تاریخ ارسال:س, 1396/08/09 - 20:56 شناسه: 1353

سبک زندگی حسینی محرم 1393

نویسنده/ سخنران: 
سبک زندگی
قانون ثمره اش اینه انسان را از تحیر نجات می دهد انسانی که بلد راه مبتلا به پرسش نمیشه پرسش تأخیر می اندازد این سلوک انسان را بلد راه مبدأ مشخص مقصد هم مشخص براساس مشخص بودن مبدأ و مقصود...

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ ُرَبِّ الْعالَمِينَ احمده و استعینه و استغفره و استهدیه واستنصره، و اومن به و اتوکل علیه و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه، افضل السفراء حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد(ص) لاسیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداه و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

 رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي‏.(طه:25-28)

اَللّهُمَّ سَرِّحني عَنِ الهُموم وَ الغُمُوم وَ وَحشَهِ الصِّدر وَ وَسوَسَهِ الشيطان ِ بِرَحْمَتِكَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين‏.

به پیشگاه مقدس و نورانی امام سجاد(ع) صلواتی هدیه بفرمائید.

عرض تسلیت به ساحت مقدس امام عصر(ع) عرض تسلیت به ساحت مقدسة فاطمة معصومه(س) صلواتی هدیه بفرمائید.

همة گذشتگان حق دارها پدر و مادرا اجداد اساتید علمای گذشته لا سیما شهدا، امام شهدا، شهدای گمنامی که ما محضرشون هستیم و مهمانشون هستیم از این محفل نورانی متنعم شوند با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد.

تقابل تمدن و فرهنگ غرب با تمدن و فرهنگ اسلام

سخن راجع به سبک زندگی باید با دقت بیشتری و تأمل بیشتری باشد در سبک زندگی سه دیدگاه عمده مطرح هست باید دید اینکه بزرگان ما حضرات علمای ما و مقام معظم رهبری حفظه الله در سال های اخیر تأکید بر این امر دارند با توجه به اینکه شاهد خواهیم بود.

اضمحلال تمدن غرب و فرهنگ غرب را در مقابل آیا تمدن و فرهنگ اسلام در مقابل این تمدن سخنی برای گفتن دارد یا ندارد لذا از فرهیختگان و خبرگان ایشون کراراً خواستند و تقاضا کردند که راجع به سبک زندگی مطلب بگند و تحقیق کنند

دیدگاه های مطرح شده در سبک زندگی

در سبک زندگی سه دیدگاه مطرحه باید ابتدا مشخص بشه که نظر و کلام حضرات بزرگان و علما و حضرت آقا ناظر به کدامیک از این اقسام هست بعد از اینکه این مشخص شد انسان ورود به مسئله پیدا بکند و تخصصی مسئله را پیگیری بکند

اولین دیدگاه که در سبک زندگی مطرح است به طور فردی جزئی خرد مبتلابه که سخن از روش هاست روش خوردن، روش مطالبه کردن، روش زندگی کردن در این قسم صحبت از الگو نیست سخن از سبک است سخن از روش است این روش ها باید بیان بشه در کتب معتبر ما که حضرات علما زحمت کشیدند ملامحسن فیض کاشانی اعلی الله مقامه الشریف در محجة البیضاء سن النبی علامة طباطبایی قدس الله نفس الزکیه معراج السعاده، جامع السعادات متکفل بحث از این امور هستند سبک زندگی به طور خرد جزئی فردی که صحبت از روش هاست کتاب آداب المتعلمین ملاحظه بفرمائید روش مطالعه کردن را بیان کرده.

آیا نظر مقام معظم رهبری حفظه الله ناظر به این قسم هست که ریز جزئی خرد خیال می کنیم این چنین نیست به دلیلی که در آخر این سه قسم عرض خواهم کرد حضرات علما زحمت کشیدند از قدیم الأیام گویندگان ما علمای ما بر منبرها کراراً صحبت کردند و این قسم بیان شده از قدیم چه در کتاب ها و چه در گفتار

دیدگاه دوم دیدگاه اجتماعی است امتیاز یک جامعه قرار هست که صد باشد الان پنجاه هست میان هنجارسازی می کنند ارزش ها را در جامعه حاکم می کند به چه جهت به جهت اینکه ارتقاء بدهند وضعیت عمومی جامعة معاصر را این جامعه قرار است امتیازش بره بالا لذا میان فرهنگ سازی می کنند فرهنگ رانندگی، فرهنگ آپارتمان نشینی، فرهنگ شهرنشینی، فرهنگ شهروندی، آماده اند زحمت کشیدند الان اگر کسی در ماشین بنشیند و کمربند را نبندد میگن انسان بی فرهنگیه اگر زباله از شیشة ماشین بیرون بیاندازد میگن انسان بی فرهنگیه در مجامع عمومی اگر شروع بکند به استعمال دخانیات میگن انسان بی فرهنگیه آمدند هنجارسازی کردند فرهنگ سازی کردند برای ارتقاء و رتبه و درجة جامعة عصر آمدند این کارها را انجام دادند علومی مثل بعضی از شاخه های روان شناسی، جامعه شناسی متکفل بحثی از این امور هست جامعه شناسای ما میان بررسی می کنند باید و نبایدهای جامعه را نگاه می کنند آسیب ها را بررسی می کنند تحقیقات میدانی صورت می گیرد به جهت اینکه بدانند اولاً آسیب های اون جامعه چیست و ثانیاً راهکار صحیح ارائه بکنند برای درمان اون امور اون آسیب ها و اون چالش هایی که در جامعه وجود دارد.

آیا نظر حضرت آقا ناظر به این قسم هست باز خیال می کنیم نه چرا در آخر قسم سوم عرض خواهم کرد البته قسم اول و دوم لازمه عرض نمی کنیم که ما باید از اینها بگذریم نخیر لازم هست باید بهش پرداخت

دیدگاه سوم در جامعة متکامل با دو سؤال ما مواجه ایم یک عوامل رشد یک جامعه چیست برای رسیدن به یک جامعة متکامل سوم موانعی که سر راه این تکامل وجود دارد کدام است؟ ما خیال می کنیم نظر رو این قسم سومه چرا چون حضرت آقا پرچم دار تمدن دین در مقابل تمدن غرب هست در مقابل فرهنگ غرب است ایشون وقتی مطلبی را بیان می کنند تمام جوامع را می آیند رصد می کنند براساس این رصد می آیند مطلبی را بیان می کنند ما ابتدا مدینة فاضله ای یک جامعه متکامل را باید ترسیم بکنیم یه حُسن ظنی نسبت به این امر در جامعه ایجاد بشود بعد از آن سوء ظنی که به جهت پیشرفت دین و اسلام بیگانه ها در این مسیر قرار دادند یه حُسن ظن و خوش بینی ابتدا باید ایجاد بشه و بعد از اون باید بیائیم بگوئیم راه وصول به این مدینة فاضله چیست این سبک زندگی در مقابل تمدن غرب در مقابل فرهنگ غرب، فرق این قسم با قسم اول اینه قسم اول در مقام بیان روش است، قسم سوم در مقابل بیان و معرفی الگوست، لذا این قسم سوم باید کلی و جامع دید مسئله را، این چنین رصد کرد بیانات حضرت آقا را نباید خرد دید اگر دیدگاه دیدگاه سوم شد دیگه مطالبه از فرد به جامعه ارتقاء پیدا می کنه جزئی نیست خرد نیست مبتلابه فرد نیست اگر اینچنین شد دیگه فرسوده نمیشه یک قانونی الان می آیند در جامعه قرار می دهند به عنوان هنجار همین قانون با پیشرفت علم و تکنولوژی میشه ضد هنجار و ضد ارزش های اون جامعه لذا می آیند عوضش می کنند ما اینو نمی پذیریم در فرهنگ دینی ما این تبدیل و تغییر و تحول قوانین راه نداره راه وصول و رسیدن به مطلوب و سلوک یکی است و لا غیر و فرسوده نمیشه اگر این دیدگاه شد دیدگاه کلی است براساس اون دو سؤال باید ورود پیدا کرد تخصصی و کاملاً کارشناسی باز عرض می کنم از قسم اول و دوم بیگانه نیستیم نیاز به قسم اول و دوم داریم اما کلام حضرت آقا ناظر به این قسم چرا که ایشون پرچم دار تمدن دین در مقابل تمدن غرب است با اضمحلال تمدن غرب آیا دین سخنی برا ارائه دارد یا ندارد این چنین باید بررسی بشه برای این امر ما محتاج دو مطلب هستیم:

یک: ارائة قانون مناسب

دوم: ارائة الگوی مناسب

در سبک زندگی به معنای سوم و دیدگاه سومی که عرض کردم ما محتاج این دو مطلب هستیم:

یک: قانون مناسب الگوی مناسب

قانون ثمره اش اینه انسان را از تحیر نجات می دهد انسانی که بلد راه مبتلا به پرسش نمیشه پرسش تأخیر می اندازد این سلوک انسان را بلد راه مبدأ مشخص مقصد هم مشخص براساس مشخص بودن مبدأ و مقصد سلوک می کنه و به اون مدینة فاضله دست پیدا می کنه اما هر مطلبی برا ما نمیتونه قانون باشه قانون نباید زمان او را فرسوده اشه بکنه قانون نباید یک مادة نقض بهش وارد باشه در حقوق بحث کردند ما هم تو منطق بحث کردیم اگر یک قانونی یک مادة نقض بهش وارد بشه از کلیت ساقط میشه و عنوان قانون دیگه به اون نیست بدین معنا که هر کسی براساس این قانون طی طریق کرده صد در صد به مطلوب و مقصود رسیده و شما یک مورد هم پیدا نمی کنید کسی براساس این قانون عمل کرده باشد و به مطلوب و مقصود نرسیده باشد یک مورد اگر مادة نقض پیدا شد این قانون نیست ما این قانون را قبول داریم زمان فرسوده اش نکند از کارآیی نندازه او را مال یک زمان دون زمان مال یکسری افراد دون افراد دیگه نباشه در تمام زمان ها تمام عصرها تمام نسل ها علی السویه حتی بدون در نظر گرفتن جنسیت بتوانند از این قانون به جهت رشد و تعالی و کمال و رسیدن به سلوک بهره ببرند و استفاده بکنند ما اینو به عنوان قانون قبول داریم آیا چنین قانونی ما داریم؟ عرض می کنیم و اثبات می کنیم الگو چی الگو به انسان انگیزه می دهد برا ادامة راه برا ادامة طریق انسان وقتی الگوهای مناسب ببینه بعد ببینه عدة براساس این قانون عمل کردند و به مطلوب رسیدن انگیزه پیدا می کنه برا ادامة راه و طریق به این میگن الگو الگو باید در تمام حیث های زندگی الگو باشه نه در یک حیث خاص.

شخصی آمده در یکی از هتل ها تو نشریات دیدید امروز هم بیان می کردند از طریق رسانه عده ای حتی خانم ها اومدن پشت این هتل به گریه و اشک که اجازه بدهید ما یک امضا از این آقای ورزشکار بگیریم او شده الگو ما این الگوها را قبول نداریم الگو کسی است که در تمام حیث های زندگی الگو باشه نه در یک حیث خاص ممکنه در عرصة ورزش بدرخشه اما در عرصه های دیگه چی من کسی را باید الگو قرار بدهم که در تمام امور برای من الگو باشه در تمام حیث از سویی زمان او را فرسوده نکنه بعضی ها را می بینید تو یک دهة خاص تو یک پنجة خاص الگو هستند اما در زمان های دیگه اصلاً نام آنها را نمیشه برد ما اینو به عنوان الگو قبول نداریم الگو کسی هست که یک لکة ظلمانی در پرونده اش نباشه یک لکة تاریک در پرونده اش نباشه ما اگر می گوئیم حضرت زهرا(س) الگو هست الان هم الگو هست اون موقع الگو بود الان هم هست در تمام حیث های زندگی شما نگاه کنید حضرت صدیقه(س) الگواند ارتباطش با پدر به عنوان یک دختر، ارتباطش با مادر یک، ارتباط او با همسرش علی بن ابی طالب الگو هست در بحث تربیت فرزند ارتباطش با فرزندآ الگو هست به عنوان یک عبد و یک بندة خدا که در شب زفاف میاد تا صبح عبادت می کنه شب زفاف لباس نو عروسی به سائل میده تو بندگی خدا و عبودیت الگو و در عرصة سیاست کار سیاسی انجام میده حضرت زهرا(س) بدون اینکه حیث زنانة خودش را از بین ببره و فراموش بکنه ما اینو به عنوان الگو قبول داریم نه هر الگویی نه هر شخص و شخصیتی آیا چنین قانونی با این ویژگی هایی که گفتید داریم؟ بله قانون منحصر است در اولاً قرآن ذیل قرآن روایات معصومین(ع) ولا غیر به حصر عقلی شکل سومی براش قابل تصور نیست قابل اثبات در کارگاه های تخصصی است قانون منحصر است در اولاً قرآن ذیل قرآن روایات معصومین(ع) به همان مواردی که عرض کردم تطبیق بدهید فرسوده نمیشه از بین نمیره قانون بوده قانون هست و قانون خواهد بود هر کسی براساس قرآن و ذیل قرآن روایات معصومین(ع) سلوک کرده صد در صد به مطلوب و مقصود رسیده و یک مورد نقض شما نمی توانید پیدا بکنید کسی بگه من براساس قرآن و روایات عمل کردم و به مطلوب و مقصود نرسیدم أبدا أبدا صد در صد به مطلوب و مقصود رسیده الگو چی الگو هم منحصر است در عترت نبی مکرم اسلام به ادلة متعدد:

ادله متعدد جهت الگو پذیری از عترت نبی مکرم اسلام

یک: قرآن

یک: کلام نورانی نبی مکرم اسلام(ص) در خطبة غدیر معاشر الناس، صراط مستقیم منم و بعد از من علی بن ابی طالب است و بعد از علی اولاد من اما از صلب علی بن ابی طالب الگو دوباره نبی مکرم اسلام(ص) فرمودند: معاشر الناس مَثَلِ اهل بیت من میان شما مثل کشتی نوح میمونه سوار بر این کشتی بشید و از این کشتی فاصله نگیرید (وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ)؛ (مائده: 35) ذیل این روایات متعدد که حضرات معصومین(ع) فرمودند: (نَحْنُ الْوَسِيلَة)؛ (بحارالأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏25، ص23) در نتیجه در سبک زندگی ما محتاج سه امر هستیم:

دوم: سنت

دوم: سنت؛ یعنی کلماتی که از معصومین(ع) به ما رسیده

سوم: سیره

مقصود از سنت کلمات در این تقسیم بندی که بنده عرض می کنم .

سوم سیره سیره یعنی سبک رفتاری هدفمند که امروزی ها بهش میگن متولوژی سبک رفتاری هدفمند.

ما محتاج این سه امریم:

یک: قرآن بیانات نورانی قرآن به طور کلی

دوم روایات معصومین(ع) به عنوان مفسرین این قرآن که ریز (مَا مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا وَ له كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ) (اصول كافى ج1 ص77، روایت 4) هر امری که لازمة زندگی باشه قطعاً زندگی دین براش برنامه و دستورالعمل داده

و سوم سیره به معنی سبک رفتاری هدفمند که هم (عن علم و عن بصیرت) از فرد صادر میشه اولاً.

ثانیاً در تمام حیاتش این سیره پیوسته دیده میشه مقطعی نیست پیوسته و به طور مستمر این سیره را شما می توانید ببینید منحصر است در قرآن، سنت و سیره در سبک زندگی ما محتاج این سه امر و این سه مطلب هستیم اما بیائیم محضر سیدالشهدا(ع) و تطبیق امام حسین(ع) در سبک زندگیشون چه قبل چه تو گودی قتلگاه یک مطلب را به ما متذکر میشه و ما در سبک زندگی اگر گره بخوریم با این مطلب و به این معرفت برسیم قسمت عمده راه را پیموده ایم و در لحظه لحظه زندگی ابی عبدالله(ع) این مطلب دیده میشه اون مطلب چیه؟ تحقیقات میدانی صورت گرفته وسیع است ضعفی که در زندگی ها وجود دارد و بخاطر همین افراد مبتلا میشن و از کلماتی مثل چه کنم چه کنم به درهای بسته خوردم به بن بست رسیدم مأیوسم ناامیدم تشویش اضطراب خاطر نگرانی اینها تماماً معلول این مسئله است فقدان این امر که ما تو گودی قتلگاه از ابی عبدالله(ع) درس می گیریم قبلش در کلمات ابی عبدالله سبک زندگی ابی عبدالله(ع) به وضوح این امر را ما می توانیم استفاده بکنیم و اون چیست؟ عبودیت و بندگی تو سبک زندگی اگر انسان تونست به این عبودیت و بندگی برسد قسمت عمدة راه را پیموده و اگر نرسه تمام معضلات و مشکلات و آسیب هایی که متوجه فرد و اجتماع است ناشی از فقدان این امر است زیر ذره بین میذاریم معادلاتمون را بیان می کنیم تو این معادلات خدا نیست خدا نباشه همه چیز هست آسیب هست آفت هست اضطراب هست نگرانی هست انواع و اقسام آفت ها متوجه قلب وجود انسان میشه عبودیت و بندگی عبودیت و بندگی یعنی چی؟ اصلاً عبد یعنی چی؟ ما مظهر ابی عبدالله(ع) یاد بگیریم عبد باشیم عبد خدا بودیم از زیر سم اسب ها خدا درت میاره تو قلب قرارت میده تو قلب حرارتی در دل ایجاد بشه که این حرارت (لا تبرد ابدا)؛ ابداً خنکی به خودش نمی بینه لطف می فرمائید عبد یعنی چی؟ آدرس عرض می کنم ورود بهش پیدا نمی کنم چون بحث مبسوط می طلبه کتاب گرانسنگ مصباح الشریعه روایت صدم از وجود نازنین امام صادق(ع) این روایت از امام صادق(ع) من الان کاری با این ندارم که آیا اصل این کتاب از وجود مقدس حضرت هست یا نیست در جای خودش بررسی شده و نظرها و أقوال گفته شده اما قطعاً این روایت از وجود مقدس امام صادق(ع) عبد را تجزیه و تحلیل می کنند عبد مشتمل بر سه حرف هست عین باء دال عین علم انسان به خدا باء بینونت و جدایی ما از غیر خدا باید جدایی بیفته تا من به این مقام عبد برسم و دال به معنی دنو و نزدیکی قرب انسان و عبد است به خدا و لذا این کلمة عبد واژه بسیار بالایی است از هر واژه ای شما بگید بالاتر عبد آدرس عرض کردم مقصود مراجعه بفرمائید.

بعد وجود مقدس امام صادق(ع) چند مطلب را در ذیل بیان می فرماید:

یک: تعریف عبودیت و بندگی

دوم: سبب عبودیت و بندگی

سوم: کلید ورود به وادی عبودیت و بندگی

چهارم: طریقی که انسان را به عبودیت و بندگی می رساند

این چهار مطلب را بسیار مختصر کوتاه عرض می کنم محضرتون به شرط یک صلوات.

کربلا مصداق زیباترین زیبایی‌ها

اینها را چون سبک زندگی حسینی داریم محضرتون عرض می کنیم مجبورم تطبیق بدهم با بیان نکاتی از واقعة عاشورا و کربلا لذا قصدم روضه خوندن نیست الان میخوام تطبیق بدم تطبیق سبک زندگی حسینی باید مصادیقش از کربلا باشه زیباترین زیبایی ها را شما تو کربلا می بینید من به یکی از آقایون تو فرودگاه مهرآباد نشسته بود ایشون همیشه از زیبایی ها صحبت می کنه بهش گفتم قبول داری شما به ایشون عرض کردم از اساتید است عرض کردم آیا شما قبول داری زیباترین زیبایی ها مصداقش تو کربلاست فرمودند بله گفتم خب چرا تو بیاناتتون نمیگید ایشون تحلیلش این بود که مخاطب من نمی طلبه که من از کربلا صحبت بکنم کربلا فقط مصیبت نیست تو خود مصیبت زیباترین زیبایی ها نهفته است تو خود مصائب زیباترین زیبایی ها تو بیان این مصائب و میشه گفت حالا من نمونه هایی را دارم که مقتل روضه است اما درس اخلاق است اخلاقیات عمرسعد تو متصل شو به حسین حسین تو را نمیذاره حتی از دنیا بی بهره بمونی حسین(ع) به قاتلینشم حتی لطف کرد سر بریدن بدن پامال سم اسب ها کردند میخوای به متاع دنیا برسی جایزه خب طوری نیست بیائید لباس های تن منم غارت کنید غارت کردند تو هم بی بهره نموند بیا تو گودی قتلگاه چیزی از بدن باقی نمانده تمام لباس ها را هم درآوردن عریان کردن و رفتن هنوز یه چیزی هست حسین وجدب را هم ناامید نکرد انگشتر را دید دست حسین ولی این بی معرفتی نکرد انگشتر را در بیاره انگشت با انگشتر برد روضه است اما تو دلش ببینید چه زیبایی هایی میشه انسان استخراج بکنه همونکه عمه جان ما زینب فرمود زمانی که این ملعون داشت کاری می کرد که دل زینب را بسوزاند با اون خضیب و اون چوب دستی به لب و دندان حضرت جسارت می کرد (مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا)؛ (بحارالأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏45، ص116) زیباترین زیبایی ها مصداقش کربلاست امام حسین(ع) داره عبودیت و بندگی را به معرض نمایش می گذاره یک: تعریف عبودیت و تطبیقش با کربلا عبودیت (أی بذل الکل)؛ معنی عبودیت بذل دادن تمام سرمایه ها برا خدا (بذل الکل)؛ این یک حالا توضیح داره.

مقدمة ورود به وادی عبودیت چیه؟ انسان چه جوری میتونه به وادی عبودیت ورود پیدا بکنه سبب ورود به وادی عبودیت چیه (مَنْعُ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَى وَ حَمْلُهَا عَلَى مَا تَكْرَه‏)؛ (مصباح الشريعة، ص7) انسان نفسشو وادار کنه به اونیکه دوست نداره و انسان باید خودش ببره به سمتی که نفس نمیخواد اما خدا میخواد کلید ورود به وادی عبودیت (ترک راحت و حب عزلت)؛ عضلت در اینجا به معنی گوشه گیری و خونه نشینی نیست آ از فضاهای غفلت انسان باید عزلت بگزیند اگر تو فضای غفلت قرار گرفتی دانشجو تو خوابگاه اما فضا را می کنند فضای غفلت حق نداری تو فضای غفلت بایستی یا فضای غفلت را تبدیل کن به فضای ذکر یا از فضای غفلت باید فاصله بگیری نمیتونی تو فضای غفلت بمونی.

چهار: طریقی که انسان را به وادی عبودیت می رساند یک کلمه (الإفتقار الی الله) افتقار یعنی احتیاج به خدا نیاز به خدا این چهار مطلب تعریف عبودیت بذل الکل سبب ورودی به وادی عبودیت (مَنْعُ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَى وَ حَمْلُهَا عَلَى مَا تَكْرَه)؛ سوم کلید ورود به وادی عبودیت (ترک راحت و حب عزلت)

چهارم: طریقی که انسان را به وادی عبودیت می رساند عبارت است از افتقار الی الله؛ فقر و نیاز به خدا این چهار مطلب حالا بیائید امام حسین(ع) بذل الکل کرد یا نکرد؟ بذل الکل تمام سرمایه هاش را داد.

الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم                  نه تنها سر برایت بلكه از سر بهتر آوردم

پی ابقاء قَد قامَت به ظهر روز عاشورا                   برای گفتن اللّه اكبر، اكبر آوردم

برای كشتن دونان به دشت كربلا یا رب                 چو عباس همایون فر، امیر لشگر آوردم

پی آزادی نسل جوان از بند استعمار                    برادرزاده ای چون قاسم فرّخ فر آوردم

علی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دست          ولی من روی دست خود، علی اصغر آوردم

اگر با كشتن من دین تو جاوید می گردد                برای خنجر شمر ستمگر حنجر آوردم

برای آن كه قرآنت نگردد پایمال خصم                    برای سُمّ مركب ها، خدایا پیكر آوردم

علی انگشتر خود را به سائل داد اما من                برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم

به پاس حرمت بوسیدن لب های پیغمبر                 لبانی تشنه یا رب بهر چوب خیزر آوردم

حسن را گر كه از لخت جگر آكنده شد طشتی        من اینك سر برای زینت طشت زر آوردم

برای آن كه همدردی كنم با مادرم زهرا                  برای خوردن سیلی، سه ساله دختر آوردم

همه چیزمو رو کردم، بذل الکل؛ همه سرمایه ها را دادم مورد بعد امام حسین راحتی را از خودش دور کرد امام حسن وادار کرد خودش به اونیکه به طور طبیعی آدم دوست نمی داره به امام حسین(ع) عرض کردم آقا نرید کوفه فرمود از جدم رسیده حسین (قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلا)؛ (بحارالأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏44، ص364) خدا میخواد تو را کشته ببینه آقا لااقل میرید این زن و بچه را با خودتون نبرید حضرت فرمودند از جدم رسیده حسین (إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا)؛ (بحارالأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏44، ص364) خدا میخواد زن و بچة تو را به إسارت ببینه کلید ورود به وادی عبودیت (ترک الراحة و حب العزلة) راحتی را امام حسین بر خودش منع کرد لذا به سخت ترین نوع شهادت امام حسین رضایت داد به سخت ترین نوع.

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها

کلمات کلیدی: