تاریخ ارسال:ي, 1399/07/20 - 13:43 شناسه: 1306

حکمت ابتلائات اولیای خدا

نویسنده/ سخنران: 
بلا یکی از ابزار های مهم برای رسیدن به قرب الهی است. بلایی که ما انسان ها تحمل می کنیم برای هدایت خود ماست اما یکی از اثرات بلای انبیاء هدایت امتشان است

 ماه صفر سال 1393 (جلسه دوم) استاد میرباقری

متن زیر چکیده مفصلی از سخنرانی شب دوم هیات ثارالله جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در ایام ماه صفر سال 93 است که به تاریخ 28 آذرماه 93 برگزار شده است. ایشان در این جلسه اظهار داشتند بلا یکی از ابزار های مهم برای رسیدن به قرب الهی است. بلایی که ما انسان ها تحمل می کنیم برای هدایت خود ماست اما یکی از اثرات بلای انبیاء هدایت امتشان است. بلایی که انبیاء تحمل می کنند باعث فتح و گشایش در کار امتشان می شود و بزرگترین فتح و گشایشی که شده است نسبت به بلای سیدالشهداء است. بلای سید الشهداء نه تنها باعث فتح و گشایش برای انبیا و اولیا شده بلکه اثرات آن در عالم جمادات نیز ظاهر شده است. البته شرط رسیدن به این فتح و گشایش غافل نبودن از بلا است.

حکمت ابتلائات انسان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم. یکی از مهمترین ابزارهایی که برای سیر ما به طرف خداوند قرار داده شده که از تدبیرهای خود خدای متعال هم است، بلا است. خدای متعال نتنها ما را به بلا دچار می کند بلکه وقتی می خواهد کسانی که اهل ریاضت و مراقبه هستند را در گردنه ها و مسیر های سخت یاری دهد و نفس را رام آنان سازد با بلا آن ها را پیش می برد.

خاصیت این بلا این است که اولا به اندازه ظرفیت ما است لذا هر مؤمنی نسبت به آن بلایی که خداوند برای او رقم می زند می تواند تحمل کند و از آن بلا عبور کند؛ ثانیا این بلا ها نقطه ضعف های ما را به ما نشان می دهند. مثلا انسانی که خیال می کرده است که از تعلق به مال دیگر عبور کرده است با ابتلاء خداوند می فهمد که اینگونه نیست! ثالثا این بلا ها در انسان حالت انکسار و شکستگی ایجاد می کند. از جمله آفات راه ریاضت و مراقبه عجب و غرور، تکبر نسبت به مؤمنین، تحقیر دیگران و طلبکاری از خداست. برای مثال اگر ما چهل روز غذا کم بخوریم و یا مواظبت بر نماز شب داشته باشیم، چنان عجب شدیدی ما را فرا می گیرد که باعث می شود با نگاه تحقیر به کسانی که غیر این را انجام می دهند بنگریم. لذا یکی از برنامه های خوبی که خداوند برای مومن دارد و با آن از او دستگیری می کند ابتلائاتی است که برای او رقم می زند؛ ظاهر این مسأله بلا و سختی است اما باطنش دستگیری و رحمت و گشایش های معنوی و عبادی است. بسیاری از گشایش ها با صبر جمیل در اوج سختی ها رقم می خورد و این هم در داستان انبیا و هم در مومنین معمولی به وضوح دیده می شود. در داستان حضرت یعقوب(ع) وقتی برادران آمدند و گفتند: «أَكَلَهُ الذِّئْب»(یوسف/14)، حضرت یعقوب گفت: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميل»(یوسف/83)، صبرجمیل به تعبیر روایات صبری است که در آن شکایت و شکوه نیست.

حکمت ابتلائات اولیای خدا

نکته دیگر این است که اولیاء خدا عهد شفاعت و دستگیری با خدا بسته اند لذا بعد از تحمل بلا، گشایش و دستگیری که حاصل می شود برای امت است نه فقط برای آن ولی. در داستان حضرت یوسف داریم که گاهی یک مومن صبر می کند و صبر او یک جامعه را نجات می دهد. در باب رسول اکرم(ص) نیز همین گونه است؛ شاید آیه «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ»(فتح/1-2)، خداوند برای شما فتح آشکاری کرد که به وسیله آن گناهان گذشته و آینده شما بخشیده شود. قرینه ای که در خود آیه وجود دارد این است که پیامبر معصوم است پس منظور گناهان خود حضرت نیست بلکه منظور گناهانی است که به پای پیامبر نوشته شده است. در روایات داریم که وجود مقدس پیامبر(ص) نه تنها گناهی نکرده است بلکه تا به حال قصد گناه نیز نداشته است اما «حَمَّلَهُ‏ ذُنُوبَ‏ شِيعَتِهِ‏ ثُمَّ غَفَرَهَا لَهُ»(1) گناهان شیعیان را به دوش کشیده است. اولین پیغمبری که با خدا عهد بندگی بست، رسول اکرم(ص) بود «أَوَّلِ النَّبِيِّينَ‏ مِيثَاقاً وَ آخِرِهِمْ مَبْعَثا»(2) اما ایشان عهد دیگری نیز با خدا بست و آن این بود که امتی را پاک به مقصد برساند، پس گویا ایشان بار گناهان را به دوش کشیده است و باید به بلایی دچار شود تا فتح و گشایش ایجاد شود که این فتح، فتح در مقام شفاعت است.

پس قسمت عمده ایی از ابتلائات پیامبران و اولیای خدا برای این است که موانع از راه مؤمنین برداشته و دست شیطان از آنان کوتاه شود. حتی یکی از نتایج نماز شب رسول اکرم هم همین بوده است «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»(اسراء/79)، مقام محمود همان مقام شفاعت است پس خداوند در این آیه به پیامبر(ص) می فرماید شما مقداری از شب را به تهجد بپردازید تا بتوانید دیگران را به مقصد و قرب الهی برسانید. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: بعد از این آیه پیامبر(ص) شب هابه مدت ده سال روی پنجه های پایشان می ایساتند و عبادت می کردند که آیه نازل شد «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»(طه/2)، ما نگفتیم شما این گونه خود را به زحمت بیندازید!

باید توجه کرد که از عبارت «أَنْ‏ يُبَلِّغَنِي‏ الْمَقَامَ الْمَحْمُود»(3) بدست می آید که دستان ما خالی است و ما اگر بخواهیم به کسی معرفت و یا علم و حکمت بدهیم باید به مقام محمود دست پیدا کنیم که البته این مقام برای رسول اکرم(ص) است، لذا به اندازه ای که ما به ایشان وصل شویم از این مقام هم برخوردار می شویم؛ برای همین هم است که در روایت داریم در روز قیامت همه محتاج شفاعت نبی اکرم(ص) هستند. در حدیث آمده است که فرد ریاضت کشیده ای نزد امام سجاد آمد و گفت:«این همه در مورد شفاعت صحبت نکنید بگذارید مردم خود تلاش کنند! حضرت فرمودند: «يَا عَبَّادُ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ‏ وَ فَرْجُك‏»(4)، دهن و دامن خود را پاک کردی و خیال کردی که رسیدی؟! اگر سختی های روز قیامت را می دیدی می فهمیدی که هیچ کس از شفاعت ما بی نیاز نیست»، البته بعد حضرت فرمودند که اگر از مؤمن دستگیری شود او خود می تواند به اندازه دو قبیله بزرگ شفاعت و دستگیری کند. و باز در همین راستا نقل شده است که امام کاظم(ع) فرمودند که: «شیعه غفلتی کرد و من مخیر شدم بین این که من رنج ببرم یا او و من خودم را سپر او قرار دادم»

بهترین راه برای رسیدن به قرب الهی

حال اگر کسی بخواهد از آن گشایش و فتح باطنی که برای پیامبر(ص) شده است بهره وافر ببرد باید سعی کند خودش را به بلای ایشان نزدیک کند؛ یعنی اول باید آن بلا را بفهمد و غافل از آن نباشد. برای مثال هنگامی که خبر خورده شدن یوسف(ع) را به یعقوب نبی(ع) دادند ایشان فرمودند من در این فراق صبر جمیل را پیشه می سازم، سؤال این جاست پس چرا ایشان هر کجا که می نشست گریه می کرد؟! آیا این گریه با سخن ایشان منافات ندارد و شکوه به درگاه خداوند نیست؟! جواب این است که یوسف نبی به بلایی دچار شده بود که برای هدایت یک امت و نجاتشان از بت پرستی بود پس غفلت از این بلا موجب محرومیت از این فیض عظیم بود. بنابراین بی تابی حضرت یعقوب(ع) اولا برای برخورداری از این فیض و ثانیا برای متوجه کردن اطرافیان نسبت به این بلا بود. کسانی که متوجه این بلا هستند و آرام آرام اهل محبت شده اند همان بلا در وجودشان نازل می شود و برای همین است که اندوهگین هستند. این که در روایت آمده است که: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ‏ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا»(5)، شاید معنایش این باشد که شیعه چون اتصال سرشت دارد با حزن امام او هم اندوهگین می شود.

روایت دیگری آمده است که «الْمُؤْمِنُ‏ أَخُ‏ الْمُؤْمِنِ‏ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ»(6)، مومنین برادر واقعی یکدیگر هستند و پدرشان نور و مادرشان رحمت است، برای همین هم است که اگر مؤمنی ناراحت شود ما هم ناخود آگاه ناراحت می شویم.

پس بهترین راه این است که دل انسان با اولیای خدا گره بخورد و نسبت به بلای آن ها بی تفاوت نباشد به خصوص آن بلایی که به خاطر هدایت و شفاعت ما تحمل می کنند. اگر ما مرتبط با امام بودیم آن رنج به ما منتقل می شود و در نتیجه آن فتوحاتی که برای امام می شود برای ما نیز حاصل می شود؛ داستان معروف این گفته هم اویس قرنی است که وقتی دندان پیامبر در جنگ احد شکست دندان او هم که در یمن بود در دهانش افتاد. این همان چیزی است که وقتی به امام سجاد(ع) گفتند بس است دیگر، شما سی و پنج سال است که گریه می کنید! فرمود: حضرت یعقوب چهل سال در فراق فرزندی که می دانست زنده است آن قدر گریه کرد که چشمانش سفید شد. ارزش اشک حقیقی این است که این اشک حال امام است که به مؤمن منتقل می شود، پس وقتی امام ناراحت می شود مؤمن اشک می ریزد؛ لذاست که انسان را تطهیر می کند.

بزرگترین فتح شفاعت رسول الله(ص)

این ها همه مقدمه بود برای این نکته که نبی اکرم(ص) در عالم مقامی دارند که همه به شفاعت ایشان نیاز دارند. حتی پیامبران اولوالعظم نیز در مسیرشان به سوی خدا به شفاعت پیغمبر(ص) نیاز دارند. حال بزرگترین بلایی که نبی اکرم(ص) عهد آن را با خدا بست و بارش را نیز به بترین وجه از زمین برداشت بلای سید الشهداء(ع) بود. لذا در باطن عاشورا فتح عظیمی برای پیغمبر(ص) شده است. با گشایش این باب همه انبیاء سالک شدند منتها آنان به خاطر محبتی که به پیامبر داشتند(ص) غافل از بلای ایشان نبودند و حتی قبل از وقوع بلا، برای نبی اکرم(ص) گریستند؛ کما این که خود رسول اکرم(ص) غافل از بلای سید الشهداء(ع) نبودند و قبل از وقوع برای آن گریه کردند.

جناب زکریا وقتی داستان سید الشهداء را شنید به خدا عرض کرد: «فرزندی فوق العاده دوست داشتنی به من عطا کن و محبتش را در دلم بینداز و بعد هم شهادت سختی را برای او رقم بزن تا من در مصیبت رسول خاتم(ص) شریک باشم!».
فتح وگشایشی که در کربلا شده است برای همه انبیاء و اولیا و ملائک و حتی برای عالم نباتات و حیوانات نیز بوده است؛ یعنی از ریاضت نبی اکرم(ص) مقامی از تسبیح و حمد برای آنان گشوده شده است.

در روایات داریم که اثر عاشورا در همه عوالم ظاهر شده است «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ‏ الْخَلَائِقِ وَ بَكَتْ‏ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّار»(7)، همه آسمان ها و زمین و همه موجوداتی که در حال گشت و گزار بین بهشت و جهنم هستند و آنچه از مخلوقات که دیده می شود و دیده نمی شود، از این بلا بهره مند و متنعم هستند.

لذا ما اگر می خواهیم متنعم شویم و راهمان نزدیک شود باید از آن فتح عظیمی که برای حضرت شده است استفاده کنیم. باطن عاشورا آن گشایش عظیم و آن دعوت الهی است. این که سید الشدا(ع) «داعی الله» هستند، این که همه را صدا می زنند «هل من ناصر ینصرنی»، این که با ندای بلند می فرمایند، یعنی همه را با بلای خود به سمت خدا می برد. اصل مقامات شهدای کربلا که سرامد همه شهدا هستند، برای سید الشهداء است. بنابراین به اندازه ای که ما به ایشان مرتبط می شویم به همان اندازه قدم های ما ثبات پیدا می کندو دعوت های خداوند به ما می رسد. السلام علیک یا اباعبدالله....

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏2، ص: 314

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 178

(3) زیارت عاشورا

(4) الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏8، ص: 107

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏44، ص: 287

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏64، ص: 73

(7) الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏4، ص: 576

 

منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری

کلمات کلیدی: