تاریخ ارسال:چ, 1396/05/18 - 18:40 شناسه: 1285

ولایت ستیزی

نویسنده/ سخنران: 
محرم
هر نهضتی برای خودش یک انگیزه‌ای دارد برای فهم و شناخت انگیزة هر نهضت و هر حرکتی یک راهش این است که انسان به بنیانگذاران نهضت مراجعه کند اگر در قید حیات هستند بپرسند اگر نیستند آثارشون کلماتشون سخنانشون مراجعه کند و انگیزه‌های نهضت را از میان ...

اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّيطانِ الرَّجيم

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي جَعَلَ اَلْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِكْرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِيلاً عَلَى آلاَئِهِ وَ عَظَمَتِهِ ثُمَّ الصَّلوه و السَّلام علی حَبيبه و خِيَرتهِ حافِظِ سرِه و مُبَلغِ رسالاتِه سَيِّدِنا و نَبيَّنا اباالقاسم محمد علی آلِهِ الطّيبين الطّاهرين المُنْتَجَبين سيَّما بقية الله فِی الْاَرَضين ولعن علی اعدائهم أعدا الله أجمعين».

نحمده و نستعینه و نتوکّل علیه و نستغفره و نصلّی و نسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم‌ محمّد و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فی الأرضین

سیره حسینی

عن حسین بن علی ـ علیه السلام ـ فَاِنَّ السُنَّهَ قَدْ اُمیتَتْ، وَ اِنَّ الْبِدْعَهَ قَدْ اُحْیِیَتْ، وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلی وَ تُطیعُوا اَمْری اَهْدِکُمْ سَبیلَ الرَّشادِ؛ روز هشتم ماه محرم است در آستانة تاسوعا و عاشورای حسینی قرار داریم توفیقی شد دقایقی را تو این مجلس محترم که به نام و یاد حضرت اباعبدالله ـ‌ علیه السلام ـ‌ تشکیل شده عرائضی را از روایات و آیات و سیرة حسینی تقدیم محضر شما برادران و خواهران کنم

هر نهضتی برای خودش یک انگیزه‌ای دارد برای فهم و شناخت انگیزة هر نهضت و هر حرکتی

یک راهش این است که انسان به بنیانگذاران نهضت مراجعه کند اگر در قید حیات هستند بپرسند اگر نیستند آثارشون کلماتشون سخنانشون مراجعه کند و انگیزه‌های نهضت را از میان آنها استخراج کنید شما می‌دانید با گذشت نیم قرن از رحلت رسول‌خدا جامعة ارزشی نبوی تبدیل به جامعة ضد ارزشی اموی شد با گذشت نیم قرن از رحلت رسول‌خدا بسیاری از ارزش‌هایی که پیغمبر بنیان اسلام بر او گذاشته بود اندک اندک به فراموشی سپرده شد در ابعاد مختلفی ستیزه شد با ولایت ولایت‌ستیزی شد «منا أمیر و منکم أمیر»؛ ولایت‌زدایی شد امامت‌ستیزی شد افرادی از سقیقه آغاز کردند بعد هم با بحث منع نگارش حدیث که عمدتاً مانع از تدوین و ترویج احادیث فضائل بودند و بعد هم با طرح سب و لعن و بعد هم بالأخره تبدیل خلافت به سلطنت در یک حد گسترده‌ای ولایت‌ستیزی شد امامت‌زدایی شد دین‌ستیزی شد تقدس‌زدایی شد علم‌زدایی شد سعی کردند جامعه را در جهل نگه دارند اجازة تفسیر فهم قرآن را ندهند با این ترفندهایی که حالا خودش اینها نیاز به منبر مستقل دارد در بُعد ولایت‌ستیزی دین‌ستیزی تقدس‌زدایی امامت‌زدایی عدالت‌ستیزی علم‌زدایی مجموعة این مُهره‌ها را چیدند تا بتوانند از داخل این مُهر‌ه‌ها و از چینش این عوامل قضیة کربلا و حوادث مربوط به اون بیرون آمد

انگیزه های قیام امام حسین علیه السلام

ما اگر بخواهیم یک نگرشی به در واقع انگیزه‌های قیام امام حسین داشته باشیم بنده در پنج محور با تکیة بر پنج‌ تا فرمایش از امام این انگیزه‌ها را بر شما تلخیص می‌کنم و درسی را پس میدم

یک: انگیزة دینی 

 دوم: انگیزة سیاسی 

سوم: انگیزه فرهنگی

چهارم: انگیزه اجتماعی

پنجم: انگیزه شخصی

اولین انگیزة اباعبدالله انگیزة دینی است که هم در نامه‌هاش آمده هم در سخنانش و هم سیرة اون حضرت نشان میده در اون نامه‌ای که به مردم بصره نوشت و سلیمان أن مکنا به ابا رضین؛ نامة امام حسین را آورد برای مردم بصره و رؤسای أخماس برای سران بصره تو اون نامه نوشت ألا و إن سنة قَدْ اُمیتَتْ؛ سنت پیغمبر مُرده است از بین رفته است وَ اِنَّ الْبِدْعَهَ قَدْ اُحْیِیَتْ؛ بدعت هم تو دین گذاشته شده این دو تا صغری و کبری این دو تا مقدمه را کنار هم بچینید چی ازش نتیجه می‌گیرید سنت پیغمبر که مکمل قرآن است ثقل دیگر در کنار قرآن است سنت پیغمبر اگر مُرده است بدعت هم در دین گذاشته شده یعنی چیزی از دین نمانده چیزی از دین باقی نمانده امیرالمؤمنین در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه به نظرم خطبة 156 باشه می‌فرماید: رسول‌خدا وقتی این آیه نازل شد أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ؛‌ رفتم خدمت پیغمبر خدا عرض کردم یا رسول‌الله این فتنه‌ها چیه این آزمون که قرآن میگه مردم فکر می‌کنند آزمایش نمی‌شوند وقتی ایمان می‌آورند این آزمایش غرض چیه؟ رسول‌خدا فرمودند: علی جان عمدة این آزمایش‌ها بعد از رحلت من است تو و خاندانت آزموده می‌شوید و می‌بینید شرائطی را که مردم مالشون وسیلة آزمون قرار می‌گیره مردم بیع را ربا را بیع می‌نامند رشوه را هدیه می‌نامند خطبة 156 نهج‌البلاغه است ربا عنوان به هر حال دیگه‌ای بهش داده میشه رشوه عنوان دیگه‌ای بهش داده میشه هواها غالب می‌شود و بالأخره ده شرایط به اونجا کشیده می‌شود که مردم با این آزمایش‌ها خیلی‌ها از این آزمون مردود بیرون می‌آیند

ترس رسول خدا از منافق

حضرت می‌فرماید: رسول‌خدا ترسیم کرد خبر داد به من آیندة این جامعه را در نامة به محمد بن ابی‌بکر که تصور می‌کنم نامة 26 نهج‌البلاغه باشد می‌فرماید:‌ رسول‌خدا به من فرمود: علی جان من بر امتم نه از مؤمن می‌ترسم نه از مشرک إِنِّي لَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِكاً؛ چون جبهة این دو روشن است مؤمن ایمانش مشرک شرکش نقطة شفافیست اون در ظلمت خودش اینم در روشنائی خودش ولی علی جان من می‌ترسم بر تو از منافق آن کسی که هم خودش را تو بستر جامعة دینی شکل می‌گیرد چون نفاق هیچ‌گاه تو بستر شرک نمی‌تواند بیاید جلو ما تو مکة آغاز بعثت پیغمبر نفاق نداشتیم نفاق غالباً در بستر جامعة دینی است مثل پیچک خودش را دور شاخة گل می‌پیچونه دور درخت می‌پیچه تو بیابون لم یزرع پیچک رشد نمی‌کند اصلاً نمیاد چون جایی نیست که بخواهد او را ضربه بزنه و من أهل المدینه... بعضی از این مردم مدینه اینها گرایش به نفاق دارند تو آنها را نمی‌شناسی نحن نعلهم؛ ما اینها را می‌شناسیم ما می‌دانیم اینها کی هستند و دو تا عذاب به اینها می‌دهیم قرآن می‌فرماید: اینها را مرتین دو بار عذاب می‌کنیم حالا اعراب اطراف شما بعضی‌ها نفاق توشون هست اما و من أهل المدینه.... اینهایی که دور و برت تو هستند منافقانه حرکت می‌کنند تو هم گاهی رو اسباب ظاهری و قطع نظر از بحث علم غیب نبی روی اون وسایل معمولی نمی‌شناسی آنها را و ما می‌شناسیم لا تعلمهم؛ پیغمبر این منافقین رسول‌خدا به امیرالمؤمنین فرمودند: که حضرت تو این نامة به محمد بن ابی‌بکر آورده است که رسول‌خدا به من فرمود: من از اینها بر تو می‌ترسم حرکت‌های نفاق و لذا امام حسین در این نامه‌ای که به مردم بصره نوشتند می‌فرمایند: ألا و إن سنة قد امیتت؛ سنت پیغمبر مُرده است یک قرن منع نگارش حدیث اونم رسمی بخشنامة رسمی اونم غالباً در بخش فضائل اهل‌بیت و امیرالمؤمنین چه محرومیتی ایجاد کردند محمود ابو ریه تو این می‌نویسد: ریشة ورود جعلیات به احادیث را منع نگارش فراهم کرد اگر گذاشته بودند مدون روایات به دست بیاد حالا بحث شیعه جداست اهل‌بیت بودند ائمه بودند ما قال الصادق کما قال رسول‌الله اون حساب دیگری است اما چرا باید یک کسی مثل بخاری در میان هزاران حدیث اندکی را برچیند احمد بن حنبل میان 750 یا رقم بالاتری چندین هزار حدیث تعداد أقلی و اندکی را گزینش کند این سنت پیغمبر را کی میراند اونجایی که نشستند منا أمیر منکم أمیر؛ منع نگارش حدیث بعد هم تفکیک بین مرجعیت دینی و سیاسی إن ابی الحدید می‌گوید: اگر پیغمبر اولویتی برا امیرالمؤمین مطرح کرد در مرجعیت دینی است نه سیاسی و ادارة جامعه مراجعه کنید سؤال بپرسید احکامتون بپرسید معضلات را از علی ـ علیه السلام ـ سؤال کنید مشکلات را سؤال کنید خب این کار شد و انجام می‌گرفت به سادگی بین مرجعیت دینی و سیاسی تفکیک شد نگارش حدیث جلوش گرفته شد ولایت‌ستیزی شد با این مقدمات نیم قرن نگذشت جامعة ارزشی نبوی شد جامعة ضد ارزشی اموی جامعة پویای نبوی شد جامعة راکد اموی جامعة پُر بار اخلاقی و اعتقادی ارزشی تبدیل شد به این عواملی که شما می‌بینید چگونه فرزند پیغمبر به شهادت می‌رسد فاصله‌ای نیست

بدعت در دین

با رحلت پیغمبر و لذا فرمود: مردم بصره سران بصره رؤسای أخماس خب نظام قبیله‌ای بود اینها بیشتر تحت تأثیر رؤساشون بودند من حسین بن علی أخماس ألا و إن سنة قد امیتت و إن البدعة قد أحییت؛ بدعت تو دین گذاشته شده چه بدعتی بالاتر از اینکه خلافت تبدیل به سلطنت شده چه بدعتی از این بالاتر که ادارة جامعه را موروثی کردند سال‌ها بنی‌امیه و دیگران دست خودشون گرفتند چه بدعتی بالاتر از اینکه مودت فی القربی تبدیل به بغض شده تبدیل شده پیش یک عدة به بغض ابن ابی الحدید میگه عبدالله بن هانی وقتی آمد پیش حجاج اون انسان خبیث که عمر بن عبدالعزیز گفت: لو جائت کل أمة بخبیثهم و جئنا بالحجاج لغلبناهم؛ حجاج ما بر همة خبیث‌های دنیا غلبه می‌کنه اگر خبیث‌ها را جمع کنند دید یه خورده داره باهاش تندی می‌کنه حجاج گفت حجاج ما فضائلی داریم ما مناقبی داریم یک منقبت ما اینه هفتاد تا مرد جنگی مقابل علی تو صفین فرستاده یک منقبت ما این هست بعضی از زنان ما نذر کردند اگر حسین کشته بشه به شکرانه‌اش ده شتر نهر کنند قربانی کنند یک منقبت ما این است که وقتی بخشنامه شد به مسئلة لعن ابا تراب وقتی معاویه اون بخشنامه را داد اون اعلام را کرد ما مردممون حسنین را هم در لعن و در سب عطف کردند به امام علی حجاج گفت هذه والله منقب هر کدوم که می‌گفت می‌گفت هذه والله منقب؛ بخدا قسم این منقبتی است بخدا قسم این منقبتی است چرا این مودت فی القربی را تو شام جاهای دیگه تبدیل کردند به این بغض که اباعبدالله به نماز بایسته ظهر عاشورا اون کس بیاد اون نانجیب بگه نماز شما قبول نیست حسین مجسمه‌ای نماز است بنا فتح الله بنا عبد الله بنا عرف الله مگه میشه چنین چیزی من والاکم فقد وال الله من عاداکم فقد عاد الله این خصائص نسائی است خب ببینید یکی از عزیزان اخیراً هم ترجمة بسیار زیبایی ازش کرده مستند سازی خوبی هم کرده با همة منابع این مستندات را ببیند همون اول خصائص که ابن‌حجر میگه أکثر اسانید... این کتاب بیشتر مستنداتش نیکوست سندهاش بیشترش قوی است همون اول عبدالله بن جدلیسم میگه رفتم پیش ام سلمه گفت شنیدم تو قبیله‌اتون سب پیغمبر می‌کنید سب خدا می‌کنید گفتم ام المؤمنین معاذ الله سبحان الله این حرف‌ها چیه به ما نسبت میدی ما تو قبیله‌امون سب خدا و پیغمبر نداریم ام سلمه گفت چرا دارید خودم از رسول‌خدا شنیدم من سب علی فقد سبنی ناسزا و ترک و در واقع برخورد علی برخورد با من است همون باب سوم چهارم اول خصائص نسائی این روایت و دهها روایت دهها در واقع حدیث با سندهای قوی خب این یکی از علمای اهل در واقع صاحبانی صحاح الستة است ألا و إن سنة قد امیتت و إن البدعة قد احییت ان تطیعوا امری؛ حسین جان راه حل چیه حالا سنت مُرده است و بدعت هم زنده شده راه حل چیه یک راه حل بیشتر نداره دنبال رهبر دنبال امام إن تطیعوا امری و تسمعوا قولی أحدکم سبیل الرشاد؛ رشد ترقی پیشرفت «قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»؛ راه روشن است رشد میخوای دنبال من بیائید نامة اباعبدالله رسید به أحنف بن قیس زیرش نوشت یا حسین فاصبر فإن وعدالله الحق؛ پسر فاطمه صبر کن وعدة خدا حق هست با صبر کارها درست میشه یعنی تو از حسین مثلاً نعوذبالله بیشتر می‌فهمی تو بیشتر حسین توصیه به صبر می‌کنی او خودش امام صبر است پیشوای صبر است نیامد منذر بن جارودم دست نمایندة امام سلیمان المکنا به ابارضین را گرفت گذاشت تو دست ابن زیاد اینم تکلیف نامه‌آور او برخورد با نامه با زیرنویس اونم تکلیف نامه‌آور تو بصره او را به شهادت رساندن نمایندة امام حسین به طرف مردم بصره و سران بصره اون یکی هم گفت اینو خبر کنم اون خبر کنم به این بگم به اون بگم هیچی خلاصه تا اومدند به خود بجنبن اباعبدالله به شهادت رسید همیشه که نمیشه که میخوای بیای پاشو بیا یزید بن ثبیت اومد تو خونه به خانمش به بچه‌هاش گفت من کاری ندارم با اینا نامة امام حسین چه پاسخی دادند من میرم هر کسی هم می‌خواهد دنبال من بیاید دو تا پسراش دنبالش راه افتادند غلامشم راه افتاد شدن چهار تا اومد تو مسیرم دو سه نفر بهش پیوستن هفت تا بلند شد اومد مکه خدمت اباعبدالله وقتی رسید امام حسین جلوی خیمه نشسته بود تا رسید سلام کرد و این آیه را خواند «قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِک فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ»؛ (یونس: 58) حسین چشم ما شاد باد حسین جان چشم ما روشن باد قلب ما شاد باد و آمدن به شامل شدن فضل و لطف الهی و عنایت الهی آمد یکی هم مثل عبدالله بن مطیع تو مسیر از امام کرامت دید معجزه دید عرض کرد آقا دعا کنید این آب چاه ما یه خورده زیاد بشه آقا یه قدری آب نوشید آب را روی آب ریخت آب اومد بالا این در واقع کرامت و اعجاز را هم از امام دید امام را یاری نکرد مرحوم آشیخ عباس قمی در این واژة عمر در کلمات سفینه شرح حال عمر اترف آخرین فرزند ذکور امیرالمؤمنین برادر امام حسین را وقتی نقل می‌کنند میگه داداش دید ملاقاتم کرد بهشم گفت عرض کرد برادرم حسین جان من از داداشمون امام حسن شنیدم شروع کرد گریه کردن آقا فرمود: چی چی شنیدی أتذون أنک تعلم ما لا أعلم؛ فکر می‌کنی تو چیزی شنیدی که من نشنیدم من از جدم رسول‌الله شنیدم أخبرنی جدی رسول الله شنیدی من شهید میشم شنیدی خانواده‌ام به اسارت میرن شنیدی عزیزانم به شهادت میرسن من می‌دانم اینها را با علم دارم میرم با آگاهی دارم میرم اما امام را یاری نکرد اون دیگری سینة امام را بوسید عبدالله بن عمر امام فرمود: یا أبا عبدالله الرحمان اتق الله از خدا بترس یاری منو رها کن مگه نمیگی خودت از پیغمبر شنیدی فرمود: حسین شهید میشه نیامد بالأخره اینها یک توفیقاتی است التوفیق من جذبات الرب التوفیق رأس السعاده؛ هر کسی نتوانست بیاید اسماء هولاء المکتوبه؛ یکی هم میشه حر یکی هم میشه زهیر یکی هم میشه سعد ابو الهتوف راه پیدا می‌کنند تو این کاروان و تو این مسیر و تو این سلک از بحث دور نشم سؤال اول منبرم این بود اگر از ما پرسیدن ما می‌خواهیم بدانیم انگیزة قیام امام حسین چی بود؟ برا چی اباعبدالله از مدینه به مکه از مکه به کربلا این همه مقاومت این همه رشادت شجاعت چرا؟ عرض می‌کنیم پنج تا انگیزه یک: انگیزة دینی شمردم نامه‌اش را هم براتون خواندم این انگیزة دینی.

دو: انگیزة فرهنگی زدودن جهل و نادانی، جامعه نمی‌داند جامعه مخصوصاً عوام مردم خواص نه خواص هم می‌دانستند خود عمرسعد گفت: إنی اعلموا حرمة عزا اهلبیت؛ من مقام اینارو می‌دونم جایگاه اینارو می‌دونم اینارم می‌شناسم اگر هم اشکالات اجمالی بود با این مذاکرات اتمام حجت شد دو سه تا ملاقات امام حسین با عمرسعد داشته اصحاب داشتند اینها می‌دانستند اما جامعة معمولی مردم در جهل بود واقعاً تشخیص حق و باطل برا بعضی‌ها مشکل بود واقعاً بعضی‌ها تصور می‌کردند دارند کار ثواب می‌کنند به نام دین وقتی کُشتند اباعبدالله را یک مرتبه صدا زدند الله اکبر لا اله الا الله و یکبرون عن قتلت و إنما قتلوا بک تکبیر و تحلیل؛ با صدای الله اکبر بعضی‌ها این حرکت انجام دادند حالا امام می‌خواهد این جهل زدوده بشه چرا دائم می‌فرماید: أنا ابن الرسول الله بمتقتلونی؛ چرا با من می‌جنگید؟ من چه کردم؟ سنت زیر پا گذاشتم دین ترک کردم بدعت آوردم آخه بعضی‌ها می‌گفتند بغض لأبیک؛ این روشن است کینه بعضی‌ها مطالب دیگه اما امام مکرر می‌خواهد این زمینة جهل‌زدایی را تو جامعه چون شما می‌دانید کوفه یک شهر جلیل التأسیس بوده 17 هجری سعد بن أبی وقاص این شهر بنیان کرد و مردم کوفه یک جمعیت یک دستی نیستند موالی هستند عرب‌ها هستند افراد با منش‌ها و نگرش‌های مختلف تو این شهر هستند و در لشکر عاشورا شامی‌ها نبودند هر کی هست کوفی‌ها هستند بصره و کوفه و همین اطراف عراق هستند مسلمان‌ها بودند یعنی شام به این معنا که بگوئیم در جو و تبلیغات اموی بود نه اینهام نبود خیلی از اینها همین‌هایی هستند که إجمالاً امیرالمؤمنین را دیده بودند امام حسن امام حسین کوفه حضرت زینب إجمالاً آشنا بودند با این قضایا اما اونقدر تبلیغات گسترده است لذا انگیزة دوم انگیزة فرهنگی است زدودن جهل وجود مقدس امام صادق ـ علیه السلام ـ تو این زیارت اربعین می‌فرماید: وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ؛ می‌خواهد این جهل بره و رفت اندکی نگذشت سلیمان بن خذاعی توانست لشکر جمع کنه گفت: شما گوساله‌پرستی کردید مثل قوم موسی بذارید کنار توبه کنید عبدالله بن حنظله در مدینه اون انقلاب را به پا کرد اون دیگری در جای دیگر اون دیگری در جای دیگر گرچه ناکام بود گرچه خیلی‌هاش سازماندهی شده نبود اما خود را نشان داد خود را عرضه کرد عزیزان انگیزة دوم اباعبدالله انگیزة فرهنگی زدودن جهل من میخوام چون پنج تاشو عرض کنم دیگه از توصیف و توضیح بیش از حد احتراز می‌کنم و این روؤس را می‌شمارم انگیزة سوم انگیزة سیاسی است اول دینی ألا و إن سنة قد أمیتت و إن البدعة قد أحییت و إن تطیعوا أمری احدکم سبیل الرشاد؛ دوم: فرهنگی زدودن جهل «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ»؛

سوم: سیاسی حاکمیت جامعه با امام معصوم است الإمام عارف بالسیاسه؛ روایت است پیغمبر قشنگ این فضا را برای مردم ترسیم کرد نه در غدیر نه من بارها اینو عرض کردم غدیر رسمیت بخشیدن به مسئلة ولایت امیرالمؤمنین است نه مطرح شدن ولایت ولایت امیرالمؤمنین تو یوم الدار مطرح شد از تو خانه‌ای که اولین دعوت رسمی صورت گرفت تو حدیث منزلت مطرح شد تو جاهای متعدد مطرح شد حالا این حاکمیت سیاسی را از جامعه گرفتند گفتند هر کس سؤال حلال و حرام داره به فلانی مراجعه کنه هر کسی تفسیر قرآن می‌خواهد به فلانی مراجعه کنه هر کسی حاکمیت جامعه را می‌خواهد پیش ما بیاد راحت این جامعة ارزشی را تبدیل کردند به ضد ارزشی ولایت‌ستیزی شده امامت‌زدایی شده رهبر معصوم و هفت از جامعه حذف شده انگیزة سوم امام انگیزة سیاسی است آقا کجا گفته تو این نامه‌ای که به مردم کوفه نوشت مسلم بن عقیل نامه را آورده ولإمری مع الأمام؛ مردم کوفه مردم دنیا بدانید حسین حرف اول و آخرش اینه الإمام الحاکم بلکتاب چرا تو نامة مردم کوفه پاسخشون بحث امامت است بحث اینکه حالا شما نوشتید حکومت تشکیل میدی میام نمیام اینقد امکانات داریم چه جور لشکر جمع کنید چه جور بجنگیم کجا موضع بگیریم نه و لإمری مع الامام ان الحاکم بالکتاب؛ امام حاکم به قرآن است حضرت امام فرمودند: ظلمی که به عترت شد عین همون ظلمی است که به قرآن شد چون فاصله افتاد و لإمری مع الإمام ان الحاکم بالکتاب؛ امام است که حاکم به کتاب است امام است که به زوایای قرآن آشناست استخراج می‌کنه تبیین می‌کنه ارائه می‌کنه برا جامعه راه حل بیرون میاره و لإمری مع الإمام ان الحاکم بالکتاب این یک.

والداع بدین الحق؛ امام برا دین میاد برا اقامة حفت برای اینکه دین مردم لطمه نبینه حفظ بشه امام صادق هر وقت یک مصیبتی تو دنیاش پیش می‌آمد عرضه می‌داشت اَلْحَمْدُللّهِ الَّذِی لَمْ یَجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینی؛ خدارو شکر که مصیبت تو دینم پیش نیومد خدارو شکر که دینم به خطر نیفتاد دین انسان اگر به خطر بیفتد همه چیز باید پاش فدا بشه إن جَعَلتَ دِینَکَ تَبَعاً لدُنیاکَ أهلَکتَ دینَکَ و دُنیاکَ؛ اگه دین تابع دنیا شد همش از بین میره عمرعاص شب عید فطر سال 43 هجری وقتی تو بستر داشت جان می‌داد عمرعاص دو سه سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین بیشتر زنده نماند همة این جنایت‌هایی که کرد همة این در واقع تزویرهایی که به خرج داد یکجا قرآن بالای نی یکجا شهادت عمار منتسب به علی یکجا شهادت مالک اشتر چقدر دوام آورد چقدر بعضی‌ها بدبخت هستند چقدر بعضی‌ها بیچاره هستند آدم حالا ببینید این نقل‌های تاریخی که میگه بالأخره دردی است و تأسفی هم میخوره حالا هم گذشته اینها اما بعضی‌ها عبرت نمی‌گیرند از اینها چرا چرا یک عمری تو خانة زمین دیگران خانه می‌سازند تو زمین بیگانه کلنگ می‌زنند تو زمین بیگانه مصالح می‌ریزند.

در زمین دیگران خانه مکن                کار خود کن کار بیگانه نکن

مگه ما مشکل داریم تو این کشور تو این نظام که دیگ بیگانه را هم می‌زنند بعضی‌ها چرا بیگانه چه کرده با عراقی که اینقد نوکریشون کرد چه کردند با افغانستان چه کردند با بعضی‌ کشورهای دیگه چه کردند چه جور مچاله کردند معنویت را گرفتند امکانات را گرفتند ببینید چه جور دین را از روح دین تو ممالک اروپایی و کشورهای غیرمسلمانم اینطور است من این جمله را به کشیش صوفی‌ها در بلغارستان عرض کردم یک ملاقاتی داشتیم این ماه رمضان با ایشون در بلغار گفتم آقا این شهر شما اصلاً من نمیگم دین و خدا و پیغمبر و عیسی و مسیح اینها هیچی اما روابط خانوادگی تو این کشور هفت و نیم میلیون جمعیتی تو این پایتخت بیش از یک میلیون جمعیت صفر است هیچی عاطفه نیست هیچی احساسات نیست به اون آقای بلغاری میگه چرا اینقد به سگ شما علاقه داری سگ تو بغلت تو ماشین اینور میگه این وفاش بیشتر از بچمه این اگه ده یازده سالش بشه بچه‌ام ول می‌کنه میره نه با من کار داره نه با مادرش کار داره گفتم آقای کشیک.

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها