تاریخ ارسال:چ, 1395/06/24 - 19:05 شناسه: 418

ازدواج و برکات آن

نویسنده/ سخنران: 
ازدواج آسان
همسر گرفتن یک سنت الهى و از سنت هاى پیامبر خداست. از پیشوایان معصوم علیهم السلام تعبیر تندى درباره کسانى که از ازدواج سر باز زنند، رسیده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «اَلنِّکاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَیْسَ مِنّى»...

ازدواج و برکات آن

قرآن کریم : «وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛ و از نشانه هاى خداوند، این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفریده، تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این، نشانه هایى است براى گروهى که تفکر مى کنند.

انهدام گناهان

یکى از آثار بسیار صلوات فرستادن بر پیامبر و آلش، پاک شدن گناهان است.امام هشتم علیه السلام فرمود: «مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى ما یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فُلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَاِنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً»؛[1]کسى که نمى تواند گناهانش را تدارک و جبران کند، باید بر محمد و آلش بسیار صلوات بفرستد که صلواتِ بسیار گناهان را به کلى منهدم مى کند.

در روایت دیگرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنین نقل شده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ مَرَّةً لَمْ یَبْقَ مِنْ ذُنُوبِهِ ذَرَّةٌ»؛[2] کسى که یک بار بر من صلوات بفرستد، ذره اى از گناهانش باقى نخواهد ماند.

ببینید صلوات بر پیغمبر و آل او چقدر قوّت و قدرت دارد! همان طور که وقتى نور مى آید ظلمت را از بین مى برد و چیزى از ظلمت باقى نمى ماند، صلوات هم نور است، ظلمت گناه را نابود مى کند. صلوات مثل قطره اى است که به دریا متصل مى شود؛ چون صلوات اتصال و صله است. صلوات کار خدا و ملائکه است. کسانى که با صدق و اخلاص صلوات مى فرستند، به خدا و ملائکه وصل مى شوند و به آن ها نزدیک مى گردند. در روایت دیگرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ کُلَّ یَوْمٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَ فى کُلِّ لَیْلَةٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ حُبّاً لى وَ شَوْقاً اِلَىَّ کانَ حَقّاً عَلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ ذُنوبَهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ و ذلِکَ الْیَوْمَ»؛[3] کسى که هر روز سه مرتبه و هر شب سه مرتبه از روى محبت و اشتیاق به من، بر من صلوات بفرستد، سزاوار است که خداوند عز و جل گناهان آن شب و روزش را بیامرزد.

آنچه از روایات استفاده مى شود این است که تأثیر ذکر صلوات براى پاک کردن گناهان از ریختن آب بر آتش قوى تر است. کسى که جهنمى باشد، توفیق صلوات را هم از او مى گیرند؛ یعنى جهنم رفتن با صلوات فرستادن بر محمد و آلش قابل جمع نیست. همان طور که ذکر «بسم اللّه » با حضور شیاطین سازگارى ندارد.

نورى فرا راه انسان

در روایات بسیارى آمده است که صلوات گناهان انسان را ذوب مى کند، شفاعت پیامبر را بر فرستنده آن واجب مى کند، انسان را عاقبت به خیر مى کند، قبرش را نورانى مى گرداند و در روز قیامت نورانى خواهد بود. کسى که نور با او همراه باشد، داخل آتش نمى شود. چنان که پیامبر خدا فرمودند: «اَلصَّلاةُ عَلَىَّ نورٌ عَلَى الصِّراطِ وَ مَنْ کانَ لَهُ عَلَى الصِّراطِ مِنَ النُّورِ لَمْ یَکُنْ مِنْ اَهْلِ النّارِ»؛[4] صلوات بر من، نورى بر صراط است و کسى که بر صراط نور داشته باشد، از اهل آتش نیست.

ان شاء اللّه این روایات را با جان و دل باور کنیم و خداوند هم به ما توفیق صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد را عنایت کند.

از نشانه هاى خداوند

محبت و دوست داشتن زنان یک فضیلت و واقعیت غیر قابل انکار است. خود قرآن هم بر این محبت و دوستى تأکید فرموده است : «وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُم اَزْواجاً لِتَسْکُنوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکِّرُونَ»؛[5]و از نشانه هاى خداوند این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این، نشانه هایى است براى گروهى که تفکر مى کنند.

خداوند متعال هر چیز را به نیکوترین صورت و زیباترین شکل و در یک نظام احسن آفریده است: «اَلَّذى اَحْسَنَ کُلَّ شَىْ ءٍ خَلْقَهُ»؛[6] او همان کسى است که هر چه را آفرید، نیکو آفرید.

و در این میان انسان را در بهترین صورت و نظام خلق کرد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْویمٍ»؛[7] ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم.» و به مقتضاى این نظام احسن، براى انسان زوج و همسر خلق کرد. اگر انسان زوج و همسرى نداشت، هم نسل او از بین مى رفت و هم خلقتش ناقص بود.

خلقت حوا و جذبه او

اگر زن تنها بود، خلقت ناقص بود. اگر مرد هم تنها بود، باز خلقت ناقص بود.در آغاز امر که آدم علیه السلام خلق شد، تنها بود و زوج و جفتى نداشت. او از تنهایى داشت دق مى کرد. چون انسان از انس است و نیازمند انیسى است تا با او انس بگیرد. هم نیازمند انس با خدا است و هم نیازمند انس با کسى همانند خودش است. آدم تنها بود و خداى متعال حوا را براى او خلق کرد و یک جذبه اى در حوا گذاشت.

اصولاً این جمال و کششى که خداوند متعال در خانم ها گذاشته است، فطرى است.خداوند زن و مرد را از یک جنس آفرید؛ از این جهت به یکدیگر تمایل دارند. حضرت آدم علیه السلام دید که در او یک کششى هست. گفت: خدایا، این را براى چه خلق کردى؟ گفت: براى تو خلق کردم. آدم علیه السلام خیلى خوشش آمد. خواست به نزدیک حوا برود، خطاب شد: با این عجله و شتاب نمى شود. باید یک قرارداد نکاح و ازدواج هم باشد. باید مهریه اى هم قرار بدهیم. عرض کرد: چه مهریه اى قرار بدهم؟ حضرت آدم چیزى نداشت. فرمود: مهریه او ده مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد است.[8]

ازدواجى به این راحتى دیده اید! نه بله برونى، نه قول و قرارى، نه ملک و زمینى. فقط ده تا صلوات. البته در عالم یک صلوات را نمى توانیم با هیچ معیارى اندازه بگیریم و نمى توان براى آن قیمتى معین کرد. خداوند براى انسان همسرى از جنس خودش آفرید«لتَسْکُنوا الَیْها؛ تا این که سکونت و آرامش پیدا کنید.»هر موجودى در عالم جفتى دارد که با آن یگانه و همدل مى شود و آن گاه آرامش پیدا مى کند.این آرامش بسیار محسوس است. کسى که همسر اختیار مى کند، این آرامش را درمى یابد.

ازدواج سنت پیامبر

همسر گرفتن یک سنت الهى و از سنت هاى پیامبر خداست. از پیشوایان معصوم علیهم السلام تعبیر تندى درباره کسانى که از ازدواج سر باز زنند، رسیده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «اَلنِّکاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَیْسَ مِنّى»؛[9] ازدواج سنت و سیره من است؛ کسى که از سنت من روى برگردانده از من نیست.

این تعبیر بسیار بلند و تند است. اگر کسى از ازدواج که سنت پیامبر خداست روى برگرداند، پیامبر فرمودند: از من نیست؛ یعنى ناقص است و از پیامبر جدا شده است.چون خداوند نظام آفرینش را این گونه قرار داده است که هر کسى با همسر باشد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ازدواج را محبوب ترین بنا و بنیادى بر مى شمارد که در اسلام بنا نهاده شده است. فرمود: «ما بُنِىَ بِناءٌ فِى الاِْسْلامِ اَحَبُّ اِلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْویجِ»؛[10]هیچ بنیادى در اسلام بنا نهاده نشد که نزد خداوند عز و جل محبوب تر از ازدواج باشد.

فرمودند: کسى که همسر دارد، دو رکعت نماز او برتر و بالاتر از هفتاد رکعت نماز کسى است که همسر ندارد.[11]

ترک ازدواج

در روایات آمده است که زنى به امام باقر علیه السلام عرض کرد: من متبتّله هستم. حضرت فرمودند: مقصود تو چیست؟ گفت: هرگز نمى خواهم ازدواج کنم. حضرت فرمودند:براى چه؟ گفت: مى خواهم با فضیلت باشم. حضرت فرمودند: «اِنْصَرِفى فَلَوْ کانَ ذلِکَ فَضْلاً لَکانَتْ فاطِمَةُ اَحَقُّ بِهِ مِنْکِ اِنَّهُ لَیْسَ اَحَدٌ یَسْبِقُها اِلَى الفَضْلِ»؛[12] از این فکر صرف نظر کن که اگر در این کار فضیلتى بود، حضرت فاطمه علیهاالسلام از تو به آن سزاوارتر بود. هیچ کس نمى تواند در فضیلت از ایشان پیشى بگیرد.

یعنى اگر ترک ازدواج کار خوبى بود، حضرت زهرا علیها السلام که بهترین زن عالم اند، ازدواج نمى کردند. همه پیامبران و امامان علیهم السلام ازدواج کردند. فقط یک پیغمبر همسر نداشت، آن هم حضرت عیسى علیه السلام بود که بنابر مصالحى ازدواج نکرد.و الّا در دین ما از ترک ازدواج شدیداً نهى شده است. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: «شِرارُ مَوْتا کُمُ العُزّابُ»؛[13]شرورترین مردگان شما کسانى هستند که بدون همسرند.

ازدواج و مسیر کمال

به طور حتم کسانى که مجرد به سر برده اند، ناقص اند. حتى کسانى که ادعا مى کنند از اولیاى خدایند، قطعاً در آن عالم پشیمان هستند. چون اساس و قانون خلقت این است که انسان باید با همسر زندگى کند و تولید نسل کند: «تَناکَحُوا تَکْثِرُوا فَاِنّى اُباهى بِکُمُ الاْمَمَ یَوْمَ الْقیامَةِ وَ لَوْ بِالسِّقْطِ»؛[14]ازدواج کنید و نسل خود را زیاد کنید که من در روز قیامت به وجود شما بر سایر امت ها مباهات مى کنم، هر چند به کسى که سقط شده باشد.

اصلاً انسان در زندگى کردن با خانواده ساخته مى شود. این که کسى برود و در یک گوشه اى ذکر و ورد بگوید، هنر نیست.

خداوند شیخ عبداللّه بختیارى را رحمت کند! مجرد بود و تا آخر هم ازدواج نکرد. مرحوم حاج آقا دولابى به ایشان خیلى اصرار کرد که ازدواج کند. حتى فرمود: من حاضرم دخترم را به تو بدهم، با آن که تفاوت سنى زیادى هم داشتند. ایشان در اواخر عمر پشیمان شده بود. در یک اتاق دو سه مترى تنها زندگى مى کرد. مى گفت: یک کدبانویى هم نیست که یک چاى براى ما بیاورد. یعنى احساس مى کرد که کار خوبى نکرده است. این ها ناقص هستند.

مرحوم آخوند کاشى شخصیت بزرگى بوده است. او هم ازدواج نکرد.

مى گفته است: من مزاجم تند است، مى ترسم تحمل نکنم و باعث دردسر براى خانواده ام شود. البته باید تندى اش را درست کند. این جواب واقعى نیست. با این که شخصیت فوق العاده اى بوده است. وى از اساتید آیت اللّه بروجردى و داراى کرامات زیادى بوده است.قبر ایشان الآن در تخت فولاد اصفهان است. نزدیک قبر ایشان، قبر یکى از بزرگان، به نام مرحوم فانى اصفهانى قرار دارد.

از بانو امین اصفهانى که ایشان هم خانم فوق العاده بوده است، نقل مى کنند که ایشان یک بار سر قبر آخوند کاشى مى رود و مى گوید: من شنیده ام شما با خانم ها میانه اى نداشته اى. من علویه هستم و الآن آمده ام یک نظرى به ما کنى. بعد فاتحه اى مى خواند و برمى گردد. شب در خواب مى بیند که داخل یک باغى است. مى پرسد: این باغ مال کیست؟ مى گویند: مال آخوند کاشى است. مى بیند که جایگاهش بد نیست. اما در کنارش یک باغ دیگرى است که خیلى وسیع تر و جذاب تر است. مى پرسد: این باغ مال کیست؟ مى گویند: مال مرحوم فانى اصفهانى است. همان شخصى که نزدیک قبر آخوند کاشى دفن است. با این که آوازه و اسم و رسم آخوند کاشى خیلى بیشتر از مرحوم فانى اصفهانى است.

از آخوند کاشى مى پرسد: چطور شد که این آقاى فانى باغ و مقامش خیلى بالاتر از شماست؟ مى گوید: به خاطر سه چیز: یکى این که ایشان سید بود و من نبودم. خود این سیادت یک شرافت و کرامت خاصى براى ایشان است. دیگر این که ایشان ازدواج کرده بود و من ازدواج نکردم. چون این کار را انجام ندادم، مرتبه من پایین تر از ایشان است. عمل به سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب رشد و کمال انسان است. و سوم این که ایشان روضه اهل بیت مى خواند و منبر مى رفت، ولى من این توفیق را نداشتم. به خاطر این سه امتیاز، مقام ایشان بالاتر از من است. در آنجا به واقعیات نگاه مى کنند، به اسم و رسم کارى ندارند. به هر حال، ازدواج یک سنت حقیقى است و مطابق با فطرت و به مقتضاى نفوس انسان ها و رشد و کمال آنان است.

اهمیت ازدواج

مردى به محضر امام صادق علیه السلام رسید. حضرت به او فرمودند: آیا همسر دارى؟ گفت: نه. فرمودند: «ما اُحِبُّ اَنَّ لِىَ الدُّنیا وَ ما فیها وَ اِنّى بِتُّ لَیْلَةً وَ لَیْسَتْ لى زَوْجَةٌ»؛ من دوست ندارم که همه دنیا و آنچه در آن است مال من باشد، اما یک شب بدون همسر به سر برم.

یعنى داشتن دنیا و آنچه در آن است، با داشتن همسر برابرى نمى کند. این قدر مهم است. آن گاه فرمودند: «اَلرَّکْعَتانِ یُصَلّیهِما رَجَلٌ مُتَزَوِّجٌ اَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ اَعْزَبَ یَقُومُ لَیْلَةَ و یَصُومُ نَهارَهُ»؛ دو رکعت نماز مرد همسر دار، بهتر و بالاتر از مرد بدون همسر است که شب را به عبادت و روز را به روزه دارى مى گذراند.

سپس هفت دینار به او عطا کردند و فرمودند: برو و با این پول ازدواج کن.آن گاه فرمودند: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «اِتَّخِذوا الاْهْلَ فِاِنَّهُ اَرْزَقُ لَکُمْ»؛[15] براى خود همسر اختیار کنید که این روزى شما را زیادتر مى کند.

مودت و رحمت بین دو همسر

در روایات به ازدواج بسیار ترغیب و توصیه شده است. چون ازدواج وسیله آرامش و کمال انسان است. خداوند بین زن و مرد مودت و رحمت قرار داد: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مُوَدَّةً وَ رَحْمَةً.» این جعل و قرار دادن، یک جعل تکوینى است؛ یعنى این مودت و رحمت بین زن و شوهر به صورت فطرى و طبیعى وجود دارد.

مودت از محبت بالاتر است. محبت یعنى دوستى، ولى مودت یعنى هم دوستى و هم اظهار دوستى؛ یعنى این که انسان دوستى خودش را اظهار و ابراز کند، فقط در دلش نگه ندارد.اگر من شما را دوست دارم و کارى براى شما انجام نمى دهم که علامت محبت باشد، این دوستى ناقص و درجه آن بسیار پایین است. حتى ممکن است از بین برود. این دوستى را مودت نمى گویند. مودت یعنى این که دوستى در رفتار و کردارمان تبلور پیدا کند.

خداوند مودت را براى اهل بیت پیامبر علیهم السلام قرار داده است: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدّةَ فِى الْقُرْبى»؛[16] بگو من از شما اجر و مزدى جز مودت درباره اهل بیتم نمى خواهم.

خداوند این مودت را واجب کرده است: «وَ لَکُمُ الْمَوَدَّةُ الْواجِبَةُ.»[17] اگر چیزى از این مودت زیباتر و بالاتر بود، خدا همان را مزد رسالت پیامبرش قرار مى داد. از سوى دیگر مى فرماید: «وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمین»؛[18] اى پیامبر، ما تو را جز رحمت براى جهانیان نفرستادیم.

خداوند دو چیز را که براى پیامبرش بوده است؛ یعنى مودت اهل بیتش و رحمت را ـ که حقیقت وجود پیامبر خداست ـ براى همسرها آورده است. گمان نمى کنم چیزى از این محکم تر و مهم تر وجود داشته باشد، مودت و رحمت.

فطرى بودن علاقه بین زن و مرد

خداوند مودت و رحمت را میان زن و شوهر قرار داده است، یعنى یک جذبه و کشش تکوینى بین زن و مرد وجود دارد که مرد از زن خوشش مى آید و زن هم از مرد. و چون این یک امر تکوینى است، نمى توان با آن مبارزه کرد. اگر کسى از زن بدش مى آید، بداند که معیوب است.

واعظى در مسجد مشغول وعظ بود. مردى وارد مسجد شد و ادعا کرد الاغم گم شده است. واعظ پرسید: چه کسى از صداى خوب بدش مى آید؟ چه کسى از صورت خوب بدش مى آید؟ شخصى گفت: من. واعظ رو به سوى کسى که الاغش را گم کرده بود کرد و گفت: الاغت اینجاست. آدمى که از صداى خوب، قیافه خوب، از زیبایى ها بدش مى آید، مثل الاغ مى ماند، معیوب است.

اگر مردى از زن بدش مى آید، معیوب است. پیش یکى از بزرگان درباره جوانى که به دخترها و خانم ها علاقه داشت بحث شد. ایشان فرمودند: این در ذات پسر و دختر هست، منتها باید آن را کنترل کرد و خود را از حرام نگه داشت و در مسیر حلال قرار داد. و الا این علاقه فطرى و قطعى است. بعد فرمودند: در تمام گلبول ها و سلول هاى من میل و محبت به زن هاست. این علامت کمال است و مطابق با روایاتى است که مى گویند: هر چه ایمان و ولایت شما زیادتر شود، محبت شما نسبت به زن ها، یعنى همسر و محارمت زیادتر مى شود.بنابراین محبت به زن ها یک امر ذاتى است. منتها تلاش انسان باید این باشد که خودش را از گناه حفظ کند.

عشق و عفاف

برخى از خانم ها و یا آقایان جذبه و کشش بیشترى دارند. اگر کسى علاقه و محبت شدید پیدا کرد، باید خودش را از گناه حفظ کند. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَماتَ فَهُوَ شَهیدٌ»؛[19]کسى که عاشق شد و عشق خود را کتمان کرد و عفت پیشه ساخت و از دنیا رفت، شهید است.

یعنى اگر عشق به مرد یا زنى پیدا کند که ما از آن به عشق مجازى تعبیر مى کنیم و به خاطر خدا آن عشق را تحمل و کتمان کرد و صبر نمود و عفت ورزید و دامن خود را به گناه آلوده نساخت، اگر از دنیا هم برود، به مقام شهید نایل مى شود. در روایتى دیگر از آن حضرت آمده است: «مَنْ عَشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ اَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ»؛[20]کسى که عاشق شد و کتمان کرد و عفت گزید و صبر نمود، خداوند او را مى آمرزد و داخل بهشت مى گرداند.

همچنین در روایت دیگرى آمده است: «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ فَماتَ ماتَ شهیداً وَ دَخَلَ الْجَنَّةَ»؛[21]کسى که عاشق شد و کتمان کرد و عفت گزید و صبر نمود و آن گاه از دنیا رفت، شهید از دنیا رفته است و وارد بهشت مى شود.

علاقه هایى که به بعضى از خویشان و آشنایان پیدا مى شود، باید جهت ایمانى داشته باشد و به قول فقهاى ما ریبه در آن نباشد، یعنى هوس رانى و نگاه هاى آلوده در آن نباشد.

زن مظهر جمال خدا

زن مظهر جمال خداوند است. با لطافت و ظرافت آمیخته شده است. بدنش لطیف است، روحش لطیف است، قد و قامتش و حتى کفش هایش هم جذابیت دارد. به خلاف کفش آقایان که قلبمه است و هیچ جذابیتى ندارد. این یک امر طبیعى است. یکى از آقایان مى گفت: من از کفش زنان هم خوشم مى آید. البته این درست است، یعنى عیب و نقص نیست. اگر خوشت نیاید، مشکل دارى.

شما اگر مثلاً از لباس زن ها خوشتان آمد، فکر نکنید که مریض هستید و باید معالجه کنید، بلکه باید این مهر و ذوق را در مسیر صحیح هدایتش کنید. صداى مرد با صداى زن بسیار متفاوت است. بعضى از خانم ها که صدایشان مثل مردها کلفت است، این ها مشکل دارند. در صداى زن ها و لحن گفتارشان جذابیت است. از این جهت امام راحل در استفتائاتشان فرموده اند : اگر در تک خوانى زن ها ریبه و مفسده اى باشد، حرام است.

پیرمردى بود که فوت کرد. حدود نود سال داشت. به من مى گفت: حاج آقا با صدا و سیما صحبت کنید که چرا زن اخبار مى گوید! گفتم: چطور؟ گفت: این خانم همین که مى گوید:بینندگان عزیز، دل من از حال مى رود. با این که نود سال داشت و کبوتر مسجد هم بود.به قول بعضى ها دود از کنده بلند مى شود.

مى خواهم عرض کنم که این کشش و جذبه را خداوند در زن قرار داده است و باید هم باشد. این ها وسیله سکونت و آرامش انسان است: «لِتَسْکُنوا اِلَیْها». کسانى که همسر ندارند، در این مراحل ناقص اند. انسان باید از راه حلال خودش را تسکین و آرامش بدهد و آتش هایش را خاموش کند. یکى از بزرگان مى فرمود: اگر زن هیچ خاصیتى نداشته باشد، جز این که آتش شهوت را خاموش کند و هوا و هوس ها و غریزه جنسى را ارضا کند، بسیار مهم است. زحمات و خاصیت هاى دیگرش بماند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «ما تَلَذَّذَالنّاسُ فِى الدُّنْیا وَ الاْآخِرَةِ بِلَذَّةٍ اَکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّةِ النِّساء»؛[22]مردم در دنیا و آخرت از لذتى بیشتر و بالاتر از لذت زن و همسر بهره نبرده و نمى برند.

مراعات حریم ها

این که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «ما اُحِبُّ مِنْ دُنْیاکُمْ اِلاَّ النِّساء و الطّیبَ؛[23] من از دنیاى شما جز زنان و بوى خوش را دوست نمى دارم.» یک امر فطرى و توحیدى و واقعى است؛ یعنى کشش دارد، ولى این کشش ها را باید مهار و هدایت کرد که مبادا به گناه منجر شود. چرا فقها فتوا داده اند که خلوت کردن زن و مرد نامحرم در اتاقى در بسته حرام است، هر چند در آنجا نماز بخوانند. چون سومى آن ها شیطان است. چون کشش در هر دو طرف هست و ممکن است جنبه هاى شیطانى پیدا کند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «لا یَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرِأَةٍ فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرِأَةٍ اِلاّ کانَ الشَّیْطانُ ثالِثُهُما»؛[24] البته هیچ مرد و زن نامحرم نباید در جایى خلوت کنند. چون هیچ مردى با زنى خلوت نمى کند، جز این که شیطان سومین آن هاست.

این پیشگیرى ها به خاطر شدت جذبه و غریزه جنسى است. به قول قدیمى ها مانند پنبه در کنار آتش است که یک مرتبه شعله ور مى شود. شیطان هر طور شده آن دو را وسوسه مى کند و به هم مى رساند. از این رو در قرآن نمى گوید: «لاتَزنوا؛ زنا نکنید»، بلکه مى گوید: «وَلا تَقْرَبُوا الزِّنى؛[25]و نزدیک زنا نشوید.» برخى از گناهان هست که خداوند مى گوید: از مقدماتش هم پرهیز کن.یکى هم همین زناست. چون زنا مقدمات زیادى دارد. گاهى یک نگاه، یک ارتباط، یک تلفن، یک نامه، یک پیامک، یک صداى جذاب، مقدمه زنا مى شود.

خداوند در قرآن خطاب به زنان پیامبر مى فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الّذى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ»؛[26]پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند.

مى فرماید: زن ها با مردهاى نامحرم خیلى نرم و دلربا صحبت نکنند. اگر با شوهرانشان این طور صحبت کنند، بسیار خوب است، اما با مرد اجنبى بسیار ملایم و نرم و لطیف صحبت نکنند؛ چون انسان در برابر لحن زیبا و دلرباى زن دلش هم مى رود. در روایات هم آمده است که زنان با مردان نامحرم، دلفریب صحبت نکنند، بلکه کارى کنند که آن لطافت و دلربایى از لحن گفتارشان گرفته شود. مثلاً دست در دهانشان بگذارند تا کمى صدایشان عوض شود. خیلى عجیب است! در روایات تمام ریزه کارى ها را متذکر شده است.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمودند: من به خانم هاى جوان سلام نمى کنم. با این که عصمت کامل دارند، ولى باز مراعات مى کنند.[27]

پی نوشت:

[1]الامالى للصدوق ص 73؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 63 ، ح 52

[2]جامع الاخبار، ص 59؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 63 ، ح 52 .

[3]الدعوات، ص 89؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 70، ح 63 .

[4]جامع الاخبار، ص 60؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 64 ، ح 52 .

[5]سوره روم، آیه 21.

[6]سوره سجده، آیه 7.

[7]سوره تین، آیه 4.

[8]رجوع کنید به: من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 380.

[9]جامع الاخبار، ص 101؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 23.

[10]من لایحضره الفقیه، ج3، ص 383؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص 3، ح 24901.

[11]رَکْعَتانِ یُصَلّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ اَفْضَلُ مِنْ سَبعینَ رَکْعَةً یُصَلّیها اَعْزَبُ. کافى، ج 5 ، ص328 ؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص 8 ، ح 24920.

[12]الکافى، ج 5 ، ص 509؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 219، ح 13.

[13]المقنعه، ص 497، بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 19.

[14]عوالى اللآلى، ج 3، ص286؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 24.

[15]الکافى، ج 5 ، ص 329، ح6؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 43، ح 1.

[16]سوره شورى، آیه 23.

[17]مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

[18]سوره انبیاء، آیه 107.

[19]میزان الحکمة، ج 2، ص1516، ح 9798.

[20]همان، ج 3، ص 1988، ح13029.

[21]شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 233.

[22]وسائل الشیعة، ج 14، ص10، ح 24924.

[23]تفسیر عیاشى، ج 1، ص164؛ الکافى، ج 5 ، ص 321.

[24]دعائم الاسلام، ج 2، ص214، ح 788؛ مستدرک الوسائل، ج 14، ص 266.

[25]سوره اسراء، آیه 32.

[26]سوره احزاب، آیه 32.

[27]امام صادق علیه السلام فرمودند: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله یُسَلِّمُ عَلَى النِّساءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ السَّلامَ وَ کانَ اَمیرالْمُؤْمنینَ علیه السلام یُسَلِّمُ عَلَى النِّساءِ وَ کانَ یَکْرَهُ اَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ اَتَخَوَّفُ اَنْ یُعْجِبَنى صَوْتُها فَیَدْخُلَ عَلَىَّ اَکْثَرُ مِمّا أَطْلُبُ مِنَ الاْءَجْرِ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله به زن ها سلام مى کرد و آنان نیز پاسخ مى دادند و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به زن ها سلام مى کرد، ولى خوش نداشت به زنان جوان سلام کند. مى فرمود:مى ترسم آوازش مرا خوش آید و بیش از اجرى که مى جویم، (گناه) به من برسد. (کافى، ج2، ص 648 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 335، ح 16

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.