تاریخ ارسال:پ, 1398/03/16 - 22:58 شناسه: 360

اهمیت قرآن

نویسنده/ سخنران: 
پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و عرضه داشت: یا رسول الله! فتنه ها در امت تو زیاد می شود و امت تو به فتنه هایی مبتلا می شوند، گرفتاری ها و ظلمت هایی به امت تو رو می آورد...

قرآن بیان کننده تمام دردها

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ.»[1]

مقدمه

بحث ما در این جلسه  به محضر شما برادران و خواهران و سروران معظم، دربارۀ درمان از طریق قرآن یا همان قرآن درمانی است. ببینیم قرآن کریم چه راهکارهایی را برای درمان بیماری های روحی، اجتماعی و ناهنجاری هایی که در جامعه و درون ماست ارائه می دهد؟ زیرا ادعای قرآن این است که شفا، رحمت و هدایت است. تبیان و فصل الخطاب است. آیات بسیاری در قرآن داریم که می فرماید:

«شفاء»، «هدیً»و «رحمة».

تعبیرهای گوناگونی در آیات قرآن به کار رفته که این کتاب هدایت است، این کتاب:

«إنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ»[2]

شوخی نیست، جدی است حرف آخر را می زند.

«لَقَوْلٌ فَصْلٌ»

این کتاب

«هُدیً وَ رَحمَةٌ وَ بُشری»

هم هدایت، هم رحمت و هم بشارت است،

«مَوعِظَةٌ مِن رَبَّکُم»؛

هم نصیحت و هم:

«تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء»[3]؛

بیان همه چیز است.

قرآن شفا دهندۀ دردها

اضطراب، افسردگی، نگرانی، ناهنجاری های اجتماعی، کینه، حسادت و غیبت را چگونه می شود با قرآن درمان کرد؟

پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و عرضه داشت: یا رسول الله! فتنه ها در امت تو زیاد می شود و امت تو به فتنه هایی مبتلا می شوند، گرفتاری ها و ظلمت هایی به امت تو رو می آورد:

«سَیَکُونُ فِی أُمَّتِکَ فِتْنَةٌ»،

ای پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در آینده گرداب حوادث و فتنه ها می آید. گفتم:جبرئیل! چه کنند؟ راه خروجش چیست؟ جبرئیل (علیه السلام) عرضه داشت: یا رسول الله! خدای تبارک و تعالی می فرماید:

«کِتَابُ اللهِ فِیهِ بَیَانُ مَا قَبْلَکُمْ مِنْ خَیْرٍ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ»

این قرآن است، از گذشته و آینده خبر می دهد و با تمسک به قرآن می توانند این فتنه ها را دفع کنند».[4]

پس روایت هم این را تأیید می کند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید:

«فَإنَّ فِیهِ شِفَاءً»؛

این قرآن شفا است،

«مِنْ أَکْبَرِ الدَّاء»؛

از دردهای بزرگ نه دردهای ساده. یعنی وقتی می گویم بزرگ، ساده را زودتر درمان می کند.«چون که صد آمد نود هم پیش ماست». دردهای بزرگ چیست؟

ألْکُفْرُ «کفر»،

وألنِّفَاقُ«نفاق»،

وأَلْغَیُّ «گمراهی»،

والضَّلالُ[5]«انحراف».

فرمود: این کتاب دردهای بزرگی مثل کفر، نفاق، ضلالت و گمراهی را شفا می دهد.

راهکاری برای زندگی سعادتمندانه

در روایتی نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

«إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ...»[6]

روایت طولانی است، حضرت فرمود: اگر می خواهید مرگ شما مثل مرگ شهدا شود – دیگر مرگی بالاتر از شهادت که نداریم، شهادت بالاترین نوع مرگ در راه خداست و حدیث هم داریم که هر کس به بهشت می رود آرزوی برگشت نمی کند جز یک گروه، آن هم شهدا که می گویند ما را برگردانید که یک بار دیگر شهید شویم و این کرامت و این جایگاه و عظمت مسیر شهادت تا بهشت را ببینیم.در روایت است که وقتی کسی شهید می شود، همان لحظه هفت پاداش به او می دهند: یکی اینکه به وجه خدا نگاه می کند،[7] نه نگاه حسی بلکه توجه به خداست – فرمود: اگر مرگ شهید گونه می خواهید، اگر زندگی سعادت مندانه می خواهید و اگر نجات در قیامت می خواهید – دیگر از این سه که بهتر نیست -

«فَادْرُسُوا الْقُرآنَ»؛

بروید سراغ قرآن. قرآن به شما هم راه سعادت می دهد و هم مرگ شهید گونه و هم نجات

«فَإِنَّهُ کَلاَمُ الرَّحْمَنِ»؛

چون کلام خداست

«وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَان»،

پرونده های شما را در قرآن برجسته می کند

«وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ»؛

و جلوی شیطان را می گیرد. این است کلام خدا. ببینید چقد روایت در رابطه با نقش قرآن و درمان قرآن داریم.

امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: خدا را نمی توان دید ولی می توان کلامش را شنید، فرمود:

«فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ»[8]؛

خدا در این قرآن تجلی کرده است. فرمود: هر کس فکر کند که چیزی از قرآن بالاتر است، مثلاً کلام ارسطو، فلسفه دکارت، فلسفه کانت، فلان نظام مهندسی، و یا فلان کشور پیشرفته،

«عَظَّمَ صَغِیراً وَ صَغَّرَ کَبِیراً»؛

قرآن را کوچک شمرده و چیزهای کوچک را بزرگ شمرده است. این چند حدیثی را که برای شما خواندم ادعای خود قرآن بوده، اکنون باید از این قرآن راهکار بیرون بکشیم، چرا؟ چون قرآن این همه عظمت دارد، این همه موعظۀ با ارزش دارد ولی من هنوز حسادت، سوءظن، اضطراب، ترس و نگرانی دارم. چرا این بیماری ها را نتوانستم درمان کنم؟

«شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ– مِنْ أَکْبَرِ الدَّاء»،

قرآن است که دردهای بزرگ را شفا می دهد.

شِکوة قرآن

گله ای را از زبان قرآن برای شما بگویم. این گله مندی در سوره واقعه است البته جاهای دیگر هم است من این بخش را انتخاب کردم. عزیزان من! آیه 75 سوره واقعه را ببینید خدا می فرماید:

«فَلا اُقسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»،

خوب دقت کنید.ای مردم! قسم به مواقع ستاره ها! ستاره ها مواقع دارند، طلوع دارند، غروب دارند و محور حرکت دارند. ما میلیاردها ستاره داریم اینها همه در محور خودشان حرکت می کنند. هیچ کدام از آنها در محور دیگری حرکت نمی کند، سبقت نمی گیرد و عقب نمی ماند. خدا دارد به این جمله قسم می خورد

«لا ٱقسم»

اگر این «لا»را «لای زائده»بگیریم.

«بمواقع النجوم»

قسم به محور ستاره ها که خیلی دقیق است. ای مردم! این قسم خیلی دقیق است:

«فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظیمٌ»[9]

قسم بزرگ است، چرا؟ چون قسم به تمام میلیاردها ستاره است. در قرآن گاهی داریم:

«وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ»،[10]

«وَالشَّمس»؛

قسم به خورشید، قسم به ماه، ولی این قسم بزرگ است:

«إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظیمٌ»

اگر بدانید! اگر دقت کنید! این قسم خیلی بزرگ است. خدایا چه می خواهی بفرمایی که تمام محور ستارگان را قسم خوردی و خودت می گویی این قسم بزرگ است.

می خواهم بگویم این قرآن چهار ویژگی دارد.

ویژگی های قرآن

1. «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ»؛[11]

این کتاب، کتاب کرامت است. کریم به کسی می گویند که احسان می کند کمک می کند. این کتاب، کتاب نفع و احسان و خیررسانی است.

2. «فی کِتابٍ مَکْنُونٍ»؛[12]

هیچ کس نتوانسته یک آیه از قرآن را کم و یا به آن اضافه کند. این قرآن از لوح محفوظ آمده، از پیش خدا آمده، و خودش آن را حفظ کرده تا به دست ما رسیده است. دربارۀ تورات و انجیل نمی شود این چنین ادعایی کرد. اما «فی کِتابٍ مَکْنُونٍ»بایگانی این کتاب اصلش پیش خود من است. از آن جا لباس الفاظ پوشیده و نازل شده است.

3. «لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»؛[13]

این کتاب را پاکیزه ها می فهمند. امام صادق (علیه السلام ) فرمود: مطهرون یعنی مقربون. با این قرآن انس داشته باشید تا زبانش را متوجه شوید. باید زبانتان پاک باشد والا اگر همین قرآن را انسان ظالم بخواند {جز خسران نیست}

«وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا»[14]

خوب دقت کنید تا به جای گلۀ قرآن برسم.

4. «تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ»؛[15]

این قرآن کلام پیامبر نیست. آن هایی که گفتند لفظ قرآن از پیامبر است قرآن را نفهمیدند. لفظ هم مال من خداست پیغمبر فقط واسطۀ در نقل است:

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ»

ای مردم! این قرآنی که من فرستادم و در کتاب مکنون است هدایت است. این قرآنی که شفا، موعظه، تبیان و همۀ عظمت ها در آن است گله مند است.

«أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ».[16]

«مُدهِنُون»از«دُهن»می آید یعنی روغن. با این قرآن سستی می کنید. به این قرآن، و این حدیث خدا، و این کتاب نور و این کتاب عظمت بی توجهی می کنید.

«أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ»؛

آیا به این قرآن

«أَنتُم مُّدْهِنُونَ»؛

«ادهان»یعنی تساهل، تهاون و سستی، بی توجهی می کنید؟ من اگر بخواهم یک قدری دسته بندی شده این بحث را تقدیم حضورتان کنم، فکر کنم ما به چهار – پنج شکل نسبت به قرآن ادهان و سستی داشته باشیم.

موارد تهاون نسبت به قرآن

1. اینکه قرآن را نتواند بخواند.

وقتی که به یک دانشجوی مسلمان، و یا آدمی که مدرک تحصیلی بالایی گرفته و هزاران اسم و فرمول را می داند، به او می گویی قرآن بخوان بلد نیست بخواند. اینکه آدم نتواند بخواند درد است، مصیبت است. عزیزان من، برادران، خواهران و جوان ها! آیه 20 سورۀ مزمل را ببینید، خداوند یک بار می گوید نماز و یک بار می گوید زکات اما دوبار می گوید:

«فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».

این کلمه در این آیه دوبار تکرار شده، نماز یک بار

«أَقیمُوا الصَّلاةَ»

و

«وَ آتُوا الزَّکاة»

اما عبارت

«فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»

دوبار تکرار شده است. جوان عزیز! نوار قرآن در ماشینت بگذار حفظ می شوی، آقای عزیز! در مغازه ات، در محل کارت، در خانه ات گر چه سواد نداری، اگر قرآن بشنوی حفظ می شوی.

دستور امام صادق علیه السلام نسبت به قرآن

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لاَ یَمُوتَ حَتَّی یَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ أَوْ یَکُونَ فِی تَعَلُّمِهِ»[17]

مؤمن سزاوار نیست بیرد مگر اینکه قرآن را یاد گرفته باشد یا در حال یادگیری باشد. شبی یک آیه حفظ کنید در سال 365 آیه می شود. می گوید بی سوادم، پیرمردم، از سن من گذشته. شروع کن سوره های کوچک قرآن را حفظ کردن.

کشورهایی مثل سودان، نیجریه و برخی کشورهای دیگر، نظام اقتصادیشان با ما فاصله دارد اما حفظ قرآن فراوان دارند. یکی از موارد سستی به قرآن، فرا نگرفتن قرآن است. به خصوص دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، اهل تحصیل، صاحبان مدارک، اطباء و مهندسان، گاهی در یک جلسه دیده می شود قرآن را غلط می خوانند. کسانی که مدارک عالی دانشگاهی دارند خیلی ضعف است که نتوانند دست کم قرآن را از رو بخوانند. قرائت، حداقلِ علوم قرآن است.

سیرۀ حضرت امام (رحمه الله) در ماه رمضان

امام خمینی (رحمه الله) در ماه رمضان هر سه روز یک ختم قرآن می کرد، روزی ده جزء. اتفاقاً من روایت دیدم امام رضا علیه السلام فرمودند: من هر سه روز یک ختم قرآن می کنم اگر بیشتر هم بخواهم می توانم.[18]

اگر می توانی روزی ده جزء قرآن بخوان، اگر نمی توانی کمتر، یک جزء، یک جزء نه، روزی چند آیه بخوان. در حدیث است اگر شخصی روزی پنجاه آیه از قرآن بخواند از غافلین نوشته نمی شود.

«أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ».[19]

2. اینکه قرآن بخوانی ولی تدبر نکنی:

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ».[20]

«قُلْ هُوَ اللَّهُ»را بخوان، یک سوره از قرآن را بخوان اما در آن تدبر کن. تدبر خودش یک جایگاه ویژه دارد.

تدبر ابوطلحۀ انصاری

ابوطلحۀ انصاری قرآن می خواند تا رسید به این آیه:

«لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ»[21]

ای مردم! نیکی آن است که آن چیزی را که دوست داری در راه خدا بدهی.

دوباره آیه را خواند:

«لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ...»

در فکر فرو رفت. من چه دارم که خیلی دوستش دارم؟ باغی در مدینه داشت، آن باغ چشمۀ آبی جاری با درآمد بالایی داشت. باغش زبانزد بود، یک باغ پر آب و پر محصول داشت. خدمت پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم آمد و عرض کرد: یا رسول الله! این باغ مما تحبون است، من خیلی دوستش دارم. همین را می خواهم انفاق کنم. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: این کار سودمندی است. این معاملۀ پرفایده ای با خداوند است. اما توصیه من این است که به خویشاوندان خود انفاق کن.[22]

انسان باید کمک و رفع نیاز را اول از بستگان خود شروع کند.لذا باغ را به آنها داد. این می شود استفاده از قرآن،

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ».[23]

بصیرت قرآنی

مورد اول:

من خاطره ای از یک آقای ژاپنی خواندم خیلی جالب بود.یک دانشمند ژاپنی به نام «کامورا»که مسلمان شده بود، گفته: من خودم تحقیق کردم. با یک مهندس مسلمان رفیق شدم و سرانجام مسلمان شدم. دو تا دختر داشتم که در توکیو تحصیل می کردند و خیلی دوست داشتم اینها هم مثل من مسلمان شوند اما مسیحی بودند. به این رفیق مهندسم – که مسلمان است – گفتم می شود به خانۀ ما بیایی و برای دخترانم صحبت کنی، شاید اینها را جذب اسلام کنی.

ایشان به منزل ما در توکیو آمد و با دخترها گفت وگو کرد. یکی از دخترها از رفیق من پرسید: اول بگو نظر قرآن شما راجع به زن چیست؟ فهمیدم ذهن اینها را با شبهه افکنی مسموم کرده اند که مثلاً در قرآن حقوق زنان نادیده گرفته شده و از این قبیل شبهه ها – اکنون هجمه­ها علیه دین اسلام زیاد است. خود آنها زن را به یک کالا، به یک ابزار و وسیلۀ جذب شهوت، لاابالی گری و اباهی گری تبدیل کرده اند. –

من به ایشان گفتم: اسلام برای زنان کرامت قائل است و آیه35 سوره احزاب را نوشتم و به آنها دادم:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا».

خداوند در این آیه در ده مورد زن و مرد را در کنار هم گذاشته:مسلمان، صابر، ذاکر، صادق و...

هفتۀ بعد آمدند گفتند: ما می خواهیم مسلمان شویم. عجب کرامتی!تدبر در این آیه ما را به اسلام کشاند.

البته چون مخارج مرد بیشتر است، ارثش هم بیشتر است. کسی که مرد خانه اش را از دست بدهد باید زندگی اش تأمین شود، زن، مادر، فرزند. به همین خاطر دیۀ مرد بیشتر است.

آقای کومورا در مصاحبه اش در این مجله می گوید: تدبر در قرآن، دخترهای من را مسلمان کرد و به رسالت پیغمبر خدا حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) اعتقاد پیدا کردند.[24]

مورد دوم:

قیس بن عاصم کافر بود، خدمت پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد. پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هم سوره الرحمن را برایش خواند.

قیس عرضه داشت: یک بار دیگر تکرار کنید. پیامبر تا سه مرتبه سورۀ الرحمن را خواند و قیس مسلمان شد. این می شود تدبر در قرآن.

3. قرائت قرآن سبب ازدیاد ایمان نگردد:

خداوند در سورۀ انفال می فرماید:

«وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا».[25]

وظیفۀ دیگر ما که به قرآن سستی نشود این است که هرگاه خوانده می شود باید ایمان انسان زیاد شود. مصیبت دیده وقتی قرآن می خواند باید صبور شود. کسی که ترسیده وقتی قرآن می خواند باید آرام شود. انسان حریص وقتی قرآن می خواند باید حرصش از بین برود، این خیلی مهم است.

مورد سوم:

پسر جوان مرحوم آیة الله سید عبدالله شوشتری از دنیا رفت. آن زمان ایشان امامت جمعه را به عهده داشت و همان روز هم موقع نماز جمعه بود.بلند شد به نماز جمعه آمد. سورۀ جمعه را در رکعت اول و سورۀ منافقون را در رکعت دوم خواند تا رسید به آیه

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»[26]؛

ای مردم! نه اولاد و نه مال، مانع ذکر خدا نشود.وقتی به این آیه رسید، ذهنش مشغول شد. دوباره آیه را خواند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا...»بار سوم خواند و نماز را به اتمام رساند. مستمعین آمدند سؤال کردند چرا این آیه را سه مرتبه خواندی؟

گفت: دفعۀ اول خواندم یاد داغ جوانم افتادم خیلی سخت بود. مرتبۀ دوم آرام شدم. خدا خودش می فرماید: مال و اولاد نباید مانع ذکر خدا شود. پس مرتبۀ سوم خواندم داغم به صفر رسید مثل اینکه داغی ندیدم و آرام شدم.

این است «زَادَتْهُم اِیماناً». اینکه قرآن کریم می فرماید: «اَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ»

نقش قرآن در مهار انسان:

قرائت، تدبر، ایمان و دواگرفتن از قرآن. مگر می شود یک انسان کینه ای، سورۀ یوسف را بخواند و کینه اش برطرف نشود؟! یک جوانِ شهوانی قصۀ یوسف را بخواند و شهواتش را مهار نکند؟! یک آدم مصیبت دیده، قصۀ ایوب را بخواند و صبر ایوب را نگیرد؟! یک انسان ثروتمند داستان قارون را بخواند، داستان سلیمان را بخواند و باز دنبال دنیا باشد؟!

عزیزان من! باید در زندگی ما پایۀ قرآن کارآمد شود. قرآن باید به روز شود. نه اینکه وقتی صدای قرآن را می شنوند بپرسند کی از دنیا رفته و یاد مصیبت و قبرستان بیافتند. عزیزان من! قرآن کتاب حیّ است. در حدیث است که:

«الْقُرْآنُ حَیُْ لا یَمُوتُ»[27]

زنده ای است که نمی میرد. آن را نمیرانید.

همچنین روایت داریم قرآن غنای محض است، بی نیازی محض است؟[28]

امام سجاد (علیه السلام ) فرمودند: اگر همۀ عالم از دنیا بروند، ولی قرآن با من باشد، من نمی ترسم و وحشت نمی کنم.[29]

سخن گوته دربارۀ قرآن

اکنون می خواهم کلام یک غیر مسلمان را برایتان بگویم.

گوته، آن دانشمند آلمانی، شاعر و ریاضی دان بزرگ می گوید: من با قرآن خیلی بیگانه بودم، کشیش ها ما را ترسانده بودند. وقتی به قرآن مراجعه کردم دیدم این کتاب شایسته است جهان را اداره کند و سرانجام یک روز این کار را خواهد کرد.[30]

سخن گوستاولبون دربارۀ قرآن

گوستاولبون، دانشمند فرانسوی در کتاب «تاریخ اسلام و عرب»می گوید: زیباترین نظام اخلاقی را قرآن دارد. هر چه کتاب در اخلاق نوشته اند و هر چه کتاب آمده، هیچ کدام نظام اخلاقی قرآن را ندارد.

با قرآن مأنوس باشید قرآن شفاست، قرآن هدایت است، قرآن تبیان است. بنگریم چگونه درمان دردهایمان را از قرآن بگیریم؟ دیدم کتاب های بسیاری نوشته شده، مثلاً فرض کنید اگر سرت درد می کند دستت را روی شقیقه ات بگذار و هفت مرتبه آیه دوم و سوم سوره طلاق را بخوان.

اگر می خواهی ثروتمند شوی سورۀ واقعه را بخوان.

اگر می خواهی عذاب از میت برداشته شود، هفت مرتبه سورۀ «انا انزلناه»را بخوان. اینها را داریم اما بحث من این آثار نیست. این اثرها بر قرآن مترتب است. مرحوم علامه مجلسی می گوید: بر بیش از هزار مریض سورۀ حمد را خواندم، خوب شدند.اما بحث من این نیست، فراتر از این است.

مسایلی از جمله اضطراب، ترس، افسردگی، بهم ریختگی، ضعف اعصاب، سوءظن، بدبینی، روابط بد خانوادگی و نگرانی، امروزه گریبان گیر جامعۀ ما شده است که قرآن برای همۀ این موارد راهکار دارد. اما چگونه می شود از قرآن به دست آورد؟

«شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُور»،

پنجاه و هفتمین آیه از سورۀ یونس است که این را ادعا کرده، اما چگونه می توان از قرآن بیرون آورد.

این دعای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بود: خدایا!صدر ما، قلب ما، زبان ما و وجود ما را با قرآن نورانی بفرما.

خدایا! این کتاب را در میان ما زنده و پویا و همۀ ما را عمل کنندۀ به آن قرار بده.

روضۀ قرآن خواندن سر امام حسین علیه السلام

آری قرآن احترام دارد. قرآن خوان هم احترام دارد. ابا عبدالله(علیه السلام) روز عاشورا زمانی که بالای سر حبیب آمد یک جمله فرمود. حبیب در یک شب یک ختم قرآن می کرد. کسانی که کربلا بودند فضایل زیادی داشتند؛ برخی اصحاب پیغمبر بودند و شجاعت زیادی داشتند. اما امام حسین (علیه السلام) بر این صفت حبیب دست گذاشت و فرمود:«لله درّک یا حبیب».

این عبارت روی قبرش نوشته شده است. من هر وقت کربلا می روم می گویم: ای حبیب تو کسی هستی که ابا عبدالله (علیه السلام) از تو تعریف کرد واسطه شو.

للهِ دَرّکَ یا حَبِیبُ لقد کُنْتَ فاضِلا

ای حبیب! خدا اجرت بدهد تو فاضل بودی. در یک شب ختم قرآن می کردی.[31]

امام حسین (علیه السلام) از قرآن خوان تجلیل کرد آن هنگام که بالای سر قاری قرآن آمد، صورت بر صورتش گذاشت. یعنی ای مردم! قاری قرآن محترم است.قرآن خوان احترام دارد. خودش در جمله ای فرمود:

«مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ».[32]

بالای سر همۀ شهدایی که آمد این آیه را خواند. روز عاشورا قرآن خواند. هر کس می آمد با او وداع کند، قرآن می خواند.

علی اکبر (علیه السلام) که به میدان می رفت به پشت سر او نگاه می کرد و قرآن می خواند:

«إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا».[33]

حسین (علیه السلام) قرآن ناطق است، حسین (علیه السلام) ترجمان قرآن است، حسین (علیه السلام) تجلی قرآن است. من عرض می کنم یا ابا عبدالله! قرآن خوان را تکریم کردی، از قرآن تجلیل کردی، برای شهدا قرآن خواندی، شب عاشورا فرصت گرفتی تا نماز و قرآن بخوانی و دیگران را هم سفارش کردی قرآن را احترام کنند. اینها مسایلی بود که هم در روایات آمده و هم مردم کوفه و شام این روایات را شنیده بودند. لحظه ای که سر ابا عبدالله بالای نیزه شروع به خواندن قرآن کرد زید بن ارقم می گوید: من در غرفه بودم، شنیدم صدای قرآن می آید، با خود گفتم این صدا آشناست.

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا».[34]

یک وقت نگاه کردم دیدم سر فرزند فاطمه (علیه السلام) است.[35]

رَأْسٌ زُهْرِیٌّ قَمَرِیٌّ أَشْبَهُ الْخَلْقِ بِرَسُولِ الله[36]

نقل است همین طور که صدای قرآن شنیده می شد یک وقت زینب کبری(علیها السلام) خطبه اش را متوقف کرد. رو به برادر کرد و گفت:

مَا تَوَهَّمْتُ یَا شَقِیقَ فُؤَادِی کَانَ هَذَا مُقَدَّراً مَکْتُوبَا

برادر جان! همۀ مصیبت ها را دیدم. ببین چگونه دختر کوچکت دارد خیره خیره نگاه می کند. تو مرا توصیه به صبر کردی و من هم صبر می کنم. اما حسین جان:

یَا أَخِی فَاطِمَ الصَّغِیرَةَ کَلِّمْهَا فَقَدْ کَادَ قَلَبُهَا أَنْ یَذُوبَا[37]

داداش، دو جمله با دختر کوچکت سخن بگو، می ترسم همین جا روح از بدنش جدا شود.

در تلاوت قرآن از دو لب لعل افشان سنگ کوفیانش بود مزد خواندن قرآن

شاید گفته باشد عمه جان! مگر بابام قرآن نمی خواند، پس چرا سنگش می زنند؟!

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.

پی نوشتها:

[1].یونس، 57.

[2].طارق، 14– 13.

[3].نحل، 89.

[4].قال سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه وآله وسلّم یَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ص یَقُولُ أَتَانِی جَبْرئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ سَیَکُونُ فِی أُمَّتِکَ فِتْنَتةٌ قُلْتُ فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْها فَقَالَ کِتَابُ اللهِ فِیهِ بَیَانُ مَا قَبْلَکُمْ مِنْ خَیْرٍ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ وَ حُکْمُ مَا بَیْنَکُم.

[5].نهج البلاغه، خطبه 176.

[6].پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: إنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلِّ یَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَی یَوْمَ الضِّلاَلَةِ – فَادْرُسُوا الْقُرآنَ فَإِنَّهُ کَلامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَان (بحارالانوار، ج 89، ص 179).

[7].التهذیب، ج 6، ص 121.

[8].فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه(نهج البلاغه، 204).

[9].واقعه،76 – 75.

[10].تین، 1.

[11].واقعه،77.

[12].همان، 78.

[13].همان، 79.

[14].اسراء،82.

[15].واقعه،80.

[16].همان، 81.

[17].بحارالانوار، ج 89، ص 189.

[18].المناقب، ج4، ص 360.

[19].واقعه،81.

[20].نساء، 82.

[21].آل عمران،92.

[22].مجمع البیان و صحیح بخاری و مسلم ذیل آیه.

[23].نساء: 82.

[24].جاذبه قرآن، علی کریمی جهرمی، ص 77.

[25].انفال، 2.

[26].منافقون،9.

[27].تفسیر عیاشی، ج2، ص 203.

[28].قال ابو عبدالله علیه السلام: الْقُرآنُ غِنَّی لاَ غِنَی دُونَهُ وَ لاَ فَقْرَ بَعْدَه (وسائل الشیعه، ج6، ص168).

[29].لَوْ مَاتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ یَکُونَ الْقُرآنُ مَعِی (کافی، ج2، ص 602).

[30].پنج گام، ص 200.

[31].در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، ص 248.

[32].احزاب،23.

[33].آل عمران،33.

[34].کهف، 9.

[35].در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، ص 377؛ منتهی الآمال، ص 571.

[36].بحارالانوار، ج 45، ص 114.

[37].بحارالانوار، ج 45، ص 115.

منبع: پژوهه نبلیغ

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.