تاریخ ارسال:ي, 1396/07/23 - 19:45 شناسه: 1351

شهادت امام سجاد علیه السلام

نویسنده/ سخنران: 
امام سجاد علیه السلام
وظیفة سومی که امام سجاد به عهده داشت وظیفة سوم بازسازی فرهنگی جامعة مسلمین بود که به شدت مُنهدم شده بودند به شدت سقوط کرده بودند از جهت فرهنگی هم فساد خیلی رواج پیدا کرده بود...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ بَارِئِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ بَاعِثِ الأنبِيَاءِ وَ المُرسَلينَ ثُمَّ الصَّلَاة وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا حَبيبِ إلَهِ العَالَمينَ أبِی القَاسِمِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الصَّلَاهُ وَ السَّلَامُ عَلَى أهلِ بَيتِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ المَعصُومينَ المُقَرَّبينَ المُنتَجَبين وَ لَا سِيَّمَا بَقيَّة الله فِی الأرَضين و لعْنَة اللَّهِ ‏عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إلَی يَومِ الدِّينَ آمينَ رَبَّ العَالَمينَ‏.

محبت ائمه معصوم علیهم السلام

تسلیت عرض می کنیم شب شهادت امام سجاد(ع) علیه الصلاة والسلام بنابر روایتی البته یک نقل دیگری هست که شب بیست و پنجم محرم شب شهادت هستش و در عین حال هم که خب این نقل هم که شب دوازدهم یعنی امشب هست اینم یک نقلی است که رسیده و احتیاطش به این هست که خب هر دو شب را آدم بتواند عرض ادب بکند این چیزی کم نمی شود به خصوص که شب دوازدهم حالا خدمتتان عرض خواهم کرد علاوه بر شهادت امام سجاد(ع) چون یک اتفاق دیگری هم در کربلا رخ داد یعنی دفن اجساد مطهر شهدا هم که در واقع مثل روز دوازدهم یعنی فردا بوده.

 امشب شب دفن برای شهدای کربلا هم هست که از این جهت هم بجاست عرض ادبی بشه در هر حال خدا را قسم می دهیم به حق محمد و آل محمد تا الان عزاداری های همة ما و شما بزرگان را به کرمش قبول کرده باشد و ذخیرة آخرتمان و ان شاء الله بتوانیم درس های لازم را از این ایام و لیالی گرفته باشیم هدیه به پیشگاه مطهر سیدالشهدا(ع) و اصحاب با وفا و بزرگوارش و امام سجاد صلوات الله و سلام علیه صلوات دیگری عنایت بفرمائید.

من اجازه میخوام امشب را یک جمع بندی از مباحث گذشته داشته باشم و بعد راجع امام سجاد هم یک مختصری خدمتتان عرض خواهم کرد کل بحث هایی که شب های قبل ما داشتیم شاید چهار تا نکته سه چهار تا نکته بود که اینها را فهرست وار خدمتتان عرض می کنم.

نکتة اول این بود که عرض کردیم که از طرف خداوند متعال و معصومین رابطة محبت با ما برقرار هست در حد بی نهایت از طرف پروردگار عالم این رابطة عطوفت شفقت و رحمت با ما برقرار هست اولیای خدا معصومین هم چون مظهر صفت خدا هستند اونا هم همین رابطه را با ما برقرار کردند آنچه که متقابلاً از ما توقع می رود این هست که ما هم رابطة محبت را برقرار کنیم که اگر این کار را کردیم تمام برکات تو زندگی ما جاری میشه که برکاتش را بعضی هاش عرض کردم جریان تطهیر و نورانیت از اون بزرگوارها در ما جاری میشه ما را پاک می کند توکل تسلیم، رضا این صفات در ما احیا می شود صفا و صمیمیت در روابط اجتماعی بین ماها حاکم میشه در هر حال این نکتة اول که اگر ما رابطة محبت را با آنها برقرار کنیم این برکات را در زندگی خودمان خواهیم داشت.

نکتة دوم این بود که عرض کردیم محبتی که ما باید با آنها برقرار کنیم صرف یک محبت خام عاطفی ای که گوشة دلمون یک محبت باشد اما تو رفتارها و عملمان هر کاری دلمون خواست این نیست محبتی که تمام دین و روح دین در روایات شمرده شده محبتی است که طلوع بکند تو رفتارهای آدم تجلی بکند تو موضع گیری های آدم آدم اگر حسینی هست رفتار حسینی هم داشته باشد تو جبهة اباعبدالله الحسین(ع) هم وارد بشود فرهنگ امام حسین(ع) را هم بتواند عمل بکند فرهنگ اهل بیت را و به تعبیر بهتر عرض کردیم تولی و تبری داشته باشد یعنی نسبت به یک جبهه دلبستگی و نسبت به جبهة مقابل اهل بیت جبهة کفر جبهه و دستگاه ابلیس تنفر و تبری و سعی اش باشد هیچ رگه ای از رگه های دستگاه ابلیس نه تو افکارش نه تو عقایدش نه تو اخلاقیاتش نه تو رفتارش وارد نشود که البته لازمه اش این هست آدم بتواند دستگاه ابلیس را هم بشناسد علاوه بر اینکه دین را می شناسد باید دشمن شناس هم باشد تا وارد زندگی اش نشود این نکتة دوم بود.

نکتة سوم ان بود که برای این تولی و تبری برای اینکه آدم دل بدهد به ولایت حق و تنفر داشته باشد از ولایت باطل آن دو تا ولایتی را که در قرآن مطرح شده بود را ما مطرح کردیم که در آیت الکرسی آدرسش بود ولایت الله و ولایت شیطان را و عرض کردیم این دو ولایت ریشة همة خوبی ها و بدی ها هستند ریشة همة خوبی ها فرهنگ سازان خوبی و اولیای معروف و ریشة پستی ها و منکرات اولیای منکرند که باید نسبت به یکی دل داد و نسبت به دیگری تنفر داشت این هم نکتة سوم بود که عرض کردیم.

نکتة چهارم هم که تو جلسة دیشب خدمت شما گفتیم برای اینکه انسان به این تولی و تبری برسد به این حب فی الله و بغض فی الله برسد به این رابطة با اولیای خدا برسد سرتاسر زندگی اش جلوة محبت اهل بیت بشود یعنی براساس محبت به اونا زندگی اش را تنظیم کند اونی که او دوست دارد من انجام بدهم اونی که دوست ندارد من ترک کنم اگر بخواهد به این حد و به این اندازه از رشد برسد که شیعة کامل یعنی این اگر بخواهد به این حد برسد راهش هیچ چیزی نیست مگر همانی را که از روایت امام باقر خدمتتان عرض کردم که خود معصوم نسخه اش را پیچیده فرمود حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا (الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص194) سر دو راهی های زندگی باید تمرین تسلیم بودن کرده باشید رشد و بلوغ و رسیدن به یک حدی از کمال کپسول نیست که آدم تو دهنش بندازد فردا صبح که بلند شد ببیند که دیگر سالک الی الله عارف بالله شده زحمت میخواد مراقبت میخواد واقع اش همین هست دیگر یک ورزشکار وقتی میخواد مثلاً فرض کنید وزنه بردار بخواد یک وزنة دویست کیلویی را بزند روز اول که نمی تواند دویست کیلو بلند کند به تدریج کم کم با تمرین کردن این اندامش قدرتی را پیدا می کند که دویست کیلو یا بیشتر را بالا سر می برد اما به تدریج یک روح هم وقتی میخواد قوی بشه باید این ریاضت را این ورزش روحی این مراقبت را با خودش داشته باشد مراقبت شیعه هم فقط یک کلمه بیشتر نیست شیعه یک مراقبت بیشتر ندارد مراقبتش این هست که تو اعمالش ببیند من تسلیم اهل بیت هستم یا نه من تسلیم هستم یا نه إ حاج آقا به ما گفتن انجام واجبات ترک محرمات خب اونم تو همین می گنجد دیگر.

عمل به واجبات

 انجام واجبات یعنی اینکه چیزی که اهل بیت خواستن اهل بیت هم خواستند یعنی خدا خواسته چون خواست اونا جز خواست خدا نیست وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ؛ (تکوير: 29) مشیتی غیر از مشیت خدا ندارند که اونا که دیگه یک دستگاهی در کنار دستگاه خدا نزدند نعوذ بالله یک دکان باز نکردند مستقل همان حرفای خدا را میان به بندگانش می زنند دیگه بنابراین شیعه فقط یک مراقبت دارد گاهی موقع ها ما ها گم می کنیم جهت مراقبت را گاهی موقع ها خرد میشیم این حرف رو بزنم یا اون حرف رو نزنم یا این لقمه رو بخورم یا اون لقمه را نخورم اینجا این کار را بکنم یا اون کار را نکنم جهت اصلی مراقبه این هست که تو همة کارات ببین تسلیم هستی یا نیستی اگر کسی بود خوشا به حالش اگر کسی نبود هوایی کار می کند هر چه دلش خواست عبد نیست رها هست ول هست خب این اونوقت باید به فکر خودش باشد. درمان کند خودش را .در هر حال اینقدر با این تسلیم کردن سر دو راهی ها تا برسد به روح سِلم.

 ببینید شما نگاه کنید یک مریض وقتی می برنش تو اتاق جراحی مثلاً غده ای چیزی را میخوان از بدنش خارج بکنند خودش را تسلیم اون متخصص می کند .حتی امضاء هم می دهد که اگر بلایی به سرم آمد خودم ضامنش هستم دیگه. بعد هم که میره اونجا رو تخت میخوابه دیگه نق نمی زنه تسلیمه دیگه اگر قرار باشد که یکی را ببرند تو اتاق عمل تا دستگاه بی هوشی را می آورند این مریض بگه آقا این چیه؟ برای چی میخوای اینو بیاری؟ مثلاً که چی این دستگاه را برداشتی آوردی ؟که چی بشه؟ تا اون بخواد تیغ را بردارد یا چاقوی جراحی را آقا آقا این چیه؟ این برای چیه ؟بهش میگه اگه تو دکتری پاشو برو خودتو مداوا کن .اگر هم من دکترم خودتو بسپار به من دیگه تسلیم باش .قرار نیست نق بزنی .اینجا اگر دکتر فوق تخصص روح اهل بیت اند و قراره اونا مداوا بکنند مریضی هارو هر چی آدم بتواند تسلیم تر باشد خودشو بسپارد به اونها اونها بیشتر رشدش می دهند و تو لا به لای صحبت های شب های قبل هم عرض کردیم.

تولی و تبری

مهم ترین پیام عاشورا همینه این هست که به تولی و تبری برسی مهم ترین هنر مجالس اباعبدالله الحسین(ع) تو طول تاریخ و کاری که خود امام حسین کرد و بعد مجالس امام حسین این هست که این حب و ولا را زیاد بکند نسبت به یک جبهه و تبری و تنفر را زیاد بکند نسبت به اون جبهة مقابل

خود امام حسین روز عاشورا این کارو کرد که عرض می کردند جنگ فضائل و رذائل راه انداخت تا مردم در طول تاریخ نسبت به یک جبهه دل ببندند و وجدان ها بیدار بشه تولی پیدا کنند به یک جبهه و تنفر از دستگاه ابلیس خود امام حسین روز عاشورا به این قصد طراحی کرد مجالس امام حسین هم تو طول تاریخ تا الان کارش همین بوده شما نگاه بکنید هر سال این حب و ولا تو شیعه داره رشد می کنه یک زمانی بود شیعه از جهت کمیت و کیفیت بسیار بسیار پایین بود از جهت کمیت به مو بنده شده بود در روایت داره بعد از عاشورا سه چهار تا شیعه خالص دیگر نمانده بودند.

بعد از قضیة عاشورا سه چهار تا شیعه بیشتر در زمان امام سجاد زمان امامت امام سجاد که حالا اینو خدمتتون عرض خواهم کرد این از جهت کمیت البته اهل بیت را بگذارید کنار غیر از اهل بیت شیعه به مو بند شده بود از جهت کیفیت هم آنچنان دیگر حاضر نبودند فداکاری کنند برای اهل بیت اما در اثر این مجالس ببینید شیعه به چنان رشدی رسیده الان که حاضر هست هرگونه فداکاری را برای ولی خدا بکند هم از جهت معرفتی رشد پیدا کرده هم از جهت فداکاری عملی بگذارید من برای هر کدام یک مثال بزنم خیلی خوبه هم شیعه از جهت معرفتی رشد کرده معرفتی که الان عامة شیعه دارند عوام شیعه دارند یک زمانی خواص هم نداشتند معرفتی که الان عوام مردم معمولی شیعه دارند یک زمانی خواص شیعه هم نداشتند مثالش را براتون بگم خیلی شنیدنی است.

وقتی امام رضا(ع) شهید شد اصحاب امام رضا خواص بزرگان مثل یونس بن عبدالرحمن ،مثل ریان بن صلت، مثل محمد بن حکیم، اینا بزرگان اصحاب بودند شاگردای امام رضا جمع شدند عزاداری توی یک خانه ای گریه و اشک برای شهادت امام رضا یک مرتبه یونس اینو خوب دقت کنید چه زمانی بود آن موقع بود که امام جواد هفت هشت سالش بود هنوز یعنی اولین دورة امامت در خردسالی بود بعد از امام جواد ،امام هادی هم کوچک بود، امام زمان هم پنج ساله بود که به امامت رسید. اما اولین امامی که در خردسالی به امامت رسید امام جواد بود. شیعه تا حالا مواجه نشده بود با یک همچنین چیزی که امامش هفت هشت ساله باشد.

امامت منصبی الهی

 خب حالا ببینید تو این مجلسی که خواص شیعه و اصحاب امام رضا جمع شده بودند داشتند اشک می ریختند و گریه می کردند یونس بن عبدالرحمن بلند شد این یونس بن عبدالرحمن را اگر شما تو روایات ببینید خیلی آدم بزرگی بوده بلند شد گفت آقا گریه را بگذارید کنار گریه را فعلا بگذارید کنار بشینیم با همدیگه شور و مشورت بکنیم تا وقتی که این کودک بزرگ بشه اشاره کرد به امام جواد تا وقتی این کودک بزرگ بشه تکلیف شیعه چیه؟ تا وقتی این کودک بزرگ بشه تکلیف شیعه را بیاییم تعیین کنیم ریان بن صلت بلند شد یکی سیلی محکم زد تو گوش یونس بن عبدالرحمن ،گفت من فکر می کردم تو مسلمانی تو مؤمنی حرف بود زدی؟ این چه حرفیه که می زنی؟ اگر امامت یک منصب خدایی است که خدا میده به طفل یک روزه هم که بده امامه و اگر یک منصب الهی نیست از طرف خدا نیست؟ فرد صد ساله هم مثل بقیة مردم مگر امامت به سن هست این چه حرفیه؟

 ببینید یونس بن عبدالرحمن با اون عظمت از جهت معرفتی ببینید چقدر اما الان برای شماها حله الان شما به این معرفت رسیدید امام اگر یک منصب الهی است حضرت عیسی(ع) در قرآن دارد که در همان موقعی که متولد شد شروع کرد به تکلم و حرف زدن قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْکتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً؛ (مریم: 30) ببینید معرفت خواص را در اثر رشد رشدی که شیعه از جهت معرفتی کرده الان عامة مردم دارند و همچنین از جهت نه فقط معرفتی از جهت عملی فداکاری عملی یک زمانی بود که ائمه را با چشم می دیدند می دانستند که اینا بر حق اند اما حاضر نبودند بروند کمک ائمه را با چشم سر می دیدند می دانستند هم اینا بر حق اند اما نمی رفتند کمک .

پیش گویی حادثه کربلا

 من یک نمونه اش را خدمتتان عرض بکنم تو تاریخ مُسلم هست اما مجلسی تو بحارالأنوار آورده خیلی جاها هست تو کربلا قبل از اینکه جنگ امام حسین(ع) با دشمن شروع بشه قبل از اینکه این دو تا سپاه با هم درگیری را شروع بکنند شخصی است به نام هرثمه بن سلیم تو لشکر عمرسعد است سریع به اسبش هی زد اومد به سمت اباعبدالله(ع) هنوز حر و اینا مثلاً نیامده بودند این اول اومد.

 اومد به سمت اباعبدالله از اسب خودش را انداخت پایین شروع کرد عذرخواهی کردن آقا معذرت میخوام ببخشید من اشتباه کردم توبه کردم امام حسین(ع) فرمود هرثمه چی شد که اومدی این طرف؟

 گفتش که الان من تو لشکر عمرسعد بودم یاد حدود بیست سال پیش افتادم که با پدرت علی از جنگ صفین که برمی گشتیم. گذرمان به همین سرزمین کربلا افتاد .الله اکبر بیست سال قبل جزو اصحاب امیرالمؤمنین بود. دنیا چه کار می کند با آدما .

این بیست سال پیش جزو اصحاب امیرالمؤمنین بوده تو صفین الان جزو لشکر عمرسعد شده بود، گفت بیست سال پیش با پدرت علی وقتی از صفین برمی گشتیم گذرمان به همین سرزمین کربلا افتاد دیدیم پدرت علی (ع)از اسب پیاده شد یک مشت از این خاک را برداشت بو کرد به شدت شروع کرد گریه کردن بکا بکاء شدیدا  ما تعجب کردیم علی برای چی گریه می کند نمی فهمیدیم چیه بعد دیدیم که تو لا به لای گریه هاش علی داره میگه که (؟؟؟) یک عده عاشق میان اینجا خیمه می زنند اینجا می افتند اینجا شهید می شوند ما نمی فهمیدیم علی چی میگه تا امروز که من تو لشکر عمرسعد بودم یک مرتبه یاد اون قضیه افتادم که علی بیست سال پیش مثل امروزی را داشت جلو جلو خبر می داد.

خب من که می دانم عشاق که تو لشکر عمرسعد نیستند اونجا یک مشت مردم بی نماز مال حروم خور جمع شدند .عشاق این طرف اند از این جهت من اومدم به سمت شما و عذر میخوام. توبه کردم. معذرت میخوام امام حسین(ع) فرمود: هرثمه حالا با ما هستی یا نه؟ دعوت کرد خب دقت کنید فهمیده حق با کیه دیگه. حق را فهمیده با اباعبدالله هست. آمده توبه هم کرده .امام حسین(ع) فرمود: هرثمه با ما هستی یا نه؟ می دانید برگشت چی گفت .گفت: آقا معذرت میخوام من زن و بچه دارم. من زن و بچه دارم .خب امام حسین هم قرار نبود کسی را با زور بیاورد با رودربایسی و به زور و با خجالت بیاره کربلا

فرمود: پس هرثمه برو دورشو برو اینقدر دورشو که اگر چند ساعت بعد فریاد کمک منو بشنوی و این اطراف باشی به گوشت بخورد کمک من نیای تا ابد تو جهنم خواهی بود. لااقل برو که به گوشت نخورد فریاد غربت من. چون امام حسین بالأخره امام رحمت هست کسی را نمی خواهد جهنمی بشود گفت برو دورشو که به گوشت نخورد تا ابد تو جهنم نمانی.

 ببینید امام را می بینید می داند بر حق است اما حاضر به فداکاری نیست اما الان چی شیعه اینقدر رشد کرده که آماده به هر گونه فداکاری است هشت سال دفاع مقدس خودمان را یادتان هست. با اینکه به ظاهر امام معصوم هم جلو نبود اما در عین حال مردانه وایستاد یک وجب از خاکمان را هم ندادیم .این رشد شیعه است و این رشد مرهون عاشوراست رشد معرفتی و رشد علمی این مجالسی که تبری و تولی حب و ولا را نسبت به یک جبهه و نفرت را نسبت به جبهة مقابل دستگاه ابلیس درست کرده .

تعداد شیعه هم از جهت کمیت همان شیعة زمان تو روایتی که عرض کردم خدمتتان چهار نفر بود الان شیعة دوازده امامی بیش از دویست میلیون نفر است تو دنیا البته مسلمین بیشتر هستند یک میلیارد و خورده ای شاید یک میلیارد و نیم مسلمان اند اما شیعة دوازده امامی شیعة شش امامی را هم نمیگم چهار امامی را هم نمیگم شیعة دوازده امامی الان بیش از دویست میلیون نفر است این هم از جهت کمی رشد پیدا کرده شیعه هم از جهت معرفتی و کیفی این رشدها مرهون همین مجالس هست به والله قسم اینکه پیغمبر فرمود یک معنایی یک معنای اون جملة پیغمبر که حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن‏؛ (كامل الزيارات، النص، ص52) یک جمله اش همین هست که با بودن حسینم مکتب من زنده می ماند.

میزان ارزش ها نزد ائمه

میزان ارزش ها نزد ائمه اگر بخواهیم بدانیم چقدر پیش ائمه عزیزیم میزان ارزیابی ائمه ما را که چقدر پیش ائمه عزیزیم مقدار تبری ماست هر مقدار که تولی و تبری داشته باشیم به همان مقدار عزیزیم درجه بندی اهل بیت شیعیانشان به این واسطه است با این مطلب بگذارید یک روایت را خدمتتان بگم . روایتش خیلی قشنگه .روایت دارد که یک تعدادی از محبین اهل بیت و شیعیان از یکی از شهرهای ایران من نمی دانم کدام شهر بوده مرحوم مجلسی تو بحارالأنوار دارد روایتش را بنده هم خدمتتان پیاده به سمت مَرو رفتند جایی که امام رضا بود. می دانید بعد از شهادت امام رضا اونجا اسمش شد مشهد یعنی محل شهادت والا اسمش خراسان بود دیگه. رفتند مرو برای دیدن امام رضا آدرس خانة امام رضا را پیدا کردند رفتند در خانة حضرت در زد خادم امام رضا آمد دم در دید یک جمعی اند گفت بفرمائید گفتند: ما یک عده از شیعیان امیرالمؤمنین علی هستیم اومدیم برای دیدن آقا برای دیدن امام رضا(ع) خادم آمد گفت: آقا یک عده از شیعیان جدتان اند از راه دور آمدند آمدند شما را ببینند.

امام رضا(ع) فرمودند: من وقت ندارم بگید برید یک وقت دیگه بیائید بگید بروند خادم آمد گفت اینا رفتند فردا آمدند باز دو مرتبه خادم آمد دم در دید همین هاست آقا یک عده از شیعیان امیرالمؤمنین هستیم از راه دور آمدیم آمدیم حضرت را ببینیم .خادم آمد گفت امام رضا فرمود من وقت ندارم بگید بروند .روز سوم روز چهارم روز دهم روز بیستم .

تو این روایت هست شصت روز دو ماه اینا می آمدند در خانة امام رضا در می زدند امام رضا راهشان نمی داد دو ماه امام رضا راهشون نمی داد بعد از شصت روز خادم دید باز در می زنند آمد دید همین گداهای سمج اند باز آدم های خیلی خوبی بودند که قهر نمی کردند ناز نمی کردند بروند گاهی موقع ها ماها دو مرتبه میریم در خونشون به ما چیز نمی دهند ما قهر می کنیم. اینا شصت روز رفتند و باز روز شصت و یکم وقتی خادم در را باز کرد اینا گفتند که به امام رضا(ع) بفرمائید :که مگر ما چه کار کردیم ؟مگر ما چه جفایی کردیم که حضرت ما را راه نمی دهد؟ ما که دشمن شاد شدیم. همه دارند به ما می خندند که اینا مثلاً شیعه هستند از راه دور آمدند امامشان راهشون نمی دهد با چه رویی بریم برگردیم پیش زن و بچه امون اگر برگردیم شهر خودمان دورمان جمع می شوند می گویند خب دو ماه رفتید مثلاً مرو یک زیارت سیری کردید امام رضا را بعد ما برگردیم بگیم نه اصلاً مارو راه نداده خب پاک آبرومون اونجا میره مگه ما چه کار کردیم که امام رضا مارو راه نمی دهد خادم رفت این حرف ها را زد به امام رضا(ع) آقا فرمود که بگید بیاد تو اینا وارد شدند یک سلامی عرض کردند امام رضا اجازة نشستن نداد بهشون .محترمانه تر همین حرف ها و گلایه هارو گفتند.

 به حضرت گفتند مگر ما کاری کردیم که شما اینجور با ما رفتار می کنید؟

 امام رضا(ع) فرمودند که شما واجبات خدا را درست عمل نمی کنید مطالبات الهی را حرام های خدا و خط قرمزهای خدا را هم که زیرپا می گذارید. تولی و تبری درستی هم که ندارید آنوقت آمدید در خانة من می گویید ما یک عده از شیعیان امیرالمؤمنین هستیم می خواهید راهتون بدم آمدید در خانة من یک همچین ادعای بزرگی می کنید می خواهید راهتون بدهم شیعه یعنی حسن یعنی چون عین تعبیر روایت هست من اینجوری خدمتتان عرض می کنم شیعه یعنی حسن یعنی حسین یعنی سلمان یعنی ابوذر .

رنگ از روی این بندگان خدا پرید برگشتند شروع کردند معذرت خواهی آقا ببخشید عذر میخوام .ما مثل اینکه خیلی ادعای بزرگی کردیم ما یک عده از محبین شما و پدران شما هستیم از راه دور آمدیم پابوس شما. از محبین شما تا اینو گفتند امام رضا بلند شد گفت خیلی خوش آمدید بفرمائید بفرمائید چنان پذیرایی کرد حضرت ازشون کنار خودشون نشوند اینارو و پذیرایی کرد که خستگی شون در بیاد بعد به خادمش حالا فکر می کنید سرّ این مطلب را می توانید بفهمید حضرت به خادم فرمود چند بار رفتی دم در اینارو راه ندادی گفت آقا شصت تا فرمود به تعدادی که رفتی راه ندادی از طرف من بهشون سلام بده. حالا همین کنار نشسته بودند آ بهشون سلام بده ببینید می توانید سرّش رو متوجه بشید چیه؟

 ببینید امام رضا(ع) هم گوش مالیشون داد. تنبیه‌شان کرد که حواستون را جمع کنید .شیعه بودن یک بار فرهنگی به دنبال دارد یک حرف نیست هم گوش مالیشون داد هم نوازششون کرد خستگیشون هم رفع بشه یک چیزی من تو پرانتز عرض بکنم می دانم که شیطان الان ممکنه به هر حال وسوسه بکند بعضیارو ممکنه الان شیطان بگوید که خب اگر اینکه امام رضا فرمودند شیعه یعنی حسن یعنی حسین یعنی سلمان یعنی ابوذر ماها دیگه ول معطل هیچی دیگه راحت تا آخر عمر که هیچی حالا عمرهای ماها که خیلی کوتاه است ده تا عمر حضرت نوح را هم ما داشته باشیم که به تهذیب نفس و نمی دانم این حرف ها بپردازیم به گرد پای سلمان هم نمی رسیم. پس دیگه ما آرزوی شیعه بودن را باید به گور ببریم حالا که ده تا عمر حضرت نوح را هم نداریم یک عمر کوتاهی داریم یک عمر کوتاهی که داره .

عمر کوتاه

توی یک نقلی هستش که وقتی حضرت عزرائیل رفتش سراغ حضرت نوح برای قبض روح حضرت نوح گفت که به حضرت عزرائیل گفت برای قبض روح آمدی ؟گفت بله دیگه اجل شما رسیده حضرت نوح گفت که چقدر زود .حضرت عزرائیل گفت که یا نبی الله چقدر زود؟ شما که عمرتان خیلی طولانی بود که حضرت نوح می دانید تو قرآن نهصد و پنجاه سال فقط دوران نبوتش طول کشید فقط دوران تبلیغ نبوتش عمرش یک چیزی حدود دو هزار سال بود عمر حضرت نوح یک چیزی حدود دو هزار سال بود حضرت نوح گفت چقدر زود تموم شد حضرت عزرائیل گفت یا نبی الله شما که خیلی عمرتان طولانی بود آخر زمانی را چی میگی که هفتاد هشتاد سال خیلیه که عمر کنند هفتاد هشتاد .حضرت نوح گفت هفتاد سال اگر عمر من هفتاد هشتاد سال بود با یک سجده تموم می کردم دنیارو. با یک سجده عالم دنیارو تموم می کردم .هفتاد هشتاد عمری نیست آنوقت حالا هفت هشت ده تا عمر حضرت نوح را هم به فرض ما داشته باشیم که نداریم یک همچین عمر کوتاهی داریم به گرد پای سلمان هم نمی توانیم برسیم پس دیگه هیچی دیگه آرزوی شیعه بودن را باید به گور ببریم طبق این روایت دیگر این فکر و کسی نکند این شیطان هست اگر کسی این فکر را بکند این وسوسه است چرا تو همین عمر کوتاه که هیچ خدمتتان عرض کردم توی یک نصف روز آدم میتونه خودشو برسونه چرا نمیشه مولوی تو دیوان شمس خیلی اشعار قشنگی دارد میگه:

ملولان همه رفتند در خانه ببندید               بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید

به معراج برآیید چو از آل رسولید                رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

اونایی که خسته بودند اونایی که بریدند اونا همه رفتند درو ببندید بگذارید بروند اون خسته ها بروند.

ملولان همه رفتند در خانه ببندید              بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید

به معراج برآیید چو از آل رسولید               پیغمبرتان رفت شما هم بیائید

به معراج برآیید چو از آل رسولید               رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

بلندی مقصودم این بیته:

همان یار بیاید در دولت بگشاید               که آن یار کلیدست شما جمله کلندید

خموشید که گفتار فروخورد شما را          خریدار چو طوطیست شما شکر و قندید

کلندید کلند اون کلون های پشت درب های قدیمی بوده که می افتاده و قفل می کرده اون کلون ها اونو میگن میگه همان یار بیاید بله اگر به خود ماها باشد ده تا عمر حضرت نوح نه صد تا عمر حضرت نوح هم داشته باشیم هیچ جا نمی تونیم برسیم اما اگه اون یار بیاد دستتو بگیره بلده چه جوری دستتو بگیره.

همان یار بیاید در دولت بگشاید              که آن یار کلیدست شما جمله کلندید

شماها قفلید اون کلید است میاد بازتون می کنه می داند چه جوری ببوستتون می داند.

یادآوری مراسمات مذهبی

 تو تهران یکی از رفقای مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی زاهد که اسمشو من یکی دو مرتبه بردم تو جلسة شب های قبل یکی از رفقاش که از یاران امام زمان(ع) بود هنوز پیرمردای تهران کسانی هستند که ایشون را به یاد داشته باشند و دیده باشند مرحوم آقای سید کریم محمودی تهرانی بود معروف به آق سید کریم کفاش. چون کفاشی داشت بهش می گفتند آسید کریم کفاش سید کریم محمودی تهرانی کسی بود فوق العاده بود مراجع بزرگ تقلید تو تهران و جاهای دیگر آقای آشیخ عبدالنبی نوری مرجع تقلید صاحب رساله آیت الله آقای موعظ الدوله پدر آقای موعظی که یک زمان اینجا بود آیت الله آقای موعظ الدوله آیت آقای یاسری و آقای آشیخ مرتضی زاهد و خیلی خوبان و بزرگان ارادت داشتند به این کفاش. چون می دانستند که از رفقای امام زمان هست که حضرت ولی عصر(عج) هر یک هفته یکبار حدوداً دیگه یک دستی رو سرش می کشید و یک تفقدی ازش می برد .

ایشون کسی بود که تو اون زمانی که مجالس روضه و مجالس جشن تو ایران در زمان رضاخان می دونید ممنوع بود دیگه مجلس روضه اجازه نمی داد که زیرزمین ها نصف شب ها یک مجلسی اگر پنهانی می گرفتند چند نفر دور هم می نشستند گریه می کردند مجلس روضه اصلاً قرار نبود باشد و همچنین مجالس جشن ایام میلاد ائمه اصلاً همچین خبرایی نبود یواش یواش دین داشت غریب می شد یعنی حتی متدینین ایام میلاد ائمه و شهادت های ائمه را کم کم داشتند گم می کردند این آقای آسید کریم کفاش با اینکه از جهت مالی چندان بضاعت زیادی هم نداشت خیلی هم عائلمند بود اما با این وجود ایام میلاد ایام جشن می شد یک مقدار نقل و شیرینی می خرید تو مغازه هر کسی از جلو مغازه اش رد می شد می دوید می اومد می گفت آقا دهنتو شیرین کن می گفت آقای سید کریم چه خبره یادآوری می کرد می گفت امروز روز میلاد فلان معصوم است اینو مثلاً بخورید دهنتو شیرین کنید صلواتی بفرستید.

روزهای شهادت معصومین که می شد می اومد دم در همون کفاشیش می گرفت می نشست با خودش شروع می کرد یه روضه خوندن مجلس روضه ممنوع بود اینو که دیگه نمی تونستن جلوشو بگیرن با خودش شروع می کرد زمزمة یک روضة اون معصومی که شهید شده بود شروع می کرد زمزمة روضه و خودش اشک می ریخت اوناییکه رد می شدن می فهمیدن که شهادت کدامیک از معصومین است یعنی عملاً تبلیغ دین خدا می کرد در زمان غربت دین مکرر تشرف داشت خدمت حضرت ولیعصر(ع) نوعاً تشرف هاش بعد از مرگش پخش شد تا وقتی زنده بود خیلی به اینور و اونور نمی گفت اینائی که یه چیزی دارند سر و صدا نمی کنند اینائی که سر و صدا می کنند هیچی ندارند به قول یه آقای بزرگواری می گفت طلا فروش که جنس قیمتی داره که فریاد نمی زنه آی طلا آی طلا تو ایران خودمون لبو فروش هستش که میگه آی لبو آی لبو اونکه جنسش خیلی چیز خاصی نیستش، توجه می فرمائید اونیکه چیزی داره سر و صدا نمی کنه نوعاً تشرفاتش پس از مرگش آقای شیخ مرتضی زاهد به دیگران گفت البته چند نفر از خواص می دونستن در همان زمانی که ایشون زنده بود چند نفر از خواص می دونستند که این چه گوهری سید کریم کفاش یکی از من تا حالا تو زندگی نامة احدی نخوندم نه شنیدم که کسی با امام زمان شوخی داشته باشه من تا حالا نه شنیدم نه خوندم ولی تو زندگی سید کریم کفاش چرا اینو شنیدم که با حضرت ولیعصر(ع) شوخی داشت یعنی اینقد قاطی بود با امام زمان شوخی داشت یه نمونه اشو بگم حالا شاید کم و بیش به گوشتون خورده باشه ولی بد نیست بشنوید ایشون یه مرتبه ای چون سه چهار ماه کرایه خونه اش عقب افتاده بود صاحبخانه اش بهش گفت آقای سید کریم شما آدم بزرگواری هستید اما بی زحمت خونه را تخلیه کن من دیگه خونه رو میخوام سید کریم گفت آقاجون می دونم اجاره خونت عقب افتاده یه مقدار به من وقت بده گفت نه آقای سید کریم من بچه هام بزرگ شدن دیگه احتیاج به خونه دارم دیگه بی زحمت خونه رو تخلیه کن گفت می دونم من عقب افتاده اجاره ات به من وقت بده گفت نه آقای سید کریم من دیگه راضی نیستم تا گفت راضی نیستم خونمون بمونید خب حالا می خواست نماز بخونه تو این خونه تا گفت راضی نیستم گفت همین الان تخلیه می کنم هیچ جایی هم نداشت بره گفت همین الان تخلیه می کنم اثاثیه اشو ریخت تو پیاده رو یه پرده ای درست کرد با یه چیزی که زن و بچه اش بروند اون پشت بشینند که عابرین که رفت و آمد می کنند محفوظ باشه ناموسش همونجور نشسته بود نشسته بود رو این اثاثیه یکی از تشرفاتش اینجا بود حضرت ولیعصر(ع) تشریف آوردند تا حضرت دید خب چند قبلاً دیده بود می شناخت بلند شد گفت آقا خیلی خوش آمدی خیلی بزرگواری کردید اونم تو یه همچین وضعی.

به چه خوب آمدی صفا کردی                 چه عجب شد که یاد ما کردی

دنیا محل سختی‌ها

بعد حضرت گفت آقای سید کریم دنیا همینه دنیا محل سختی هاست دنیا که بهشت نیست .محل سختی ها و بلاهاست. مؤمن باید تحمل کنه ما اهل بیتم هم زیاد از این سختی ها کشیدیم آقای سید کریم گفتش که آقاجان قربان خودت و أجداد طاهرینت شما همة سختی ها را کشیدی اما مستأجری نکشیدی که حضرت یه لبخندی زد گفت ان شاء الله درست میشه ان شاءالله درست میشه. عصر اون روز حالا عیب نداره اسمم بیاره پدر آقای خرازی وزیر امور خارجة قبلی پدر ایشون آقای سید مهدی خرازی که از خوبان تهران بود تاجر بود تاجر پولداری بود ولی خیّر بود ایشون به یه صورتی من اتفاقاً عکس آقای سید کریم کفاش تو خونة آیت الله خرازی برادر این آقای خرازی وزیر امور خارجة تو قم آیت الله خرازی عکس سید کریم کفاش اونجا دیدم این خرازی ها خب از بچگی آشنا بودن با سید کریم کفاش به واسطة باباشون آقای سید مهدی تا عصر اون روز آقای سید مهدی خرازی یه خونه خرید چون پولدار بود به نام سید کریم کرد و اثاثیه سید کریم اونجا منتقل کرد یه مرتبه ای تو صحن حضرت امام حضرت عبدالعظیم(ع) شهر ری سید کریم میگه من اونجا بودم باز حضرت ولیعصر دیدم آقا به من فرمود که سید کریم نمیای بریم زیارت جدم امام رضا مشهد گفتم آقا سعادت که خدمت شما باشم دست منو گرفت امام زمان(ع) نگو نمیشه من دارم این مثال می زنم که ببین میشه شیعه شد گفت حضرت دست منو گرفت یه چند قدم رفتیم من دیدم تو صحن امام رضا داریم حرکت می کنیم با طی الأرض دیدم تو صحن امام رضا داریم حرکت می کنیم شهرهای بین راه را هم ندیدم اصلاً دیگه وارد حرم شدیم زیارت کردیم برگشتیم اومدیم تو صحن امام رضا باز حضرت فرمودند که سید کریم بریم سر قبر لاهیجی تو پرانتز کوچولو عرض بکنم مرحوم سید عبدالکریم لاهیجی از علمای همون زمان همین 50 ـ 60 سال پیش تو تهران ایشون تازه از دنیا رفته بود و قبرش اوناییکه حالا با تهران آشنا هستید میدان شوش اطراف میدان شوش میدان شوش تهران خب دور و ورش قبرستان بوده دیگه الان دیگه وسط شهر تهران افتاده اون موقع کنار شهر بود و قبرستان بود لاهیجی اونجا دفن بود حضرت ولیعصر(ع) فرمود آقای سید کریم بریم سر قبر لاهیجی گفت آقا من خدمت شما هستم دست منو گرفت دو سه قدم رفتیم دیدم اطراف میدان شوشیم رفتیم نزدیک قبر لاهیجی که رسیدیم سید کریم کفاش میگه میگه مکاشفه ای شد به عنایت حضرت یعنی جوری شد که من بتونم اون طرف پرده را ببینم به قول معروف عالم برزخ دیدم لاهیجی به سمت حضرت ولیعصر برا استقبال اومد چون حضرت رفته بود سر قبرش لاهیجی بلند شد به سمت حضرت برا استقبال اومد گفت آقا خیلی ممنون خیلی بزرگوارید شما اومدید سر قبر من بعد لاهیجی رو کرد به من به من سید کریم کفاش که حضرتم کنار ایستاده بود گفت آقای سید کریم سلام منو به شیخ مرتضی زاهد برسون گلة من رو هم به او برسون ما با هم رفیق بودیم هم درس و هم بحث بودیم چن روز من از دنیا رفتم سر قبر من نیومده که شیخ مرتضی زاهد سر قبر من نیومده حضرت رو کرد به لاهیجی فرمود سید عبدالکریم شیخ مرتضی زاهد مریض ما به جاش اومدیم دیگه شیخ مرتضی زاهد مریض که نیومده سر قبرت ما به جاش اومدیم رفقای امام زمان را می بینید با یکی راه می افته اینور و انور میره سر قبر این یکی میره به جای اون دیگری که مریض میاد بعدش سید کریم کفاش میگه ما با آقا برگشتیم از سر قبر لاهیجی یه چند قدم که دور شدیم حضرت به من فرمود آقای سید کریم لاهیجی تا وقتی زنده بود دل منو نسوزوند اینم مهر تأیید امام زمان پای زندگییش گفت:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

دیوان شمس بعضی از اشعارش خیلی قشنگه، این حیله گری را آدم باید بذار کنار صاف باشه.

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو                            هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

 وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو                رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها

وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو                      بنواخت نور مصطفی آن اُستن حنانه را

پیغمبراکرم(ص) وقتی می خواست سخنرانی بکنه هنوز منبر درست نشده بود تکیه می کرد به یه ستون چوبی تو مسجد به نام ستون حنانه تکیه می کرد اصحاب پیغمبر دیدن آقا خسته میشه ایستاده بخواهد سخنرانی کنه با چوب نخل یه منبر دو پله ای درست کردن برا حضرت، حضرت رفت رو اون منبر نشست همون موقع که نشست این چوب ناله زد البته از همون ناله هایی که تو قرآن همه اتون خوندید همة موجودات عالم ذکر میگن ولی خب ما نمی شنویم ناله زد اوناییکه اهل گوش بودن نالة ستون را شنیدن اوناییکه اهل گوش بودن میگه:

بنواخت نور مصطفی آن اُستن حنانه را                         کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی                گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

گریه بر امام حسین علیه السلام

یک چیزی هم نقل کنم بعد من ذکر مصیبت می کنم این آقای آسید کریم کفاش را که خدمتتان عرض کردم ازش پرسیدند که چطور شد اینقدر در به روی تو باز شد با امام زمان اینقدر قاطی شدی گفتش که من خیلی آرزو داشتم حضرت ولیعصر(ع) را ببینم خیلی آرزو داشتم یک مرتبه ای در خوابی جدم رسول خدا(ص) را دیدم سید بود دیگه به پیغمبر گفتم آقا من خیلی دوست دارم امام زمانم را ببینم پیغمبراکرم(ص) فرمود: که سید کریم البته این نسخه ای که پیغمبر فرمودند به ایشون فرمودند معلوم نیست مال باشه ها اینجور نیست ما هم عمل بکنیم فکر بکنیم باید ما هم نتیجه بگیریم به ایشون بود فرمود آقای سید کریم صبح و شب بر حسینم گریه کن صبح و شب بر حسینم گریه کن سید کریم کفاش می گوید من بلند شدم از اون خواب یکسال صبح و شب بر اباعبدالله(ع) گریه کردم یعنی صبح یک روضه ای حالا یا خودم می خوندم یا یک مجلس روضه می رفتم شبم اول شب بعد از نماز مغرب و عشا باز همینجور یکسال چرا صبح و شب چرا این دو وقت این دو وقت همان دو وقتی است که امام زمان در زیارت ناحیه میگه که فَلاَندُبَنَّکَ صَباحَاً وَ مَساءً وَ لَاَبکَينَّ عَلَيکَ بَدَلَ الدُمُوعِ دَمَاً(زیارت ناحیه مقدسه)؛ جد غریبم اباعبدالله(ع) صبح و شب بر تو گریه می کنم این دو وقت اگر کسی گریه کند همرنگ با امام زمان میشه سنخیت پیدا می کند میگه یکسال من این کار را کردم بعد در تشرف باز شد البته عرض کردم این نسخه برای ایشونه نمیخوام بگم ماها این کارو بکنیم نه در باز شد برایشون این گریه این خصوصیات را هم دارد امام سجاد(ع) این بزرگوار که امشب بنابر قولی شب شهادتش هستش سه وظیفه داشت سه وظیفة مهم بعد از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت اباعبدالله(ع) می دانید سی و چهار سال امام سجاد(ع) بعد از امام حسین(ع) زنده ماند یعنی سال 61 هجری که سال شهادت اباعبدالله و کربلا و روز عاشورا اتفاق افتاد تا سال 95 هجری سی و چهار سال دوران امامت امام سجاد(ع) بود حدود بیستت و چهار سالش هم بود که تو کربلا بود مجموعاً حدود پنجاه و هشت سال تقریباً امام سجاد(ع) عمر شریفشان بود حدوداً این مقدار این بزرگوار سه تا وظیفة مهم داشت یک، فرماندهی کاروان اسرا چون فرماندة اصلی امام سجاد معصوم هست ولو حضرت زینب مجری بود اجرا با حضرت زینب بود اما فرماندهی اصلی با امام سجاد(ع) بود که باید همونجور که دیشب عرض کردم پیام اباعبدالله الحسین(ع) تو کربلا را به تاریخ برساند.

ذکر مصیبت

 امام سجاد(ع) شنیدید همه تان تو طول اون سی و چهار سالی که بعد از پدر بزرگوارشون و بعد از واقعة کربلا زنده بود اشک چشمش خشک نشد دائم به بهانه هایی گریه می کرد اشک می ریخت گاهی موقع ها از یک جایی رد می شد می دید یک گوسفندی را سر می بُرند سریع می رفت جلو به اون قصاب می گفت آقا شما که می خواهید سر ببرید آب دادید آب به این گوسفند دادید قصاب می گفت پسر رسول خدا ما مسلمانیم بالأخره ما هم می دانیم باید آب بدهیم به حیوان بعد ذبحش بکنیم گفت اما من دیدم یک عده که اسم خودشان را مسلمان گذاشته بودند بین دو نهر آب دجله و فرات بین دو نهر آب پدرم را سر بریدند و آب هم بهش ندادند آب بدید آب بدید و خود حضرت اشک می ریخت وقتی سر بریدن را می دید گریه می کرد یک کسی می گوید از جلوی خونة امام سجاد(ع) رد شدم دیدم از ناودان خانة حضرت یک آب کمی میاد یک مقدار میاد قطع میشه باز یک مقدار میاد قطع میشه کنجکاو شدم که این آب چیه دنبال کردم متوجه شدم امام سجاد(ع) بالای بام میخواد وضو بگیرد یک ظرف آب تو دستش هست وقتی آب رو می ریزد تو مشتش چشمش که به آب می رسد اینقدر گریه می کند که این آب از مشتش خالی میشه باز دو مرتبه پر می کند باز وقتی نگاه می کند چندین بار مکرر که تونست وضو بگیرد چشمش به آب که می افتاد اینجوری بود غذا براش می آوردند سفره پهن می کردند حضرت گریه می کرد یک خادمی داشت گفت آقا گریه های شما تمامی ندارد چند سال گریه های شما تمام نمی شود گفت چی میگی یعقوب را خدا بهش دوازده فرزند داد یک فرزندش یوسف مدتی از جلوی چشمش دور شد کشته هم نشد یعقوب می دانست زنده است اینقدر گریه کرد که به فرمودة قرآن کور شد آنوقت من که جلوی چشمم دیدم پدرم برادرم و هفده نفر از کسانم و خوبان خدا را سر بریدند آنوقت می خواهی اشک نریزم و گریه نکنم می خواهی گریة من تمامی داشته باشد به هر صورتی بود وجود مقدس امام سجاد با گریه با سخنرانی هایی که تو شام تو کوفه کرد آبروی بنی امیه رو به خصوص دستگاه یزید را بردند با حضرت زینب

وظایف امام سجاد بعد از واقعه عاشورا

این یکی از وظایف و کارهایی بود که امام سجاد به عهده داشتند فرماندهی اسرای کربلا و رساندن این پیام به گوش تاریخ دومین وظیفه ای که امام سجاد به عهده داشت حفظ شیعیان بود می دانید اکثریت شیعه ای دیگر باقی نمانده بود شیعه های درجة یک که شهید شدند با امام حسین(ع) درجة یک ها و خالص هاش حتی شیعه های درجة دو و سه هم خیلی هاشون تو سال 63 واقعة حَره که چند شب قبل خدمتتان عرض کردم در مدینه واقعة حَره و بعد سال 64 قیام توابین و بعد سال 65 قیام مختار خیلی از شیعیان تو این لابلا شیعیان دو و سه اونا هم شهید شدند جز سه چهار تا شیعة خالص بیشتر نمانده بود از خود امام سجاد یک روایت نقل هست که تو مکه و مدینه بیست نفر بیشتر نیستند که محب اونا هستند محب ما هستند خب امام سجاد باید این چند نفر را حفظ کند باید همین چند نفر را حفظ کند لذا مأموریت امام سجاد(ع) جنگ نبود سکوت بود مأموریت امام سجاد سکوت بود این بود که یک کناری باشد که بتواند این تعداد باقی مانده بماند اینم وظیفة دوم حضرت بود .

وظیفة سومی که امام سجاد به عهده داشت وظیفة سوم بازسازی فرهنگی جامعة مسلمین بود که به شدت مُنهدم شده بودند به شدت سقوط کرده بودند از جهت فرهنگی هم فساد خیلی رواج پیدا کرده بود توسط دستگاهی مثل دستگاه بنی امیه خیلی فساد رواج پیدا کرده بود دارد که یک زن رقاصه زمان امام سجاد(ع) که عبدالملک مروان هم حاکم بود حجاج بن یوسف هم کار گزارش بود یک زن رقاصة هرزه از مدینه وقتی می خواست بره مکه چنان مردم به بدرقه اش رفتند تو مدینه و به استقبالش آمدند تو مکه یک رقاصة هرزه ببینید اینقدر محبوب شده بود خوبان خدا مظلوم و غریب یک آدمای فاسد اینجوری اونقدر خب این نشان دهندة سقوط جامعه است دیگه از جهت اخلاقی جامعه تنزل پیدا کرده.

بازسازی علمی، فرهنگی و اخلاقی جامعه

 امام سجاد(ع) بازسازی علمی جامعة مسلمین بازسازی فرهنگی و اخلاقی جامعة مسلمین را به عهده گرفت منتهی نه با کلاس درس آن موقع که نمی شد کلاس گذاشت زمان امام صادق و امام باقر می شد اما زمان امام سجاد به قدری اختناق شدید بود مگر می شد کلاس گذاشت امام سجاد در غالب دعا و راز و نیاز با خدا معارف را منتقل کرد .

اینکه می بینید صحیفة سجادیه دعای ابوحمزه، مناجات خمسه عشر، رسالة حقوق امام سجاد و امثال اینها یادگارهای امام سجاد(ع) است که در واقع معارف دین را تو غالب دعاها گفته که بعد امام باقر و امام صادق آمدند همین ها را پرورش دادند و باز کردند تفصیل دادند این وجود مقدس این کارها را کرد ولی عرض کردم اون اشک بر پدر بزرگوارش کار دائمی اش بود.

 امروز می دانید روز یازدهم محرم بود اتفاقی که تو کربلا افتاد این بود خاندان اباعبدالله الحسین(ع) را سفر اسارت شروع شده بود دیگه از کربلا قرار شد عمرسعد اینارو ببرد بیرون اجساد پست کثیف خودش رو دفن کرد و اجساد مطهر شهدا همینجور رو زمین مونده اینارو رها کرد و بعد تقریباً بعد از ظهر مثل امروز روز یازدهم بود که این کاروان اسرا را جلوی همه اشون امام سجاد بود که او را بسته بودنش به غل و زنجیر بسته بودندش به شتر و همینجور ردیف آخر از همه زینب کبری بود که اینارو همه رو به هر حال به گونه ای بسته بودند رساندشون وقتی خواستند از کربلا عبورشون بدهند شنیدید حالا یا به درخواست خود این بزرگوارها یا اونا برای اینکه یک مقداری اذیت بشوند از کنار مقتل از کنار گودال قتلگاه عبور دادند از کنار اجساد شهدا عبورشان دادند وقتی از کنار این مقتل عبورشان دادند تمام اینها خودشون را از این مرکب ها پرت کردند پایین همه خودشان را انداختند پایین فقط امام سجاد بود که بسته بودندش نمی توانست به شتر بسته بودندش نمی توانست خودش را بیندازد همه را پرت کرد خودشان را پرت کردند هر کی رفت به سمت یک بدنی الله اکبر زینب کبری با اینکه دو تا فرزندش تو همین شهدا افتادند اما سراغ بچه هاش نرفت رفت دنبال یک بدن دیگر الله اکبر معمولاً وقتی میخوان هویت کسی را تشخیص بدهند به صورت تشخیص می دهند اما اون بدنی که سر ندارد اصلاً چه جوری تشخیص میشه داد حتماً یک علامتی است یک پیراهنی یک انگشتری یک چیزی هست که علامته اما اون بدنی که حتی پیراهن تو تنش نیست و انگشتر را هم با انگشت قطع کردند آن را چه جوری میشه تشخیص داد اما نه اینا مال غریبه هاست زینب احتیاج به این علائم ندارد برای تشخیص او با بوی حسنی بزرگ شد او همیشه سرش بر شانة اباعبدالله(ع) بود احتیاج به این چیزا ندارد که لذا دیدند صاف رفت سراغ یک بدن نیزه شکسته ها را کنار زد یک بدن بی سر که مشخص بود له شده وقتی این اسب الله اکبر تعبیرات نمی دانم جسارت هست اینجوری گفتن این بزرگوار دیدند دستش رو گذاشت زیر اون بدن اللهم تقبل منا هذا قلیل القربان(لهوف) خدایا این قربانی را از ما قبول کن بعد خطاب کرد به رسول خدا صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُقَطَعُ الاعْضاءِ وَ بَناتُکَ سَبایا

این کشتة فتاده به هامون حسین توست                این صید دست و پا زده در خون حسین توست

یک مرتبه یک نگاهی کرد دید امام سجاد(ع) گویی روی شتر داره جان میده بدن مطهر اباعبدالله(ع) را رها کرد سریع اومد جانم این زینب جانم این زینب اصلاً هر چی آدم راجبش می بینه و می شنوه و میخونه بزرگیه عظمته اومد شروع کرد به امام سجاد تسلیت دادن و او را صبر دادن عمه جان مالِی أَراکَ تَجُودُ بِنَفسِکَ یا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَإخْوَتی (کامل الزیارات )دارم می بینم جان میدی چی شده امام سجاد گفت عمه جان این نامردا مثل اینکه ما را اصلاً مسلمان نمی دانند بدن کشته های خودشان را دفن کردند بدن خوبان خدا را همینجور رو زمین گذاشتند اصلاً دفن نکردند مثل اینکه ما را مسلمان نمی داند حضرت زینب گفت عمه جان اینجوری نمیمونه اینجا بعد پرچمی بلند میشه زیارتگاهی خواهد شد عاشقا میان اینجا جمع میشن

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه              که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

عمه جان اینجا اینجوری نمیمونه بعد شروع کرد تسلیت دادن و حدیثی را از پیغمبر برای امام سجاد خواندن الله اکبر همونجایی که دل ها آتیش می گیره و دل امام زمان و اولیای خدا کباب شد اون موقعی بود که این اسرا خواستند سوار مرکب ها بشوند خواستند سوار بشوند دشمن طمع کرده بود اون نانجیب ها که شاید به بهانة سوار کردن ناموس خدا دستی بتوانند بزنند زینب کبری نهیب زد بایستید عقب بایستید عقب خودم همه اشون رو سوار می کنم شما بایستید عقب این وجود مقدس شروع کرد با خواهرش ظاهراً ام کلثوم بود یکی یکی همه را سوار کردند همه را سوار کرد فقط خودش و خواهرش ماندند روی زمین یک نگاهی کرد به ام کلثوم خواهرم منتظر چی هستی دیگه سوار شو کمک کرد او هم سوار کرد دوست و دشمن سواره بودند فقط زینب بود که رو زمین ایستاده بود دشمن نگاه می کرد که بتونه بلکه ذلت زینب رو الان ببیند که التماس بکند بیائید کمک بدید دشمن منتظر ذلت زینب بود اما هیهات از دختر امیرالمؤمنین و ذلت هیهات از دختر فاطمة زهرا و ذلت یک مرتبه گویی ملائکة آسمان برایش رکاب گرفتند پا رو هوا گذاشت زینب خدایا تو را قسمت میدم این مجلس آخر ما هست تو را قسمت می دهم به پیراهن سوختة زینب کبری به دامن آتیش گرفته اش به اون غمی که در قلبش بود دوست داشت یک گوشه بنشیند گریه کند اما باید کارها را انجام می داد تو را قسمت می دهم فرج مولامون تعجیل بفرما.

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها