تاریخ ارسال:چ, 1396/01/30 - 01:49 شناسه: 1266

منبری شدن مرحوم حجت الاسلام والمسلمین فلسفی

تمام منبر را از حفظ خواندم و آن منبر دو قرانی خیلی مورد توجّه واقع شد. شاید در آن موقع 15 ساله یا 16 ساله بودم بعضی ها همان شب به پدرم گفتند: اجازه بدهید جلسه ای هم در خانه بگیریم و ایشان این منبری که این جا رفته، در خانه برود و به این ترتیب اولین منبرم خ

منبری شدن مرحوم حجت الاسلام والمسلمین فلسفی

مرحوم زنده یاد محمد تقی فلسفی واعظ شهیر، از پدری عالم و مجتهد به نام مرحوم حاج شیخ محمد رضا تنکابنی که از عالمان بزرگ تهران بودند و مادری با ایمان و با فضیلت به نام طوبی در دهم ربیع المولود به سال 1326 ه.ق در تهران متولد شد و در 28 شعبان 1419 قمری چشم از جهان بست.

تحصیلات

درس جدید را تا پایان دبستان ادامه داد و بعد از آن وارد علوم دینی گردید، از مقدّمات شروع و تا سطح را نزد پدر و دیگر اساتید ادامه داد.

زمینه برای منبری شدن

خود می گوید: در خلال این احوال، مادرم مسأله منبر رفتن مرا پیش آورد که در نتیجه، خط من و برادرم از هم جدا شد. مرحومه مادرم روی علاقه شدیدی که به حضرت امام حسین ع داشت، به پدرم گفت که فلانی باید منبری شود. پدرم می گفت: آنها باید درس بخوانند و این با منبر جمع نمی شود. مادرم می گفت: نمی شود که یکی از بچّه های من در خدمت حضرت امام حسین ع نباشد؟ پس باید حتماً منبری شود. خلاصه پدرم از یک طرف می گفت: باید تحصیل من ادامه پیدا کند و مادرم از طرف دیگر اصرار داشت که باید منبری شوم سرانجام توافق کردند که ما بچه ها به گفته پدرمان از روز شنبه تا غروب چهارشنبه در اختیار درس و بحث و مدرسه باشیم و از صبح پنج شنبه و شب و روز جمعه، من در اختیار منبر باشم. پدرم افزود که در وسط هفته آن که منبری است، نباید منبر برود و به تحصیل ادامه دهد مطالعه او هم باید هر شب در حضور خود من باشد تا بدانم جایی برای منبر نرفته است.

پدرم در مقابل بوی چراغ نفتی لامپا خیلی حساسیت داشت، و نمی توانست با چراغ لامپا و لوله های لامپایی مطالعه کند، لاله ای تهیه کرده بود، و یک شمع گچی در داخل آن می گذاشت و روشن می کرد. با شعله این شمع خود ایشان مطالعه می کردند، و ما دو برادر هم در کنار ایشان مطالعه می کردیم گاهی برای حلّ مشکل سؤالاتی از ایشان داشتیم، و گاهی هم ایشان فراغت پیدا می کرد و از ما سؤالاتی می نمود، روی هم رفته، مرحوم پدرم خیلی مراقب درس و بحث ما بود بعد از اینکه یکی، دو سال ادبیات خواندم، عمامه گذاشتم پدرم شخصاً سرما عمّامه گذاشت، عمامه گذاری مثل امروز تشریفاتی نداشت که جشن بگیرند و عمامه را توی سینی بگذارند و آقایی آن را بردارد و سر طلبه بگذارد. مرحوم پدرم خودش عمّامه را بست و بر سر من گذاشت.

اولین بار که منبر رفتم

اولین باری که بناشد منبر بروم، نزد آقای شیخ علی اکبر رشتی که فامیلش عزی بود و منبر می رفت، رفتم و گفتم، یک منبر برای من بنویس.

گفت: دو قران می گیرم و می نویسم. دو قران به او دادم و او برای من یک منبر نوشت من این منبر را از حفظ کردم. تصمیم گرفتم اوّلین منبرم در همان مسجد فیلسوف باشد که پدرم شبها در آن جا نماز جماعت اقامه می کرد. بعد از نماز عشا منبر رفتم...

من شروع به سخن کردم و مطالب منبری را که از حفظ کرده بودم، تحویل دادم. خیلی خوب به خاطر دارم که ابتدای منبری که آقای عزی برایم نوشته بود، چند بیت شعر داشت و من با آن اشعار منبر را شروع کردم.

بی مهر علی به مقصد دل نرسی

تا تخم نیفشانی به حاصل نرسی

بی دوستی علی و اولاد علی

هرگز به خدا قسم، به منزل نرسی

کشتی نجاتت زهلاکت است علی

بنشین که به ورطه های قاتل نرسی

حبّ علیّ حسنة لا تضر معها سیئة؛ دوستی علی (ع) حسنه ای است که با وجود آن هیچ گناهی به آن زیان نمی رساند.

تمام منبر را از حفظ خواندم و آن منبر دو قرانی خیلی مورد توجّه واقع شد. شاید در آن موقع 15 ساله یا 16 ساله بودم بعضی ها همان شب به پدرم گفتند: اجازه بدهید جلسه ای هم در خانه بگیریم و ایشان این منبری که این جا رفته، در خانه برود و به این ترتیب اولین منبرم خیلی مورد توجّه قرار گرفت. آن شب وقتی به منزل آمدیم، پدرم فرمود: با این که اوّلین منبرت بود، خوب صحبت کردی و مطالب را بدون وحشت و نگرانی و اضطراب خوب بیان داشتی.

دوّمین منبر

چند روز بعد به آقا شیخ علی اکبر گفتم یک منبر دیگر بنویس. برای منبر دوّم نیز دو قران از من گرفت و یک منبر دیگر که با این آیه شروع می شد نوشت.

قل یا عبادی الّذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمة اللّه انّ اللّه یغفر الذّنوب جمیعاً انّه هو الغفور الرّحیم؛1 بگو ای بندگانی که بر خود اسراف کرده اید، از رحمت خداوند ناامید نشوید، براستی خداوند تمام گناهان را می آمرزد، زیرا او بخشنده و مهربان است.

منبر من از همان اوّل مقبول واقع شد. گاهی جایی یک دهه از من دعوت می کردند، ولی قبول نمی کردم، چون ده منبر از حفظ نداشتم وقتی به من مراجعه می کردند همان دو سه منبری را که آقا شیخ علی اکبر، جور کرده بود و از حفظ داشتم، و خودم هم چند جمله ای به آن اضافه کرده بودم، تحویل می دادم.

ترقی تدریجی در منبر

... استقبال از منبرم از همان شب اوّل شروع شد، بعد از چند منبر که عبارات کتابهای فارسی را حفظ می کردم و عیناً بیان می داشتم خودم هم ذوق به خرج می دادم و مطالب را با زحمت زیاد مرتب می کردم.

بعد از چندی، همزمان با ادامه تحصیل، رفته رفته در ایّام هفته، منبرهای خانگی متعدد در شب جمعه، صبح جمعه، عصر جمعه شب پنج شنبه و گاهی ماهیانه وعده می دادم...

ادامه تحصیل برای تقویت بنیه منبر

چون کارم را بر اساس منبر قرار داده بودم، لازم دانستم مدارج دروس سطح و خارج را به مقداری که منبر نیاز داشت، یعنی آگاهی کامل از شؤون دینی طی کنم. حدود نیازم در امر سخنرانی این بود که فروع را درک کنم و با فتاوی فقها و نحوه کار آنها آشنا باشم تا در مواقع لزوم بتوانم راجع به آنها سخن بگویم یا جواب مردم را در آن حَد بدهم. برای این منظور، چند ماهی به قم رفتم، ولی چون آب قم شور و هوایش بسیار گرم بود، وضع مزاجم را دگرگون کرد و نتوانستم بمانم. به همین جهت درسها که تعطیل شد به تهران برگشتم تا هم به تحصیل ادامه دهم و هم به کار منبر برسم.

ایجاد تحوّل در سبک منبر

استقبال و توجّه مردم به منبرم زیاد بود، همین توجه موجب تشویقم گردید. در واقع بخشی از موفقیّت من در امر منبر، مرهون همان استقبال فراوان مردم بود.

در زمانی که منبر را آغاز کردم راهنما و استادی نبود که برنامه های دقیق منبر را از او فرا گیرم. البته در آن زمان چندین نفر منبری معروف بودند...من برای آموختن منبر مکرّراً در ماه رمضان و محرم و صفر به مجالس آنان می رفتم و سخنانشان را می شنیدم ولی اغلب بدون گرفتن نتیجه و بهره ای از مجلس خارج می شدم...

من از همان زمان که پای منبرها می رفتم، دچار تضاد فکری می شدم و با خود می گفتم: اگر منبر آن بوده که پیغمبر اکرمص می رفتند و مردم را از تمام جهات می ساختند، پس اینها چیست؟ و اگر منبر آن است که اینان می روند، چرا نتایج مطلوب عاید نمی گردد؟

من از همان زمان متوجه شدم که آن منبرها چنان نیست که باید باشد. اولیای اسلام مردم کثیری را ساخته و چه فداکارانی را که از میان آنها به میدان جنگ و جهاد نفرستاده اند، ولی این منبرها چرا نمونه های آنها را نمی سازد؟

بارها به خود گفتم: نمی دانم عیب این منبرها چیست؟ نهایتاً گفتم: باید ببینم پیغمبر اکرم ص و ائمه اطهار ع در این خصوص چه گفته اند و چه رهنمودهایی به ما داده اند. پس از آن مدّتی به مطالعه اخبار و احادیث پرداختم. دیدم اصلاً روش پیغمبر اکرم ص و اهل بیت ع در مسلمان سازی غیر از راهی است که این وعاظ می روند.

اینها چیزهایی می گویند که عملاً هیچ فایده ای برای مردم ندارد. مثلاً واعظی در منبر می گفت: من امسال در ماه مبارک رمضان می خواهم توحید بگویم. امّا به جای آن که برای گفتن توحید نخست در اثبات خدا، آیات الهی، دقایق خلقت، و بعد در علم خدا، اراده خدا، قدرت خدا، فرق بین صفات ذاتی و افعالی خدا و...صحبت کند یکباره این آیه را می خواند؟ شهد اللّه انّه لا اله الّا هو؛2 خداوند گواهی دهد که جز او خدایی نیست.

و می گفت: مردم. خدا بر حق است و تردید نکنید، و دیگر توضیح و استدلالی را لازم نمی دید یا واعظی دیگر به منبر می رفت و مثلاً در یک ماه رمضان 30 روز مردم را معطّل می کرد و یک سلسله مطالب می گفت که ربطی به زندگی مردم نداشت و انسان ساز نبود.

حتی واعظی به دلیل این که مردم عادت داشتند با انگشت حساب کنند، در منبری گفت: خداوند فرشته ای خلق کرده است که هزار دست دارد و در هر دستی صد هزار انگشت دارد و در هر انگشتی صد هزار بند انگشت، و او حساب اعمال بندگان را با بندهای انگشتان خود منظور می کند این سخنان چه اثری در تربیت مردم می توانست داشته باشد؟

من حیث المجموع متوجه شدم منبر باید حاوی تعالیم الهی در ساختن عقاید، اخلاق و اعمال و زندگی مردم باشد و این مطالب در خلال روایات فراوان آمده است.

نتیجه این تشخیص آن شد که مسیر منبر را از وضع عادی خود به جهت دیگری سوق دادم و این امر موجب استقبال گرم شنوندگان گردید و آن چنان شد که مجلس شورای ملّی آن روز که در سه روز آخر دهه سوم ماه صفر مجلس عزاداری تشکیل می داد و از وعاظ معروف دعوت می نمود مرا در سن 19 و در دو سال پیاپی جهت سخنرانی دعوت کرد.3

 

پی نوشت ها:

1. سوره زمر، آیه 53.

2. سوره آل عمران، آیه 3.

3. ر.ک: خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفی، ص 66 - 47 و ر.ک گفتار فلسفی، مصطفی قنبری، ص 420 - 413.

منبع : مجله پاسدار اسلام

فاضل ارجمند
سایت منبرها، صرفا درصدد انتقال محتوا می باشد لذا تحقیق و پژوهش در خصوص اسناد و مدارک هر منبر به عهده کاربران گرامی می باشد.

Fill in the blank.