تاریخ ارسال:ج, 1396/08/12 - 10:26 شناسه: 1364

عوامل توفیق اصحاب امام حسین

نویسنده/ سخنران: 
محرم
عن الصادق(ع) اَلْمُؤْمِنُ مُؤْمِنَانِ؛ مؤمنین دو دسته هستند یک دسته کسانی هستند فَمُؤْمِنٌ صَدَقَ بِعَهْدِ اَللَّهِ وَ وَفَى بِشَرْطِهِ؛ هر دو مؤمن اند هر دو شیعه اند ولی تصدیق عهد کردن دستة اول و شرطی که با خدا بسته بودن به اون شرط وفا کردن...

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين وَ الصَّلَاهُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا وَ حَبِيبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِين ألمَعصومین وَ لَعنهُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینِ مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

الحمد رب العالمین احمده و استعینه و اومن به و أتوکل علیه و استهدیه و استنصره و اصلی و اسلم علی خاتم أنبیائه و أفضل سفرائه حبیب إله العالمین أباالقاسم محمد و علی اهلبیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداه المهدیین سیما بقیه الله فی الأرضین أرواح العالمین له الفداء و لعنه دائمه علی أعدائهم أجمعین.

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.

خدای متعال قلوب و محفل ما را با تجلیات انوار وجود مقدس امام زمان صلوات الله و سلام الله علیه و عجل الله تعالی الفرجه الشریف و أرواحنا العالمین له الفداء منور بفرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

حق یا باطل؟

از مطالبی را که در شب عاشورا هر سال که تکرار می شود انسان از نو باید مرور کنه و در حافظه خودش صحنه هارو تکرار کنه بازسازی کنه برای این هست که انسان واقعاً در بازسازی اون صحنه های سنگین صفوف رو و جبهه هایی را که اونجا بوده اون دو جبهه حق و باطل را ترسیم کنه و به طور جد محاسبه و ملاحظه کنه ببینه واقعاً الان در صف کدامیک از این دو جبهه هست این در هر شب عاشورا برای انسان ضروری و لازم هست و طبیعتاً هر محاسبه و هر مراقبه ای عنایت دارید یک اقدامات و تصمیم گیری ها را برای انسان به دنبال میاره به دنبال این محاسبه انسان حتماً باید به مراقبه ها به اصطلاح آقایون مشارطه ها و اقدام برسه از اموری که هر شب عاشورا لازم هست انسان از نو در حافظه خودش تکرار کنه مرور کنه

این نکته است که عامل اصلی که توفیق اصحاب سیدالشهداء را برای شرکت در این عبادت عظیم فراهم کرد عبادتی که استثنایی بود و مهم تر از همه این بود که امام حسین(ع) اینها را شریک عبادت خودش کرده بود اونها را شریک در کار عظیم خودش کرده بود اونچه این توفیق را فراهم آورد چیست خب در این زمینه حرف هایی گفته و ناگفته های فراوانی است یکی از آیاتی که در قرآن هست که نقل کردن مقاتل وجود مقدس سیدالشهداء(ع) این آیه را بالین بعضی از اصحابشون خوندند و یا وقتی خبر شهادت رسیده شاید این آیه را خوندن این آیه گویای احوال این اصحاب سیدالشهداء(ع) است که اگر انسان بتواند مصداق این آیه شریفه باشه امکان اینکه به توفیق یاری ولی خدا و حتی شهادت در رکاب ولی خدا و یا خونخواهی ولی خدا برسه هست اون آیه آیه معروف سوره مبارکه احزاب هست که مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ (احزاب: 23) در این آیه نورانی بعد از آنکه خدای متعال سنگینی های درگیری با کفار را به خصوص در جنگ احزاب که عنایت دارید همه کفار و این احزاب مختلف بهم دست داده بودند که کار را تمام بکنند بعد از بیان جنگ احزاب می فرماید: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ یک عده ای از مؤمنین مردانی هستند که عهدهای خود را با خدای متعال تصدیق کردند و اثبات کردند که صادق در عهد خودشون هستند محقق کردند عهد های خودشون را اینهایی که عهدها را وفا کردند دو دسته هستند خودشون فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ؛ بعضیاشون هستند که عهدها و نذرهارو انجام دادند و به پایان بردند وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ؛ یک دسته اشون هم هستند که هنوز اون عهدهارو به نتیجه نرسوندن ولی فرصت شماری می کنند تا لحظه وفای به عهد برسه و حالت انتظار در وفای به عهدها را دارند وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ این انسان ها هیچ تبدیلی، تغییر در اون پیمان ها ندادند تحویلی در اون پیمان ها ایجاد نکردند.

پیمان با خدا 

نکته این هست که از ما یک سلسله پیمان هایی گرفته شده در یک عالمی حالا هر عالمی که بوده عهدهایی را با خدا بستیم این عهدها موقعی که انسان می بندد ممکنه کم و کیفش برا انسان روشن نباشند انسان وعده هایی را می دهد بعد خدای متعال انسان را تو این عالم میاره برای وفای به همون وعده ها أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْکمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ * وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنکمْ جِبِلًّا کثِيرًا أَفَلَمْ تَکونُوا تَعْقِلُونَ؛ (یس: 60 ـ 61) این عهد ما همون یه دونه عهد هست أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْکمْ يَا بَنِي آدَمَ؛ عهدی که خدا با ما بسته یک عهد هست که در نهایت به دو عهد برمی گرده یکی عهد اینکه وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ؛

دوم اینکه أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ؛ این عهدهایی هست که ما در یک عالمی همه ما دادیم و بعد این عهدها در عالم دنیا تفصیل پیدا می کنه همه این امتحان هایی که ما در عالم دنیا در طول پنجاه سال صد سال کمتر و بیشتر می دهیم با تمام کوچکی ها و بزرگی هایی که دارند همه تفصیل همون عهد هستند همون پیمان ها را خدای متعال باز می کنه ما پیمانمون این بوده که در صراط خدا حرکت کنیم در صراط مستقیم حرکت بکنیم صراط عبودیت را ترک کنیم و به دنبال وسوسه ها و دعوت های شیطان حرکت نکنیم خب یک سلسله انسان ها انسان هایی بودند که از اولی که این عهد را بستن پای عهد خودشون ایستادن و با تمام وجود متذکر این عهد بودن و تمام مراقبه اشون همین بوده که به همین عهد عمل بکنند هیچ کار دیگری در دنیا نداشتن تمام هم و غمشون این بوده که اون عهدها فراموش نشه اون پیمان ها فراموش نشه از عبودیت خدای متعال فاصله نگیرن و تو دام شیطان نیفتن و با تمام وجود خود را خرج کردند وقف کردند که به عهدهای خدا وفا بشه خلف وعد نشه عهدها تصدیق بشوند یعنی عمل انسان تصدیق بکند که این انسان در عهد خودش صادق بوده دروغ نمی گفته جدی بوده یک عده دیگه نه اینجوری نیستند مسمم بر عهدها نیستند عهد بستن ولی گاهی پای عهدشون هستند گاهی تخلف می کنند یک عده ای هم هستند که اصلاً عهد نبستن و یا اینکه در دنیا اگر عهد بستن وقتی امتحان ها شروع شده اصلاً مقید به وفای عهدها نبودن اینها که از محل بحث ما خارج هستند اونهاییکه اصولاً عهدی با خدا نبستن بنایی طاعتی نگذاشتن اونها از محل بحث خارج هستند بحث بر سر کسانی است که پیمان با خدا بستن عهد را با خدا بستن اینها قصد وفای به عهد هم دارند اینها بعضیاشون هستند که پای عهدها ایستادن و هیچ تخلفی از عهد خودشون نکردن و نمی کنند یک عده دیگه ای هستند که اینها به عهد خودشون می خواهند وفا بکنند اما گاهی وفا می کنند گاهی وفا نمی کنند گاهی همراه هستند گاهی همراه نیستند خب این در روایت نورانی امام صادق(ع) آمده من متن روایتی را که در کافی است و مرحوم فیض کاشانی در صافی نقل کردن خدمتتون تقدیم می کنم.

وفای به عهد با خدا

عن الصادق(ع) اَلْمُؤْمِنُ مُؤْمِنَانِ؛ مؤمنین دو دسته هستند یک دسته اشون کسانی هستند فَمُؤْمِنٌ صَدَقَ بِعَهْدِ اَللَّهِ وَ وَفَى بِشَرْطِهِ؛ هر دو مؤمن اند هر دو شیعه اند ولی تصدیق عهد کردن دسته اول و شرطی که با خدا بسته بودن به اون شرط وفا کردن حالا این شرط را عرض می کنم چیست و ذلک قول الله عزوجل این آیه نورانی قرآن این کلام نورانی خدای متعال ناظر به این دسته است رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ (احزاب: 23) عهدهایی را که با خدا بسته بودند تصدیق کردن فرمودند این دسته از مؤمنین گرفتار سختی ها و أحوال دنیا میشن حتی اونهایی که وافی به عهدشون هستند رنج ها و قول های دنیا براشون هست چون این حول ها حول معبر انسان است این را عرض کردیم اینها برا عبور از عالم دنیاست ولی احوال عالم آخرت خطرات و سختی های عالم آخرت اینهارو تهدید نمی کنه فَذَلِكَ اَلَّذِي لاَ تُصِيبُهُ أَهْوَالُ اَلدُّنْيَا وَ لاَ أَهْوَالُ اَلْآخِرَهِ؛ بله حالا تعبیر حضرت اینه فرمودند این آدم ها یک آدم هایی هستند که من روایت را اشتباه کردم

با تعبیر دیگری فرمودند این دسته از مؤمنین که پای عهدشون با خدا ایستادند و وافی به عهدالله هستند هیچ از عهد بیرون نرفتن که حالا عرض می کنم این عهد عهد توحید و در ادامه عهد ولایت فرمود اوناییکه پای این عهد ایستادند لاَ تُصِيبُهُ أَهْوَالُ اَلدُّنْيَا وَ لاَ أَهْوَالُ اَلْآخِرَهِ؛ نه حول دنیا به اینها میرسه و نه حول آخرت از دنیا عبور می کنند آمنین از آخرتم عبور می کنند عاملین چرا؟ چون وافی به عهدشون بودن این حول ها دیگه به این انسان ها نمیرسه این خروج از عهد نداشتن لذا شهدایی که واقعاً وفای به عهد خدا می کنند و پای عهدشون وانمی ایستند آنها تو سخت ترین لحظه های شهادتشون کمترین هراس و ترسی به سراغشون نمیاد با امنیت کامل از دنیا میرن نمونه بارز و کاملش خود وجود مقدس سیدالشهداء(ع) هستند که این وجود مقدس تو گودی قتلگاه فقط همه چیز را در راه خدا داده بود وقتی صحنه ها آنقدر سنگین شده بود که همه ملکوت و ملک متلاطم بودن دنبال این بودن یه راهی پیدا بکنند وجود مقدس سیدالشهداء(ع) در کمال آرامش بود يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِي إِلَي رَبِّک رَاضِيَهً مَّرْضِيَّهً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي؛ (فجر: 27 ـ 30) بر اساس این روایات این خطاب در گودال قتلگاه حضرت است ملائکه به تعبیر غیر دقیق من دست و پای خودشون گم کرده بودن آرامششون از دست داده بودن که چه حادثه ای داره اتفاق می افته ولی حضرت آرام بود اینها هیچ حولی ندارند آنهایی هم که به عهدشون عمل می کنند همینجور هستند اصحاب سیدالشهداء را شما ببینید اینها واقعاً تو سخت ترین لحظه های عاشورا که تصورش در انسان اضطراب ایجاد می کنه واقعاً آرام آرام بودند وقتی می آمدند تو میدان جنگ دعوت به مبارزه می کردند اگر کسی برای مبارزه نمی آمده لباس جنگی خودشون از تن بیرون می آوردند با لباس عادی به میدان دشمن می رفتن به استقبال تیر و نیزه ها می رفتن مثل عابس بن ابی شبیب شاکری که ملاحظه فرمودید مقاتل در احوالش اینو نقل کردن حضرت فرمودند این دسته اول کسانی هستند که نه ترس دنیا و نه ترس قیامت اینهارو نمی گیره از این معبر دنیا هم در امنیت عبور می کنند چون هیچ گاه از عهد خودشون تخلف نکردن

و این دسته هستند که وَ ذَلِكَ مِمَّنْ يَشْفَعُ وَ لاَ يُشْفَعُ لَهُ؛ این دسته خودشون اهل شفاعت اند نیاز ندارند که شفاعت بشوند که مصداق کاملش خود معصومین(ع) هستند که عنایت دارید این آیه ابتدائاً شأن نزولش وجود مقدس امیرالمؤمنین و جناب حمزه سیدالشهداء و جعفر طیار برادر امیرالمؤمنین هستند که اهل سنتم اینو دارند که شأن نزول این آیه این سه وجود مقدس اند فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ؛ جناب حمزه سیدالشهداء و جعفر طیار ـ سلام الله علیهما ـ هستند وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ؛ وجود مقدس امیرالمؤمنین هستند که لحظه شماری می کردند برای اون آنی که لحظه شهادتشون و عهدشون با خدای متعال برسه که روایاتشون در نظر مبارکتون هست بنابراین این یک دسته دوستانشون آنهایی هم که وافی به عهد هستند مؤمنی که به عهد ولایت وفا کرده این شفاعت در حقش واقع شده دیگه نیاز نیست شفاعت بشه البته حالا باید معنا کرد شفاعت درجاتی داره دیگه.

مومنین ساقه گیاهی

اما فرمود یه دسته ای دیگه از مؤمنین هستند مثل ساقه گیاهی می مانند که تَعْوَجُّ أَحْيَاناً وَ تَقُومُ أَحْيَاناً؛ دیدید وقتی نسیم می وزه بستگی داره که این چقد استقامت داشته باشه گاهی در مقابل یک نسیم نیست در مقابل طوفان های شدید کمر خم می کنه تا چقد فتنه بیاد تا چقد امتحان سخت بشه اونجور استوار در عهدشون نیستند این دسته دوم فَذَلِكَ اَلَّذِي لاَ تُصِيبُهُ أَهْوَالُ اَلدُّنْيَا وَ لاَ أَهْوَالُ اَلْآخِرَهِ؛ (کافی، کلینی، ج2) اینها هم گرفتار حول و حراص دنیا میشن هم حول و حراص آخرت این حول و حراص مال اینکه پا رو عهدها گذاشتن حالا به تعبیری از عهد توحید و ولایت تخلف کردن از محیط حصن الهی که کلمه لااله الاالله حصنی ولایه علی بن ابی طالب حصنی؛ گاهی خارج شدن این مبدأ حول و حراص هم دنیاست و هم حول و حراص آخرت بعد فرمودند این دسته کسانی هستند وَ ذَلِكَ مِمَّنْ يَشْفَعُ وَ لاَ يُشْفَعُ لَهُ؛ اینهاییکه استوار نیستند شفاعت در حقشون میشه به نتیجه میرسن چون مؤمن اند ولی دیگه خودشون نمیتونن دستگیری کنند اون کسی میتونه دستگیری کنه دست دیگران را بگیره ببره که خودش استوار است کسی که استوار نیست این نمیتونه دست دیگران را بگیره ببره بعد حضرت یک نقل دیگری دارند مرحوم فیض از وجود مقدس امام صادق(ع) به دنبال همین حدیث که لَقَدْ ذَكَرَكُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ؛ حضرت به اصحابشون فرمودند خدای متعال شما شیعیان ما را در قرآن یاد کرده اونجاییکه فرمود: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ (احزاب: 23) ناظر به شما دوستان ما اهلبیته واللهِ ما عَنی غَیْرَکمْ إذا وَفَّیْتُمْ بِما أخَذَ عَلَیْکمْ مِیثاقَکمْ مِنْ وَلایَتِنا؛ شما نسبت به اون میثاق ولایتی که خدا از شما گرفته بود وفا کردید پای ما ایستادید و إنکم لما تبدلون بنا غیرنا؛ شما دیگران را جای ما قرار ندادید تبدیل نکردید یکی از روایاتی این عهد الهی را توضیح میده همینه البته روایات دیگری هم داریم که أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْکمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ * وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنکمْ جِبِلًّا کثِيرًا أَفَلَمْ تَکونُوا تَعْقِلُونَ؛ (یس: 60 ـ 61) که خدا می فرماید: من از شما عهد عبودیت و عهد عدم متابعت شیطان را نگرفته بودم دیدید.

مسیر ولایت

اونجا هم روایات معصومین(ع) هست وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ؛ (یس : 61)صراط مستقیم را روایات معنا می کنه به ولایت وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) که عهد عبودیت همون عهد حرکت در مسیر ولایت هست که این رو روایاتش رو مکرر تقدیم کردیم که ولایت معصومین(ع) ادامه توحید هست چیزی در عرض توحید نیست اصلاً ما در عالم تکلیفی به غیر توحید نداریم دیدی همه عهدها عهد توحید است لذا در اون روایت نورانی که خدای متعال می فرماید: ما فطرت شما را استوار و مستقیم آفریدیم فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا؛ (روم: 30) ملاحظه فرمودید در التفسیر علی بن ابراهیم حضرت فرمود تا اشهد ان ولیا ولی الله جزء فطرت انسان است و جز توحید الهنا التَّوْحِیدِ؛ لذا میثاق و عهدی که ما دادیم یک دونه عهد بیشتر نیست عهد توحید عهد بندگی و عبودیت اینکه در صراط مستقیم بندگی خدا باشیم راهی که انتهائش قرب خدا لقاء خداست اینکه وسوسه های شیطان را که سوگند یاد کرده قَالَ فَبِعِزَّتِک لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ؛ (ص: 82) اینها را اعتنا نکنیم ازش عبور بکنیم اعراض بکنیم ازش این وسوسه ای که شیطان قسم خورده قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَک الْمُسْتَقِيمَ؛ (اعراف: 16) من می نشینم بر سر راه مستقیم که روایات می فرماید راه مستقیم همون طریق ولایت حقه امیرالمؤمنین(ع) هست که اگر این راه بسته شد راه های دیگه جهنمه فرقی نمی کنه از هر کدوم راه آدم ببره به یک مرزی که میرسه خیلی روایات تند می فرماید دشمن ما دیگه فرق نمی کنه فحشائش با نمازش تفاوت نداره یک حالت داره بنابراین عهدی که از ما گرفته شده ابتدائاً عهد توحید است خدا فرموده عهد می دهید من هم در مقابل عهدی می دهم اگر شما وفا کردید وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي؛ (بقره: 40) أُوفِ بِعَهْدِکمْ؛ شما به عهدی که با من بستید وفا بکنید من هم با عهدی که با شما بستم وفا می کنم من شما را به همه چیزهاییکه باید میرسونم من در خدایی خودم کم نمیگذارم شما در عهد بندگیتون وفا بکنید مقام قرب لقاء که همه چیز درش هست درک مقام نورانیت ولایت ولی الله اون کاری که من باید بکنم می کنم شما پای عهد من بایستید این عهد ابتدائاً یک عهد عهد توحید است عرض کردیم

عهد ولایت

در ادامه این عهد میشه عهد ولایت ولی الله که ادامه توحید است پذیرش ولایت آنها همون پذیرش ولایت خدای متعال است وَلَایَتُنَا وَلَایَهُ اللَّهِ؛ و لذا عهد عالم ذر گرچه ابتدائاً عهد توحید عهد عالم میثاق ولی روایات فراوان را دیدید وقتی عهد عالم میثاق را توضیح میده می فرماید در عالم میثاق از همه عهد ولایت وجود مقدس رسول الله(ص) و معصومین(ع) حتی انبیاء و اولیاء گرفته شده حالا اگر کسی به این عهد وفا کرد چه اتفاق می افته فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِکمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ (توبه: 111) اون عهد یک قسمتش اینه عهد اینکه انسان همه چیزش رو بده إِنَّ اللّهَ اشْتَرَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ؛ (توبه: 111) این اشتری همون معامله است همون ادامه اون عهد است بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ؛ اونیکه خدا در مقابلش میده چیست؟ اگر کسی به عهد توحید عمل کنه درجات قرب دیگه اون جنات متفاوتی که تا مقام رضوان است اگر کسی به عهد ولایت که همون عهد توحید هست عمل کرد قرب مقام ولی خدا اینکه بی حجاب بتونه به قرب ولی خدا نائل بشه این هم چیزی هست که خدا می دهد اینکه شما می بینید وجود مقدس سیدالشهداء(ع) روز عاشورا به بعضی از اصحابشون که میگه عرضه می دارند هل اوفیت؛ من به عهدم وفا کردم سعید بن عبدالله وقتی رو زمین افتاد این تعبیر را عرض کرد هل اوفیت؛ این ناظر به همین عهد است عهدی است که از عالم میثاق بسته و در عالم دنیا تجدید کرده و با تمام وجود می خواسته این عهد عمل بشه لذا وقتی رو زمین می افته عرضه می دارد هل اوفیت؛

امام حسین(ع) می فرمایند: اَنْتَ اَمامی فِی الْجَنَّهِ؛ این معناش اینه بله وفا کردی خوبم وفا کردی مزدشم اینه خدا مزد وفای به عهد ولایت را میده مزد وفای به عهد ولایت اینه تو در بهشت پیش روی من هستی بین من و تو حجاب نیست این روایت بذارید کنار اون روایتی که مکرر تقدیم کردم که بهشتی ها غرق در نعمت اند گاهی یک جلوه ای از امام حسین بهشون میرسه بعضی هاشون هفتصد سال یه بار روزیشون اون تجلی خاص است مدهوش اون تجلی میشن تا تجلی بعدی بیاد حالا ببینید مقام اون کسی که اَنْتَ اَمامی فِی الْجَنَّهِ؛ چیست دائماً از این سرچشمه حیات چه می نوشه؟ چه بهره ای از جلال و جمال ولی خدا و اون ولایت حقه سیدالشهداء تو بهشت مثل سعید بن عبدالله می بره اون مزد وفای به عهد وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِکمْ؛ شما اگه وفا کردید من یه عهدی با شما بستم این عهد عهد توحید است ادامه اش عهد ولایت است متزلزل نشید اگر شما وفا کردید منم وفا می کنم درجات قرب تا رضوان معرفت ولی خدا اون هم اون معرفتی که تو بهشت لحظه به لحظه افزون میشه واقعاً مثل فردا اصحاب سیدالشهداء(ع) ثانیه به ثانیه معرفتشون به امام حسین درکشون از عظمت امام حسین(ع) از زیبایی کار امام حسین افزایش میشه و لحظه به لحظه اشتیاقشون به امام حسین بیشتر میشه و لحظه به لحظه بیشتر مشتاق میشن که خودشون را فدای امام حسین بکنند به هر میزانی که انسان وفا بکنه خدا هم وفا می کنه

سریع الحساب

سریع الحساب تو همین دنیا به آخرت نمیکشه کدام مؤمنی است که نماز شب میخونه مزدشو نقد نقد نمی گیره کدام مؤمنی است که پای خدا می ایسته از یه گناه چشم می پوشه مزدشو نقد نقد نمی گیره اوناییکه میگن نسیه است خدارو نمی شناسند کجاش نسیه است؟ ایناییکه هر قدمی که با امام حسین ایستادند امام حسین یه قدم بالا بردشون یک قدم به یک معرفتی رسیدند زهیر وقتی با امام حسین برخورد می کنه غیر از زهیر شب عاشوراست درسته زهیر عهدی از عالم ذر داره پای این عهدهم ایستاده هیچ وقت اعماق وجود زهیر از عهدش با امام حسین(ع) تخلف نکرده ممکنه تو ظاهر یه جایی اشتباه فهمیده باشه لذا میگه ما تو یک جنگی در فتح یک قسمتی از همین ایران یادم نیست بلنجر کجاست می جنگیدیم فتح کردیم غنائمی را به دست آوردیم خیلی خوشحال بودیم سلمان رسید گفت خوشحال نباش اون وقتی خوشحالی داره که کنار پسر پیغمبر خدا می جنگی من گفتم من کجا چون می دونید او خیلی دنبال اهلبیت به حسب ظاهر نبوده عثمانی بوده حتی تو جنگ صفین مقابل امیرالمؤمنین بوده میگه خیلی تعجب کردم این چه حرفیه سلمان به من می زنه تا وقتی امام حسین آمد منو دعوت کرد فرمود زهیر میای مارو کمک کنی وقتی آمدم متوجه شدم اون حرف جناب سلمان چی بود حالا ببینید وقتی آمد امام حسین از این زهیر چی ساخته چند قدم با امام حسین آمد لشکر ابن زیاد راه را بست حضرت فرمود برید گفت اجازه می دهید من از طرف شما جواب امام حسین را عرض بکنم خیلی جواب عجیبی است من خدا می دونه هر وقت این جمله را می شنوم احساس حقارت می کنم در مقابل بزرگ گفت اگر عمر دنیا عیش دنیا تلخی تو دنیا نبود پیری و خستگی رنج نبود مثل بهشت بود عیش دنیا جاودانه بود ما شهادت در رکاب شما را ترجیح می دادیم ببینید این آدم در اثر چند روز امام حسین چه کارش کرده چه معرفتی از امام حسین پیدا کرده اینجا جای گزافه گویی نیست که حضرت میگن برید جون آدم در خطر است آخه خیلیا منتظر بودند یک کلمه حضرت بگن توجیه کنند بروند ببینید به چه معرفتی رسید همین آدم شب عاشوراشو ببینید به حضرت میگه هفتاد بار منو می کشتند قطعه قطعه می کردن پیش روی شما هفتاد بار نه یکبار و خدا این هفتاد هم معناش کثرت یعنی بی حساب و خدا مشکل از شما سختی از شما به اهل بیت این چه درکی از امام حسین پیدا کرده درک فردا صبحش قطعاً با درک شب عاشوراش فرق می کنه وقتی امتحانشو پس داد و درک عالم برزخش قیامتش بهشتش لحظه لحظه معرفتی که تو بهشت پیدا می کنه و تجلیاتی که از وجود مقدس سیدالشهداء(ع) تو بهشت برا میشه او را پیش می بره لحظه به لحظه است وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِکمْ؛ به هر میزان شما وفا کنید من وفا می کنم پس بنابراین مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ (احزاب: 23)

ائمه معصومین حقیقت عهد بندگی

این آیه ای که حضرت برا اصحابشون می خواندند عرض کردم شأن نزول اصلی آیه راجع امیرالمؤمنین است ائمه هستند اونا حقیقت عهد بندگی را اونا دادند بنا عبدالله؛ بقیه مهمان سفره بندگی اونا هستند و واقعاً هم پای به عهد ایستادند مصداق کامل مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ (احزاب: 23) خود سیدالشهداست که لحظه شماری برا عاشورا می کرده غافل نبوده یکجوری نمی خواسته پشت سر بیفته شاید هم این عهد سنگین خدا نخواد از من عمل کنم نه ثانیه شماری می کرده لحظه به لحظه خودش رو آماده تر می کرده برای اینکه این عهد عمل کنه و یه جوری عمل کرده که خدا فرموده يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِي إِلَي رَبِّک رَاضِيَهً مَّرْضِيَّهً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي؛ (فجر: 27 ـ 30) چقد آرام عمل کردی چقد خوب همه چیز سر جای خودش نه اضطراب نه شتاب يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِي إِلَي رَبِّک رَاضِيَهً مَّرْضِيَّهً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي؛ (فجر: 27 ـ 30) مرضیه اش مهم تر از راضیه است یکجوری عمل کرد که خدا فرمود من از تو راضی هستم اصل این وفا به عهد کار سیدالشهداست ولی بقیه اصحاب سیدالشهداء خصوصیت ممتازش همین بود یک: عهد را با خدا بسته بودن دو: از اون کسانی بودند که فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ؛ به این عهد خوب عمل کردند وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ عهدشون را تبدیل نکردند عنایت کردید به یک معنا این آیه همه شیعیان را می گیره همینطوری که در روایت نورانی امام صادق(ع) بود که عرض کردم فرمود شما شیعیان ما را خدا تو این آیه یاد کرده شما عهد را تبدیل نکردید اگر گفتید زیربار ولایت ما می مانید نرفتید دیگری را ولی خودتون ببینید پای عهد خدا ایستادید به یک معنا همه شیعه ها مصداق این آیه هستند یعنی در روایت قبلی که تقدیم کردم مرحوم کلینی نقل می کنند حضرت فرمود: مؤمنین شیعیان ما دو دسته هستند:

یک: شیعیانی که گرفتار احوال دنیا و آخرت می شوند.

یک دسته ایشون هستند که مثل یک ساقه درخت یک نهال گاهی نسیم خمشون کرده استوار نبودند گاهی هم استوار بودند اینها گرفتار احوال دنیا و آخرت میشن اوناییکه علی الدوام استوار بودند تو کام اژدها بیندازیشون نمیترسن سختی های مرگ حول قیامت اصلاً اینها را نمی گیره آرام از کنار اینها می گذره

اصحاب سیدالشهداء از دسته اول بودن از اون هایی بودن که واقعاً مثل حبیب مثل مسلم بن عوسجه از زمان رسول خدا مستقیم ایستادند هیچ وقت چشمشون از امیرالمؤمنین و اهل بیت بر نداشتن البته میگم درجات داره دیگه اون خصوصیت اصلی که در آنها بوده همین بوده مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ (احزاب: 23) حالا یه دسته اشون زمان به عهدشون رسیده عمل کردن با تمام وجود عمل کردند اوناییکه نرسیده وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ؛ با تمام وجود لحظه شماری می کنند منتظر اونی است که تمام وجودش تعلق به اون آینده ای داره که با خدا عهد بسته هیچ بخشی از وجودش فارغ نیست از عهدش این خصوصیت اصحاب بوده لذا عرض کردم حضرت این آیه را برا بعضی از شهدای خودش خونده کسانی میتونن جزو این دسته باشند به این موقعیت برسند اگر از کربلا عقب افتادن تو خونخواهی سیدالشهداء در رجعت باشند در عصر ظهور باشند کسانی می توانند که تمام هم و غمشون همینکه اون عهد شکسته نشود خدای متعال ما را تو این دنیا برا هیچ کاری نیورده معبر ما از دنیا برا وفای به عهدمون هست همه امتحان های سنگین هم تو عالم دنیاست اگر انسان از اینجا سالم عبور کرد در اونجا هم درجات هست رشد هست کمال هست اینطور نیست که اونجا مقامات متوقف بشه ولی دیگه این نوع امتحان ها براساس روایات اهل بیت(ع) تو آخرت نیست اونجاییکه عهدها را انسان ازش خدا میخواد عمل بکنه همین دنیاست و برا هیچ چیز ما تو این دنیا نیومدیم الا وفای به عهد اون هاییکه اینو می فهمند که هیچ کاری تو این دنیا ندارند إلا اینکه به عهدشون با خدا و عهدشون با ولی خدا وفا بکنند این یک.

پایبندی به عهد

و هر روز عهدهاشون با ولی خدا در محضر خدا تجدید می کنند اَللّـهُمَّ اِنّي؛ خدایا تو شاهد باش من عهدی که بستم پاش ایستادم عهدم را نو می کنم نکنه فراموش بشه نکنه کهنه بشه تو هر مرحله ای این عهد اقتضائی داره باید به اقتضاء اون مرحله عمل کرد من اگر دیروز به عهدم وفا کردم کافی نیست امروز عهد جدیدی است لذا هر روز فرمودند سر صبح همینکه از خواب بیدار میشید هنوز کارهاتون را شروع نکردید عهدتون با ولیتون تجدید کنید خدارو شاهد بگیرید بعد هم از خدا بخواهید وقتی عهدتون را تجدید می کنید که خدا کمکتون کنه اَللّـهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ این هفت هشت تا چیز را ببینید وَ الذّابّينَ عَنْهُ وَ الْمُسارِعينَ اِلَيْهِ في قَضاءِ حَوائِجِهِ وَ الْمُمْتَثِلينَ لاَِوامِرِهِ وَ الُْمحامينَ عَنْهُ، وَ السّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَاَخْرِجْني مِنْ قَبْري، مُؤْتَزِراً كَفَنى، شاهِراً سَيْفي ، مُجَرِّداً قَناتي، مُلَبِّياً دَعْوَهَ الدّاعي فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَهَ الرَّشيدَهَ ، وَ الْغُرَّهَ الْحَميدَهَ وَ اكْحُلْ ناظِري بِنَظْرَه منِّي اِلَيْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ وَ اشْدُدْ اَزْرَهُ ، وَ اعْمُرِ اللّـهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ اَحْيِ بِهِ عِبادَكَ فَاِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَ لِيَّكَ ، وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتّى لا يَظْفَرَ بِشَيْء مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ ؛ اینها همون عهدهای ماست خدایا منو ناصر و عون او قرار بده، منو ضاب از او مدافع اون کسی که خطر را از او دفع می کنه سپر او قرار بده منو از کسانی بده که وقتی حاجتی ولی من دارد من اهل سرعتم وَ الْمُسارِعينَ اِلَيْهِ في قَضاءِ حَوائِجِهِ؛ با سرعت به طرف حاجت او حرکت می کنم خواست او حرکت می کنم وَ الْمُمْتَثِلينَ لاَِوامِرِهِ؛ اگر خواسته ای داره سرعت دارم اگر فرمانی داره با تمام وجود امتثال می کنم مثل اون چیزی که خواسته برابرش را می آورم کم نمیذارم وَ الُْمحامينَ عَنْهُ؛ وجود من حامی او باشد تا وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ؛ از کسانی باشم که آرزوم این باشه گاهی من به نظرم میاد مستشهد از شهید بالاتر است هر شهیدی مستشهد نیست مستشهد اون کسی است که آرزوش اینه خونشو در رکاب ولی اش بده جانشو در رکاب ولی اش بده منو از کسانی بده قرار بده که تمام هم و غمم این باشه که مقابل او شهید بشم مقابل او خونم بریزه رو زمین در راه او پیش روی او اینها عهدهای ماست

مراقبت از عهد

اگر کسی دائم این عهدها را متذکر بود و هر روز عهدها را نو کرد و یقین داشت که کاری جز این عهدها تو دنیا نداره بقیه کارها بازیگری است جز وفای به عهد با ولی خدا هر کاری بکنی لعب است بازی است إِنَّمَا الحَيَاهُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِکمْ أُجُورَکمْ وَلَا يَسْأَلْکمْ أَمْوَالَکمْ؛ (محمد: 36) فقط این یه کار که لهو و لعب نیست بازیگری نیست انسان از سر صبح در تمام روزگارش توجه داشته باشه عهدی بسته تو هر ثانیه این عهد را باید وفا بکنه لحظه ای تخلف نکنه مراقبه اش وفای به عهد باشه کسی که مراقبه اش وفای به عهدش هست دائم متوسل ولی خداست که از او تو این لحظه از من چی میخواد این انسان است که به ولی خدا گره می خوره این انسان که ولی خدا را تنها نمی کنه رها نمیگذاره رها نمی کنه تنها نمیگذاره

اگر امام حسین شکایت می کند که إن القوم قد خذلونی؛ به وجود مقدس رسول الله(ص) این جمعیت منو رها کردن منو رها کردن این مردم قد خذلونی؛ شکایت سیدالشهدا(ع) ولی خدا اینه که ما او را رها کنیم او نیازی به ما نداره ما عهد داشتیم که او را رها نکنیم تا او ما را بتوانه ببره او عهدی داشت مارو سرپرستی کنه خونشو در راه این عهد داد ما هم عهدی داشتیم ما هم خودمون بسپرسیم او که در وفای به عهد کوتاهی نکرد اگر تمام هم و غم انسان این بود ولی خدا را تنها نمیگذاره وإلا اگر انسان کاری غیر از کار ولی خدا داشت کاری غیر از وفای به عهد ولی خدا داشت هر کاری که باشد این انسان ولی خدا را تنها می گذاره این یه جایی از ولی خدا جدا میشه تنهایی ولی خدا از اونجایی شروع میشه که انسان ها غیر از کار ولی خدا کاری برای خودشون تعریف می کنند غیر از عهدشون با خدا و ولی خدا فکر می کنند کار دیگه ای باید تو این دنیا کنند اون کار هر کاری باشد که ما را از ولی خدا جدا کنه و موجب تنهایی ولی خدا بشه این کار هر کاری باشد مقبول خدا نیست وقتی امام حسین از مکه داره بیرون میاد و به مردم میگه من دارم به طرف شهادت میرم می بینم بدن من را گرگ های بیابان در کربلا قطعه قطعه می کنند  و بعد هم می فرماید: من کان فینا باذلا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا؛ (ارشاد شیخ مفید)شمایی که آمدید کعبه برا چی آمدید مگر نفرمودند مأمور شدید دور این سنگ ها بچرخید که بیعتون با ما نو کنید چرا دارید اشتباه می کنید وقتی من در خطرم وقتی من دارم بیرون میرم هر کی آماده لقاء خداست باید خونشو پای ما بده تا به لقاء خدا برسه اگه تا این حد آماده اید با من بیائید اگر نیستید بمانید بمانید طواف کنید ولی اگر آماده لقائید تو مرزی که خونتون حاضرید بدید خون دلتون رو با من بیائید تا من شمارو ببرم به لقاء برسونم اون انسانی که سیدالشهداء رها می کنه طواف می کنه قرآن میخونه این طواف این قرآن خوندن نه فقط بار انسان را نمی بنده گاهی آدم را جهنمی نمی کنه چون توجیه رها کردن امام حسین است قرآن خوندن خیلی خوبه نماز خوندن خیلی خوبه فرمود مسامحه کنید در نماز ما دستتون را نمی گیریم سبک بشمارید نماز را انتظار شفاعت از ما نداشته باشید خودتون برید راهتون که نمیشه بری ولی کدام نماز نمازی که تو اردوگاه امام حسین قرآن خوندن امشب اصحاب امام حسین قیمت داره که اول عهدشون با امام حسین سفت کردند حضرت گفت پاشید برید گفتند آقا کجا بریم ما شمارو بین دشمن بذاریم جون خودمون رو ببریم این آدم بعد از اینکه عهدشو سفت کرد امشب قرآن خوندنش قرآن خوندن

لهم دوی کدوی نمل             بین راکع و ساجد

فرآن خواندن

این قرآن خوندن که اونارو استوار می کنه صبح این جمعیت کم یه جوری حرکت کردند که سی هزار لشکر را عاجز کرده بودند این قرآن امشبشون هست که اونارو آماده اون عبادت فردا صبح می کنه وإلا قرآنی که ابو موسی اشعری بخونه و آدم نشسته تو کعبه راحت امام حسین تو خطر نشسته اونجا هی قرآن میخونه رُبَّ تالَ القرآن و القرآنُ یَلعنُه؛ قرآن آدم را لعنت می کنه هر کاری که انسان را از کار ولی خدا جدا کنه هر کاری و موجب بشود ولی خدا تنها بشه این کار مطرود است هر کاری هر عبادتی باشه عبادت اونیست که اصحاب امام حسین کردند مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ (احزاب: 23) پیمان هاشون با خدا جدی تصدیق کردند نشون دادند تو پیمان هاشون راست می گفتند صادق بودند برابر شد عملشون با پیمانشون این میشه تصدیق مطابق عمل راحت.

فرصت گرفتن امام حسین علیه السلام از دشمن

امشب امام حسین(ع) از دشمن فرصت گرفت وقتی امروز عصر هجوم آوردند به طرف خیمه هاش فرمود: برادرم برو بپرس ببین اینا چی میخوان، آمد عرضه داشت میگن ما مأموریم یا بیعت کنید یا همین الان جنگ را شروع می کنیم چون دیگه امروز مطمئن شدن دیگه یاوری برا امام حسین نمیاد با همین کار و زار لشکر میشه مسئله را تمام بکنیم لذا مسمم بر کار شدن حضرت فرمود تو می دانی برادرم من مناجات با خدارو دوست دارم امشب رو فرصت بگیرید امشب رو فرصت گرفتن امشب امام حسین ماندنی ها را آماده کرد برای امتحان سنگین فردا که مبادا اونجوری که خدا میخواد فردا خونشون پیش امام حسین ندن اوناییکه باید بمونن امشب آماده اشون کرد برا ماندن و تحمل مصیبت شنیدید امشب امام سجاد نقل فرمودند تو خیمه ای بود خیمه جون، شمشیرش جون اصلاح می کرد حضرت این اشعار را خوندن:

یا دهر اف لک من خلیلی

کم من لک اشراف...

اشعاری که معناش بیان بی وفایی دنیاست که تو با کسی وفا نکردی امام سجاد می فرماید: من متوجه شدم ولی خودمو کنترل کردم تحمل کردم ولی دیدم پدرم تکرار می کند فهمیدم روی سخنشون با عمه ام هست میخوان عمه ام را متوجه کند وقتی این سخن را شنید جوری از خیمه بیرون دوید چادرش را رو زمین می کشید آمد تو خیمه امام حسین فرمود: چی میگی از جدایی حرف می زنی، از شهادتت صحبت می کنی، فرمود خواهرم شیطان حلمت را نبرد، اهل آسمان ها میمیرند زمینی ها میمیرند جدم از من بهتر بود رفت، پدرم مادرم برادرم همه از من بهتر بودند و رفتند من هم باید برم فرمود چی میگی حسین آنها وقتی همه رفتن تو بودی وقتی تو بودی گویا همه هستن وقتی تو می روی گویا همه می روند همه چیز من تویی، امام حسین من نمی دونم چه کرد او را آماده کرد، چه جوری امام حسین این زینب رو آماده کرده من نمی دونم، قدم به قدم آماده اش کرد آخرین مرحله ای که آماده اش کرد اونوقتی بود که وداع کرد با خیمه هاش وقتی از خیمه فاصله گرفت می دونید این وداع خیلی سنگین بود دیگه آخرین وداع حضرت خیلی سنگین چون حضرت دوازده مرتبه حتی تا شاید دوازده تا را نقل کردن به أنحای مختلف اومدن وداع کردن ولی این وداع آخر وداع دیگری بود همه فهمیدن که این وداع جدی است امام حسین عازم اند لذا دور امام حسین را گرفته بودن می خواستن با امام حسین صحبت کنند شاید بیشتر او را ببینند بابا ما را به مدینه جدمون برگردان، فرمود به من اجازه نمیدن بابا واقعاً آماده مرگ شدید فرمود: می بینید یاوری برا من نمونده کسی نیست سی هزار لشکر است و من چطور من آماده نشم بابا مارو به کی می سپاری؟ فرمود شما را به خدا می سپارم خدا حامی شماست ناصر شماست شما مراقب خودتون باشید حرفی نزنید خدا ازتون ناراضی بشه کاری نکنید خدا ازتون ناراضی بشید تو سختی ها خدا هم عزت شما را حفظ می کنه همینطور که صحبت می کرد عزیزانش مشغول صحبت بودن خدا لعنتشون کنه اجازه ندادن سیر امام حسین ببینن کاری کردن مجبور شد از خیمه ها به سرعت فاصله بگیره حمله کردن نمی دونم تیراندازی کردن چه کردن امام حسین دید خیمه ها در معرض خطر لذا فرمود زینبم مرا کمک کن بغلآشو باز کرد بچه هارو برد تو خیمه پرده خیمه رو انداخت ولی یکدفعه دیدن خودش از خیمه بیرون آمد دویده هی دنبال امام حسین می دود حسین جان مهلاً مهلا یابن الزهرا...

ای کرده ترک و جان و سر

ای سوی جانان ره سپر

آهسته رو آهسته تر

من سد راهت نیستم

نیامدم بگم نرو، ولی این چه رفتنی، تو که دل مارو آتش زدی، فرمود یه جوری از ما جدا شد که گویا مارو نمی شناسد، من سد راهت نیستم

لکن نگه کن کیستم

می دانم تو مهلت وعده ات با خدا رسیده ولی ببین من زینبم یه عمر برا این لحظه خودم را آماده کردم حالا جا داره از اسب پیاده میشی از اسب پیاده شد عرضه داشت مادرم به من فرموده تو آخرین لحظه گلوی تو را ببوسم گلوی امام حسین بوسید خیلی بی تاب شد دامن امام حسین گرفته بود رها نمی کرد نمی دونم امام حسین چه کرد با قلب زینب اینقد به او آرامش داد که همین زینب اومد بالای تل زینبیه دید حسینش تو گودی قتلگاه افتاده توان دفاع از خودش ندارد، نقل بعضی از مقاتل اینه خودش رو رسوند تو گودی قتلگاه از امام حسین دفاع کند سپر امام حسین بشه، امام حسین فرمود: زینبم برو تو باید بمانی لذا زینب برگشت فرمود: خواهرم با بچه ها را هم با خودت ببر اهل حرم را هم با خودت ببر، برگشت به طرف خیمه اهل حرم را با خودش برگردانید ولی همینکه وارد خیمه شد دید واویلا صدای تکبیر از دشمن بلند شد زمین میلرزه، آسمان تیره شد باورش نمی آمد آمد محضر امام سجاد پسر برادرم چه اتفاقی افتاده فرمود عمه جان دامن خیمه رو بالا بزن نگاه کرد دید واویلا سر برادرش بالای نیزه، نیزه دار این سر را در بین لشکر می گردانه، و دشمن پای این نیزه پای کوبی می کند جشن گرفتن سر ولی خدا را به نیزه ها زدن چه کنن این زن و بچه ها بعضی از نقل ها اینه اختیار از دستشون در رفت دویدن تو بیابون دنبال نیزه دار هی می دون هی صدا می زنن وامحمدا، واعلیا، وا أبتا...

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها