنها را مى‏دادند، در این میان ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و سلام کرد و به امامِ هشتم (علیه‏ السلام) عرض نمود: من از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد پاک شما هستم. در سفر حج، پولم تمام شد و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم. اگر امکان دارد، خرجى راه را به من بدهید تا به وطنم برسم. خداوند مرا از نعمتهایش برخوردار نموده است وقتى به وطن رسیدم، آن چه به من داده‏ اىد معادل آن را از جانب شما صدقه مى‏دهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم.

امام رضا (علیه‏ السلام) به او فرمود: بنشین، خدا به تو لطف کند. سپس امام(علیه‏ السلام) رو به مردم کرد و به پاسخ سؤالهاى آنها پرداخت. سپس مردم همه رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و سلیمان جعفرى و خثیمه در خدمت امام ماندیم. امام (علیه‏ السلام) به ما فرمود: اجازه مى‏دهید به خانه اندرون بروم؟ سلیمان عرض کرد: خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدّم داشته است. حضرت برخاست و وارد حجره‏ اى شد و پس از چند دقیقه بازگشت و از پشت در فرمود: «آن مرد مسافر خراسانى کجاست؟» خراسانى برخاست و گفت: «این جا هستم.» امام (علیه‏ السلام) از بالاى در دستش را به سوى مسافر دراز کرد و فرمود: «این مقدار دینار را بگیر و خرجىِ راهِ خود را با آن تأمین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهى، برو که نه تو مرا ببینى و نه من تو را ببینم.

مسافر خراسانى پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا (علیه‏ السلام) عرض کرد: فدایت گردم که عطا کردى و مهربانى فرمودى، ولى چرا هنگام پول دادن به مسافر خود را نشان ندادى و پشت در خود را مستور نمودى؟! امام رضا (علیه‏ السلام) در پاسخ فرمود: مَخَافَة اَن اَرى ذل السُّوالِ فى وَجْهِهِ لِقَضَایى حاجتَه از آن ترسیدم که شرمندگى سؤال را در چهره او بنگرم، از این رو که حاجتش را برآورم.

کمک به دیگران و حفظ آبرویشان

 خلاصه داستان:

خریدن کاهوی نامرغوب از فروشنده به خاطر کمک و حفظ آبرویش

متن کامل:

 از طلبه‏ اى نقل شده که گفت: روزى به مغازه سبزى فروشى رفته بودم، دیدم مرحوم حاج میرزاعلى قاضى (استادِ عرفانِ علاّمه طباطبایى و خیلى از بزرگان) خم شده و مشغول جدا کردنِ کاهو مى‏ باشد، ولى بر خلافِ معمول کاهوهاىِ پلاسیده و خشن را بر مى‏دارد. بعد از خرید، به دنبالِ او رفتم و علّتِ این کار غیرِ عادّى را سؤال نمودم. مرحومِ قاضى رحمه ‏الله فرمودند:

آقا جان من! این مردِ فروشنده انسانِ شریف و محتاجى است و من چون نمى‏خواهم چیزى بلا عوض به او بدهم تا عزّت و شرفِ او پایمال شود و نیز براى این که به کمک بلا عوض عادت نکند از این کاهوهایى که خریدارى ندارد و در نهایت براى فروشنده ضرر است بر مى‏دارم تا هم از ضررِ او جلوگیرى کرده و هم بدین وسیله کمکى به وى نموده باشم. در ضمن براى ما هم فرقى ندارد که کاهوىِ لطیف و نازک بخوریم یا کاهوى پلاسیده و کلفت.

 

برگرفته از سایت تخصصی تبلیغ (لسان حق)

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.