تاریخ ارسال:س, 1397/07/24 - 17:12 شناسه: 182

واژه اربعین

اربعین
در هر صورت برخى، سرّ تأکید آیه بر 40‌سالگى را این دانسته‌اند که از یک سو معمولا عقل انسان در این سن کامل مى‌شود[12] و در همین زمان حجت خداوند بر او تمام شده، جهالت جوانى از وى فاصله گرفته، حق واجب خداوند را در نیکى به پدر و مادر مى‌شناسد...

  نویسنده: سید محمود دشتى

اربعین: چهل، چهلم *

اربعین از اعدادى است که در اِعراب، به جمع مذکر سالم شبیه است; یعنى در حالت رفعى اربعون و در حالت نصبى و جرّى اربعین به‌کار مى‌رود.[1] این عدد براى مذکر و مؤنث یکسان است[2] و به دو صورتِ عدد اصلى (40) و ترتیبى (چهلم) مى‌آید. این واژه در 4 آیه و مرتبط با سه موضوع دیده مى‌شود:

1. در آیه‌15 احقاف/46 از 40 سالگى انسان یاد‌شده و این‌که خداوند به همه انسان‌ها درباره نیکى به پدر و مادر سفارش کرده است; امّا فقط نیکوکاران به این سفارش الهى عمل و به پدر و مادر خود نیکى مى‌کنند و این نیکى را تا رسیدن به رشد کامل خود و رسیدن به 40 سالگى ادامه مى‌دهند; آن‌گاه در 40 سالگى دعا مى‌کنند و از خدا توفیق مى‌طلبند تا در برابر نعمت‌هایى که خود و پدر و مادرشان از آن برخوردار بوده‌اند، شکرگزار او باشند[3]:

از 40 سال ممنوعیت ورود بنى‌اسرائیل به سرزمین مقدس و 40 سال سرگردانى آن‌ها در قطعه‌اى از زمین خبر داده است: «قالَ فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِم اَربَعینَ سَنَةً یَتیهونَ فِى الاَرضِ فَلا‌تَأسَ عَلَى القَومِ الفـسِقین». این ممنوعیت پس از آن بود که موسى* به قومش براى ورود به سرزمین مقدس فرمان داد; امّا بنى‌اسرائیل به این دلیل که در آن‌جا مردمى جبّارند، از اطاعت موسى سرباز زدند و گفتند: تا آنان از آن‌جا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن شهر نمى‌شویم. (مائده/5، 20‌ـ‌25) در تورات نیز داستان سرگردانى بنى‌اسرائیل ذکر شده است.[4] 3. آیه‌51 بقره/2 نیز از میقات 40 شبه موسى خبر مى‌دهد: «و‌اِذ وعَدنا موسى اَربَعینَ لَیلَةً» که در آیه‌142 اعراف/7 به این صورت تفصیل داده شده است: «و‌وعَدنا موسى ثَلـثینَ لَیلَةً و اَتمَمنـها بِعَشر فَتَمَّ میقـتُ رَبِّهِ اَربَعینَ لَیلِةً». مفسران برآنند که آن 40 شب در 30 شب ذى‌القعده و دهه اوّل ذى‌الحجه بوده است;م[5] چنان‌که روایاتى از امام‌صادق(علیه السلام) نیز بر این تعیین دلالت دارد;[6] امّا آلوسى بدون استناد به دلیلى، این احتمال را که میقات در 30 روز ذى الحجه و دهه اوّل محرم بوده نیز نقل کرده است.[7] میقات 40 روز و 40 شبه موسى در تورات آمده است.[8]

راز عدد چهل:

مفسران در ذیل هر یک از آیات پیشین درصدد برآمده‌اند رازى متناسب با موضوع را براى عدد 40 بیان کنند. در آیه‌15 احقاف/46 از کمال رشد انسان و 40‌سالگى وى یاد‌شده است.

بیش‌تر مفسران، کمال رشد را در 33 سالگى مى‌دانند;[9] ولى برخى آن را در همان 40 سالگى دانسته‌اند.[10] بنا به روایتى از امام صادق(علیه السلام)انسان در 33 سالگى به رشد کامل جسمانى خود مى‌رسد و این رشد تا 40 سالگى ثابت است و از آن پس، بدن رو به کاستى مى‌رود.[11]

در هر صورت برخى، سرّ تأکید آیه بر 40‌سالگى را این دانسته‌اند که از یک سو معمولا عقل انسان در این سن کامل مى‌شود[12] و در همین زمان حجت خداوند بر او تمام شده، جهالت جوانى از وى فاصله گرفته، حق واجب خداوند را در نیکى به پدر و مادر مى‌شناسد[13] و از سوى دیگر در 40‌سالگى صفات اخلاقى در وى قوى شده، از آن پس به آسانى از او جدا نمى‌شود.[14]

در این باره وجوه دیگرى نیز گفته شده که چندان اعتبار ندارد و بیش‌تر استحسانى است; مثلا فخر رازى مى‌گوید: از یک سو نعمت‌هاى پدر و مادر از بدو تولد کودک تا 40 سالگى او ادامه دارد و از دیگر‌سو، فرزند نیز تا 40 سالگى به‌دلیل کامل نشدن عقلش نیازمند مراقبت والدین* است و انسان جز با دعاى خیر نمى‌تواند به والدینش پاداش دهد;[15] هم‌چنین مى‌گوید: توجه انسان به بندگى خداوند و عبادت و اطاعت او، در 40 سالگى است; از همین رو همه پیامبران پس از 40 سالگى به پیامبرى رسیدند;[16] در‌حالى‌که این جز در مورد پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) مسلّم نیست.[17] در هر صورت، آن‌چه قابل انکار نیست، اهمیت این مرحله از عمر انسان است; چنان‌که در روایات متعددى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و معصومان آمده است هنگامى که بنده به 40 سالگى مى‌رسد، خداوند به دو فرشته مراقب او مى‌گوید: از این پس بر او سخت بگیرید و همه کارهاى کوچک و بزرگ و زیاد و کم او را ثبت کنید.[18] در حدیث آمده است: کسانى‌که به 40‌سالگى مى‌رسند و توبه نمى‌کنند، شیطان دستى به‌صورت آن‌ها کشیده، مى‌گوید: پدرم فداى رویى که رستگار نمى‌شود[19]

این روایات همه از این حقیقت خبر مى‌دهد که شخصیت انسان تا 40 سالگى شکل گرفته، و از آن پس، تحوّلات درونى در او سخت‌تر مى‌شود; البته در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نیز آمده که خداوند افراد 40 ساله را گرامى مى‌دارد.[20] این روایت شاید دستورى اخلاقى براى رعایت احترام اشخاصى باشد که داراى عمرى 40 سال و بیش‌تر از آن هستند.

برخى، سرّ 40 سال سرگردانى بنى‌اسرائیل را 40 روز گوساله‌پرستى آنان که در غیاب موسى و حضور او در کوه طور رخ داد، دانسته‌اند که در برابر هر روز گوساله‌پرستى یک سال سرگردان شدند.[21] این نظر، با روایاتى که گوساله‌پرستى بنى‌اسرائیل را در واپسین روزهاى غیاب موسى یاد‌کرده‌اند،[22] موافق نیست. آلوسى مى‌گوید: 40 سال، زمان لازمى بود که بنى‌اسرائیل از نادانى خود در مخالفت با موسى(علیه السلام) دست بردارند.[23] برخى دیگر نیز 40 سال را زمان لازم براى انقضاى نسل نافرمان بنى‌اسرائیل که به اخلاق فاسد خو گرفته بودند و ظهور نسل جدید از آنان دانسته و برآنند که پس از آن زمان، نسل جدید بنى‌اسرائیل وارد سرزمین مقدس شد[24]

راز میقات 40 شبه موسى نیز روشن نیست; امّا وجود این روایت از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که فرمود: هرکس 40 روز اخلاص ورزد و اعمال خود را براى خدا خالص گرداند، چشمه‌هاى حکمت از قلبش بر زبانش جارى مى‌شود: «من أخلص للّه أربعین صباحاً جرت ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه»[25] در کنار دو آیه میقات سبب شده تا دانش‌مندان مسلمان، به‌ویژه آنان که مشرب عرفانى دارند، به عدد 40 در زمینه خودسازى با دیده اهمیت بنگرند و براى این عدد در فعلیت یافتن استعدادهاى انسان و کامل شدن ملکات اخلاقى و پیمودن درجات معرفت، تأثیرى ویژه قایل شوند.[26]

صدرالمتألهین شیرازى بر آن است که فقط پیامبران و اولیاى الهى از راز تعیین عدد‌40 باخبرند;[27] سپس به نقل نکته‌اى لطیف از سهروردى، صاحب عوارف المعارف درباره راز آن مى‌پردازد که خداى سبحان، گل آدم را در 40‌روز سرشت; چنان‌که در حدیث آمده: خمرت طینة آدم بیدى اربعین صباحاً و او را به‌گونه‌اى متناسب با عالم شهادت و غیب آفرید و در هر صباح که مرتبه‌اى از قوا و طبقه‌اى از اعضا را براى آبادانى جنبه شهادت (دنیایى) وى در او به ودیعه نهاد بین او و عوالم غیبى حجابى پدید آورد و او را به نوعى از ساحت قدس الهى دور کرد; بنابراین براى بیرون آمدن وى از این حجاب‌ها و نزدیک شدن به آن ساحت یک اربعین اخلاص در عمل لازم‌است.[28]

وى در ادامه، همین نکته را منشأ تعیین عدد‌40 (چله‌نشینى‌ها) براى خلوت‌ها و ریاضت‌هاى عارفان دانسته است;[29] چنان‌که روایت پیشین، که توجه عارفان را به خود جلب کرد، نقل حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که فرمود: هرکس از امت من 40 حدیث مورد نیاز مردم در امور دین را حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت فقیه و دانش‌مند برمى‌انگیزد،[30] توجه فقیهان و محدثان را به خود معطوف داشت; به‌طورى که کتاب‌هاى زیادى در زمینه 40 حدیث نگاشته شد. برخى بیش از 72 کتاب[31] و برخى دیگر افزون بر 90‌کتاب[32]در این موضوع یاد‌کرده‌اند. روایات فراوانى نیز نقل شده که در آن به نوعى از عدد 40 نام برده شده است.[33]

منابع

اسرار عدد چهل; الامالى، صدوق; بحارالانوار; البهجة المرضیه فى شرح الالفیه; تفسیر التحریر و التنویر; تفسیر العیاشى; تفسیر القرآن العظیم، صدرالمتألهین; تفسیر‌القمى; التفسیر الکبیر; تفسیر المنار; جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن; الجامع لاحکام القرآن، قرطبى; الذریعه الى تصانیف الشیعه; رساله سیر و سلوک; روح‌المعانى فى تفسیر القرآن العظیم; فى ظلال القرآن; الکافى; کتاب‌الخصال; کتاب مقدس; کشف الظنون; کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال; کیهان اندیشه; مجمع‌البیان فى تفسیر‌القرآن; المیزان فى تفسیر القرآن.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

(منبع: دائره المعارف قرآن کریم -مرکز فرهنگ و معارف  قرآن جلد 2 صفحه 420)

Fill in the blank.