تاریخ ارسال:د, 1395/05/25 - 19:09 شناسه: 206

امام زمان در عرفان اسلامی

امام زمان در عرفان اسلام
گرچه بحث ولایت در عرفان دامنه گسترده اى دارد، اما در این جا تنها به جلوه اى از آن مباحث اشاره مى شود: یکى از مهم ترین مسائل ولایت این است که «ولى» یکى از نام هاى خداوند است. در قرآن کریم فرمود: «فاللّه هو الولى»...

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

با اینکه بی وفا شده ام با وفا ببخش                  این بار محض خاطر زهرا(س) مرا ببخش

خود را اسیر بند معاصی نموده ام                     من توبه می کنم تو فقط بنده را ببخش

خوبی نکرده ام که تو خوبی کنی ولی               آقا بیا و جان عزیزت شما ببخش

بد کرده ایم یوسف در چاه فاطمه(س)               یا ایّها العزیز دل ما بیا ببخش

اینجا تمام یوسف خود را فروختند                     این قوم را به خاطر مشتی گدا ببخش

کنعان خراب گشت و صفا پر کشید و رفت          دیگر بیا به کلبه ی احزان صفا ببخش

تشرف:

مرحوم حاج محمدعلی فشندی تهرانی می گوید:

  در مسجد جمکران سیدی نورانی را دیدم با خود گفتم  این سید در این هوای گرم تابستانی از راه رسیده و تشنه است ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد و گفتم: «آقا! شما از خدا بخواهید تا فرج امام زمان (عج)  نزدیک گردد.» فرمودند: «شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند، اگر بخواهند و دعا کنند فرج ما می رسد.»

شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 155

امام زمان از نظر عرفان اسلامی:

1. حضرت مهدى و خلافت الهى

یکى از اساسى ترین مسائل در بحث مهدویت «خلافت الهى» است; زیرا مسأله خلافت الهى در زمین که خداى سبحان در قرآن کریم فرمود: «انّى جاعلٌ فى الارضِ خلیفةَ» (بقره: 30)

همچون داستان سفینه نوح و یا کشتى موسى و خضر و مانند آن ها نیست که یک قضیه شخصى بوده و سپرى شده باشد، بلکه خلافت الهى یک فیض متصل و فوز مستمر است که از اول با اندیشه دوام و انگیزه استمرار طرح شده; چنان که اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسیده است.1 به این دلیل، یکى از نکته هایى که در عرفان اسلامى درباره حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ مورد توجه قرار گرفته «خلافت الهى» اوست.

از این رو، برخى از بزرگان اهل معرفت از حضرت مهدى به عنوان خلیفه الهى یاد نموده و گفته اند: «بى تردید، براى خداوند خلیفه اى است که روزى ظهور خواهد کرد، و اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى بماند، باز هم خداوند آن روز را به اندازه اى طولانى خواهد نمود تا آن خلیفه الهى که از عترت رسول خدا و فرزند فاطمه و همنام پیامبر است، ظهور نماید.»2

یکى دیگر از عرفا در این باره مى گوید: «هرگاه حق سبحانه بر بنده خود تجلّى کند و او را از خویش فانى نماید، لطیفه الهیّه در او پدید مى آید که آن لطیفه گاهى ذاتى و گاهى صفاتى است; اگر ذاتى باشد، آن صورت انسانى است که از او به فرد کامل و غوث جامع یاد مى شود و دایره هستى بر محور او مى گردد و به واسطه او عالم حفظ مى شود و او همان کسى است که از او به مهدى و خاتم تعبیر مى شود و او خلیفه خدا در عالم است.»3 همان گونه که ملاحظه مى شود، در سخنان عرفا، بر عنصر «خلافت الهى» حضرت مهدى(علیه السلام) تکیه گردیده و از او به عنوان خلیفه خداوند در زمین یاد شده است.

2. حضرت مهدى(علیه السلام) و ولایت الهى

گرچه بحث ولایت در عرفان دامنه گسترده اى دارد، اما در این جا تنها به جلوه اى از آن مباحث اشاره مى شود: یکى از مهم ترین مسائل ولایت این است که «ولى» یکى از نام هاى خداوند است. در قرآن کریم فرمود: «فاللّه هو الولى» (شورى: 9)

و بر اساس مبانى عرفان، اسماء الهى هیچ گاه بدون مظهر نیستند.4

پس مظهر اسم «ولى» همواره وجود خواهد داشت. بدین سبب است که ولایت یک حقیقت همیشه زنده و پایان ناپذیر است، به خلاف رسالت و نبوّت که از اسماء الهى نیست و دوره اش با وجود خاتم الانبیا پایان پذیرفته است.

محى الدین بن عربى در این باره مى گوید: «بدون تردید، ولایت فلک است که احاطه و گستردگى خاصى دارد. به این دلیل، هیچ گاه قطع نمى شود. اما نبوّت تشریعى و رسالت در پیامبر اسلام پایان یافته است.»5

برخى دیگر از بزرگان اهل عرفان درباره ولایت ائمّه اطهار(علیهم السلام)بخصوص حضرت مهدى(علیه السلام) گفته اند:

«خداى تعالى دوازده کس را از امّت محمّد برگزیده و مقرّب حضرت خود گردانیده و به ولایت خود مخصوص کرده و اینان را نایبان حضرت محمّد گردانیده، ولى در امّت محمّد(صلى الله علیه وآله)همین دوازده امام کسى بیش نیستند و ولى آخرین، که ولى دوازدهم باشد، خاتم اولیاء است و مهدى صاحب زمان نام اوست.»6

همچنین عارف قاسانى درباره خاتم ولایت بودن حضرت مهدى مى گوید: «خاتم ولایت مهدى است که در آخر زمان مى آید. همه انبیا و اولیا در معارف و حقایق تابع مهدى هستند. او در احکام تابع شرع محمّدى است و باطن او با باطن حضرت محمّد یکى است.»7

در جاى دیگر نیز گفته است: «خاتم ولایت کسى است که صلاح دنیا و آخرت با اوست و با رحلت او از دنیا نظام عالم از هم فرو مى پاشد. او عبارت از مهدى موعود در آخر زمان است.»8

یکى دیگر از بزرگان اهل عرفان مى گوید: «ظهور تمامى ولایت و کمالش به خاتم اولیا خواهد بود; چون کمال حقیقت دایره، در نقطه اخیره به ظهور مى رسد. خاتم اولیا عبارت از امام محمّد مهدى است که موعود حضرت رسالت است و دور عالم به او کامل و تمام مى شود و حقایق اسرار الهى در زمان آن حضرت تمام ظاهر مى شود.»9

عارف عربى نیز از حضرت مهدى به خاتم ولایت یاد نموده و به تفصیل درباره او بحث کرده است.10

پس، معلوم مى شود یکى از مسائلى که در عرفان اسلامى درباره حضرت مهدى مورد توجه قرار گرفته و به تفصیل از جنبه هاى گوناگون درباره آن بحث شده مسأله «ولایت الهى» آن حضرت است. از این رو، از او به عنوان مظهر اسم «ولى» و خاتم ولایت یاد نموده اند.

3. مهدى(علیه السلام) در عالم; همانند قلب در بدن

نکته دیگر که در رهاورد عرفانى اهل معنا درباره حضرت مهدى(علیه السلام)عنوان شده، آن است که از منظر عرفا، مهدى براى عالم همانند قلب براى انسان است. از این رو، عارف نسفى در این باره مى گوید:

«بدان که انسان کامل را اسامى بسیارى است و جمله راست است. انسان کامل را مهدى، امام، خلیفه، قطب، صاحب زمان، جام جهان نما و آیینه گیتى نما گویند. انسان کامل همیشه در عالم باشد و زیاده از یکى نباشد. تمام موجودات همچون یک شخص است و انسان کامل دل آن شخص است و موجودات بى دل نتوان بود. پس انسان کامل همیشه در عالم باشد و چون دل زیاده از یکى نبود، پس انسان کامل در عالم زیاده از یکى نباشد.»11

در کلام این عارف بزرگ، به چند نکته اساسى درباره حضرت مهدى(علیه السلام)اشاره شده است:

الف. چون نظام آفرینش هیچ گاه بدون انسان کامل نمى تواند وجود داشته باشد، پس انسان کامل گاهى در چهره نبى و رسول و زمانى در چهره امام و ولى همواره در عالم وجود دارد.

ب. همان گونه که عالم صغیر (انسان) بدون قلب نمى تواند حیات داشته باشد، عالم کبیر (نظام آفرینش) نیز بدون قلب نمى تواند وجود داشته باشد، و در زمانى که سلسله نبوّت پایان یافته و اداره امور عالم به دست اوصیاى خاتم انبیا است، مهدى موعود(علیه السلام)به عنوان آخرین وصى پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله)، قلب عالم آفرینش بوده و در سایه حیات و وجود او، خون تلاش، حرکت تکاپو به سوى کمال در پهنه نظام عالم و نشئه انسانى جریان دارد.

ج. همان گونه که اگر کسى دو قلب داشته باشد، سالم نیست و نمى تواند به زندگى خویش ادامه دهد، نظام عالم نیز با وجود دو قطب و امام نمى تواند یک نظام سالم داشته و در مسیر حرکت تکاملى خود موفق باشد. از این رو، انسان کامل در عالم بیش از یکى نیست و در عصر ما، حضرت مهدى(علیه السلام)سکّاندار عالم است. یکى از بزرگان اهل عرفان در این باره گفته است: به دلیل آن که عالم هرگز بدون امام نیست، پس مهدى، که قطب، امام و وارث است، تا روز قیامت به طور حتم در عالم وجود دارد.12

4. حضرت مهدى(علیه السلام); واسطه فیض

عرفا معتقدند: حق سبحانه در آینه دل انسان کامل تجلّى مى کند و عکس انوار تجلّیات از آیینه دل او بر عالم مى تابد و همگان با دریافت آن فیض، پدید آمده و حفظ مى گردند و تا انسان کامل در عالم وجود دارد، از تجلیّات ذاتى و رحمت رحمانى و رحیمى حق تعالى براى عالم و پدیده هاى هستى استمداد مى کند و آن ها به واسطه این استمداد و فیضان تجلیّات حق تعالى حفظ مى شوند.13

بنابراین، نظام آفرینش در حدوث و بقا، وامدار وجود پر برکت انسان کامل است، و به واسطه اوست که فیض الهى نصیب عالم و آدم مى شود و از همین روست که در زیارت «جامعه کبیره» درباره اهل بیت(علیهم السلام)که پس از پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله)مصادیق بارز انسان کامل هستند، آمده:

«بِکم فَتح اللّهُ و بِکم یختمُ و بکم ینزّلُ الغیث، و بکم یُمسکُ السّماءَ اَن تَقع علىَ الارضِ و بکم یُنفّسُ الهمَّ و یکشف الضُرّ»14;

یعنى عالم با حقیقت وجود شما گشوده شده، و با شما ختم مى گردد; به خاطر شما باران فرو مى ریزد و به واسطه شما آسمان از ریزش باران به زمین باز مى ماند و با توسّل به شما گرفتارى ها و مشکلات برطرف مى شوند.

حافظ شیرازى، تمام معارف زیارت «جامعه کبیره» را در این کلام نغز جمع نموده و خطاب به اهل بیت(علیهم السلام) گفته است:

از رهگذر خاک سر کوى شما بود                   هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

و در عصر کنونى، وجود مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) قبله دل ها و واسطه فیض الهى بر عالم و آدم است. لذا در دعاى نورانى «ندبه» از او به «سبب اتصال آسمان و زمین» یاد شده و چنین آمده است: «اینَ السببُ المتصلُ بینَ الارضِ و السماءِ»15

و در دعاى «عدیله» نیز درباره آن حضرت آمده: «ثُم الحُجة الخلَف القائم المُنتظرُ المهدىُّ المرجى الّذى ببقائِه بَقیتِ الدُّنیا و بیُمنِهُ رزق الورى و بوجودِهُ ثبتتِ الارضُ و السّماءُ»16;

یعنى پس از یازده امام ـ که یاد شد ـ امام و حجت دوازهم قائم منتظر مهدى است که امیدها به اوست و به واسطه او دنیا باقى و برقرار مى باشد و به برکت وجود او مردم روزى دریافت مى کنند و در سایه وجود او آسمان و زمین بر قرارند.

پى‌نوشت ها:

1ـ عبدالله جوادى آملى، تفسیر تسنیم، قم، اسراء، 1380، ج 3، ص 28.
2ـ محى الدین بن عربى، فتوحات مکیّه، بیروت، دار صادر، ج 3، باب 366، ص 327.
3ـ عبدالکریم جیلى، الانسان الکامل فى معرفة الاواخروالاوایل، چ پانزدهم، مصر، مکتبة مصطفى البابى الحلبى، ص 72. 4ـ امام خمینى، تعلیقة على الفصوص الحکم، مؤسسه پاسدار اسلام، 1410ق، ص 26. 

 5ـ محى الدین بن عربى، شرح قیصرى بر فصوص الحکم، چاپ سنگى، قم، نشر بیدار، فص عزیزى، ص 308.

 6ـ عزیزالدین نسفى، انسان کامل، رساله «نبوّت و ولایت»، چ چهارم، تهران، کتابخانه ظهورى، 1377، فصل 6، ص 320.
7ـ عبدالرزاق قاسانى، شرح فصوص الحکم، قم، بیدار، 1370، فص شیثى، ص 42.

 8ـ همو، اصطلاحات صوفیه، چ دوم، قم، بیدار، 1370، باب خاء، ص 158.

 9ـ محمد فیاض لاهیجى، مفاتیح الاعجاز فى شرح گلشن راز، سعدى،1371، ص 315.

 10ـ فتوحات مکیّه، ج 3، باب 366.

 11ـ انسان کامل، مقدّمه فصل 2، ص 75.

 12ـ سید حیدر آملى، نص النصوص فى شرح فصوص الحکم، نشر طوس، 1367، ج 1، ص 255.

 13ـ عبدالرحمن جامى، نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص، نشر مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1370، ص  89.

 14ـ شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، زیارت «جامعه کبیره» .

 15ـ همان، دعاى «ندبه»  .

16ـ همان، دعاى «عدیله».

Fill in the blank.