تاریخ ارسال:ج, 1396/01/18 - 15:23 شناسه: 1246

ویژگی های قلب مریض

نویسنده/ سخنران: 
قلب
از ویژگی قلب مریض این هست که قساوت قلب پیدا می‌کند دلش سخت میشه سنگ میشه کسی که قلبش مریض است دلش برا هیچکی نمی‌سوزه، کسی بمیرد مریض بشود نابود بشود بسوزد قطعه قطعه بشود أبدا این حرف‌ها نیست قساوت قلب پیدا کرده

 

اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّيطانِ الرَّجيم

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا وَ حَبِيبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَيِّبينَ الطَّاهِرِين ألمَعصومين وَ لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعينِ مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين».

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفي کُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً، بِرَحْمَتِکَ‏ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.

دلم سراغ کسی جزء تو را نمی‌گیرد                  بدون یادِ تو این دل صفا نمی‌گیرد

نــوای این دل زارم چون نی همی گوید              چه شد که دوست نشانی زما نمی‌گیرد

زدرد هجر دل من همیشه بیمار است                که جزء به وصل نگارم شَفا نمی‌گیرد

علامة حلی در مسیر تشرف به کربلای ابی‌عبدالله(ع) بود در مسیر راه برخورد کرد به یه سید عربی سلام کرد آقا جواب عنایت فرمود امام زمان‌رو نشناخت علامة حلی مقداری سخن گفتن سؤال و جواب‌هایی صورت گرفت علامة حلی دید این آقا چه دریایی از علوم دارد سؤال کرد آقا به نظر شما در زمان غیبت امام زمان‌رو می‌شود زیارت کرد یا نه؟ در همین لحظه تازیانة مرکب علامة حلی از دستش افتاد امام زمان خم شد تازیانه‌رو برداشت تو دست علامة حلی گذاشت فرمود: علامة حلی چرا نشود چرا نشه امام‌ زمان دید و حال آنکه دست مهدی فاطمه الان در دست توست دست آقارو بوسید خم شد قدم‌هایی آقارو بوسید از بس گریه کرد بی‌هوش شد وقتی به هوش اومد کسی‌رو ندید یابن‌الحسن...

هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجت‌بن‌الحسن العسکری و اجداد طاهرینش صلوات جلی ختم کنید.

هدیه به محضر امام، شهداء، مراجع تقلید، علماء، بزرگان، خیرین، اساتید، منسوبین به جمع حاضر، گذشتگان خودتون گذشتگان از بانی محترم، شهدایی که خانواده‌هاشون زینب‌بخش این محفل‌اند، شهدای از این خطه، و به جهت سلامتی همة شیعیان حضرت مهدی، سلامتی مراجع، رهبر معظم، سلامتی خودتون و خانوادة شریفتون و شَفایِ مریضاتون یه صلوات حسینی ختم کنید.

قلب مریض

عرض کردیم که قلب گاهی فرودگاه شیطون میشه، گاهی مریض میشه، میکروب در قلب رسوخ پیدا می‌کند شیطون تو این قلب خونه‌سازی می‌کنه این قلب اگر مریض شد

قلب مریض چند ویژگی دارد

قلبی که مریض است غافل از ذکر خداست غافل از خداست تمام دوران عمرش غافل است

اولین ویژگی قلب مریض

از ویژگی قلب مریض این هست که قساوت قلب پیدا می‌کند دلش سخت میشه سنگ میشه کسی که قلبش مریض است دلش برا هیچکی نمی‌سوزه، کسی بمیرد مریض بشود نابود بشود بسوزد قطعه قطعه بشود أبدا این حرف‌ها نیست قساوت قلب پیدا کرده،

دومین ویژگی قلب مریض

از ویژگی‌های قلب مریض انحراف که فقط من دیروز رسیدم آیه‌اشُ بخونم و رد بشم قلب مریض منحرف می‌شود «صَرَفَ اللّهُ قُلُوبَهُم»؛ (توبه: 127) خدا قلبشون منحرف می‌کنه، این قلب منحرف که شیطان گام به گام پیش اومده قدم به قدم شما می‌دانید شیطون بخواد کار کنه رو هر شخصی یه دفعه نمیاد دستشُ بگیره بگه بیا بریم سر سفرة شراب بشین که هآ یه دفعه که نمیاد، قدم به قدم به تعبیر علمای علم اخلاق گام به گام به تعبیر قرآن کریم درجه به درجه اول یه قدم میارتت بعد قدم دوم بعد قدم سوم همون روز اول که نمیگه خانمتُ بزن از خونه بیرون کن، روز اول که نمیگه میگه اول یه تشر بزن روز دوم میگه خب حالا یه ضرب شصتی هم نشون دادی بد بله نیست حدیث داریم بعضی‌ها خانم‌هاشون می‌زنن در حالی که خودشون به کتک خوردن مستحق‌تراند روایت داریم یکی باید خودش بزنه این زنشُ می‌زنه، گام به گام درجه به درجه قرآن میگه: «سَنَسْتَدْرِجُهُم»؛ (قلم: 44) درجه درجه «مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ»؛ (قلم: 44)

نفوذ شیطان در قلب

خودتم حالیت نمیشه‌هآ یواش یواش میارتت علما میگن به قاعدة استدراج از اون بالا که هست انسان مقامش بالاست گام به گام هی منحرفش می‌کنه میارتش پایین درجه به درجه این آقا و خانمی که در «أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» بود «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»؛ (تین: 4) اون بالا بالاها بود هی انحرافش میده درجه درجه میارتش پایین درجه به درجه «ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ»؛ (تین: 5) میارتش به «أَسْفَلَ سَافِلِينَ» اول قلیون میوه‌ای و عسلی میذاره جلوش بعد سیگار میده دستش بعد میشونتش سر سفرة تریاک بعد میارتش یواش یواش هرویین بعد قرص‌های روان گردان این کارآرو می‌کنه دیگه می‌دونید که اینجوری عمل می‌کنه به یه آقای تریاکی گفتن آقا شما رساله می‌گوید حرامه فلانه تریاک نکشید گفت آقا ما این رسالة علمارو که قبول نداریم ما خودمون یه رساله داریم گفتم خب رسالة شما چیه؟ گفت: مثلاً شما تو رساله‌هاتون دارید اگر شک کردید بین سه و چهار بنا بگذار بر چهار اما ما تو رساله‌امون داریم اگر یه جوانی اگر معتادی شک کرد که سه بس زده یا چهار بس زده بنا میذاره بر سه یه بس دیگه‌ام می‌زنه اینجوریه دیگه گاهی هم رساله برا خودشون دارند منحرفینم برا خودشون چی دارند آقا؟ رساله دارند اول قلیونه بیا بشین قلیون بکش بابا حال کن بو خوشی میده 16 تا مادة سمی و مادة شیمیایی داره قلیون‌ها کار اسرائیلم هست قلیون‌ها هست خیلی بو خوشی میده جوان‌ها میشینن هوف هوف میکشن 16 مادة شیمیایی‌رو فرانسوی‌ها براش نوشتن برید تو سایت اینترنت نگاه کنید 16 تا تنباکوهای گندیدة تاریخ مصرف کشورهای دیگه‌رو جمع می‌کنند میارن آسانس شیمیایی بهش می‌زنند 16 مادة سمی تو خودش تولید می‌کنه جوان‌های ما میارند میذارن سر قلیون سر این چیزه هوف هوف می‌کشه تا هم بهش میگی نکش میگه برو بابا بذار حال کنیم خب حال کن طوری نیست حال کن اول نمیگه نماز چیه اول نماز اول وقتتُ می‌گیره نماز و مسجدتُ می‌گیره خب بابا بعداً میری مسجد بعداً میری نماز میخونی بعد نمازتُ می‌گیره بعد مسجدتُ می‌گیره بعداً خداتُ می‌گیره خدا چیه دیگه خدا کیه اصلاً چی هست جهنم بهشت چیه یه آقایی بود تیرانداز خوب تیر می‌زد زمان پیغمبر تیر که می‌زد به هدف می‌خورد اما کافر بود منحرف بود تو مدینه هم زندگی می‌کرد اسمش ابوالقیداء جنگ خندق که شد دیدن ابوالقیداء هم اومد آقا می‌نشست رو زانو رو پا کمانُ می‌گرفت تیر میذاشت تو چله کمان وقتی می‌زد یکی از دشمن می‌افتاد اومدن به پیغمبر اکرم(ص) گفتن آقا یا رسول الله ابوالقیداء کافر هم اومد آقا یکی زد دوباره آقا دومیشم زد هی می‌اومدن به پیغمبر(ص) می‌گفت سومیشم افتاد چهارمیشم افتاد پنجمیشم زد پیغمبر(ص) خوشحال می‌شد اما می‌فرمود: کافری کافری را می‌کشد، گفتن آقا تو جنگ اومده فرمود: باشه به جهنم میره همین آقای ابوالقیداء چند نفر کشت آخر کارم تیرم بهش زدن افتاد رو زمین اومدن بالا سرش گفتن آقای ابوالقیداء چشماشُ باز کرد گفتن ابشرک الجنة؛ بشارتت میدیم رفتی بهشت گفت برو بابا بهشت چیه جهنم چیه گفت: بابا تو مگه برای یاری پیغمبر نیومدی؟ گفت: برو بابا پیغمبر کیه حوصله داری خدا چیه من زنای مدینه داشتن پشت سرم حرف می‌زدن در جنگ دفاع از مدینه ابوالقیداء ترسیده نمیره منم دیدم دارند پشت سرم پچ پچ می‌کنند بلند شدم اومدم تیرانداز خوبی هستم تیر زدم منم که می‌دونید حال تو بستر خوابیدن و مریض شدن ندارم آقا این دشنه‌اشُ در آورد این خنجر کوچیکه‌اش صاف زد تو قلب خودش گفت همینجوری آدم زود بره بهتر تا تو بستر بمونه آدم منحرف اول که نمیگه پیغمبر چیه یواش یواش قدم به قدم درجه به درجه انحراف درجه به درجه خدارو برات انکار می‌کند اول میارتت سر کوچه میشونتت بعد میشینه باهات حرف لغو می‌زنه بعد میگه بریم خونة فلانی بشینیم فیلم ببینیم بله فیلم‌های مبتذل میذارن میشینن می‌بینند نوار گوش میدن یواش یواش کارت به جایی می‌رساند این جوان منحرفه رفیق بد دستتو می‌گیره می‌برمت کرمان، اصفهان، تهران، تو مجالس پارتی شرکتت میده مجالس پارتی مجالسی که مختلطه زن و مرد قاطی دختر و پسر قاطی تازگی هم نداره

مجالس پارتی در قرآن

مجالس پارتی اسمش در قرآن مجالس نادی قرآن می‌فرماید: «وَتَأْتُونَ فِي نَادِيکمُ الْمُنکرَ»؛ (عنکبوت: 29) تو مجالس پارتیشون منکرات انجام میدن سابقین باشگاه‌ها و مجالس پارتی و که کشورهای عربی هم بالای باشگاه‌های مختلطشون نوشتن نادی یعنی مجلس مختلط زن و مرد سابقه‌اش برمی‌گرده به زمان لوط پیغمبر زمان لوط حضرت رضا(ع) می‌فرماید: در ذیل همین سورة عنکبوت آیة 29 «وَتَأْتُونَ فِي نَادِيکمُ الْمُنکرَ»؛ حدیث در تفسیر علی بن ابراهیم قمی امام رضا(ع) می‌فرماید: مجالسی تشکیل می‌دادند زن و مرد قاطی عریان به تعبیر مرحوم حاج شیخ عباس قمی در سفینه داره می‌فرمودند: که زمان لوط پیغمبر تو این مجالسشون عریان می‌شدند زن و مرد شراب زهرمار می‌کردند بعد از این میوه‌ها و اینآ بهم پرت می‌کردند بهم فحش می‌دادن همون زمان سابقه‌اشون اون موقع است کشیده شده حالا الان بهش میگن پارتی شو نمیدونم از این محافل و مجالسی که رپ‌ها و حیپ‌ها و مایکلی‌آ اینآ میشینن توش تعزیه‌گردونن خلاصه اول نمیگه بیا بریم اونجا اول میگه بیا بشین دور هم گپ بزنیم یه دفعه جوان‌رو می‌بره تا صبح میشونتش حرف لهو و لعب و موسیقی فیلم‌های مبتذل قدم به قدم درجه به درجه میبرتش می‌رسونتش اونجا تو اون مجلس پارتی هم که رفت می‌شود 115شعبة شیطان‌پرستی تو تهران، 110 فرقة شیطون‌پرستی تو تهران، یه دفعه بچه بیرون میاد می‌بینه از خدا و پیغمبر و دین و زمین و زمان همه‌رو منکر میشه چه کاره‌ای؟ میگه شیطون‌پرستیم ما شیطون‌پرستیم ما بعد هم یه عکس جمجمه‌رو تابلو می‌کنه می‌زنه تو پرایدش تو ماشینش خودشم نمی‌دونه این چیه مارک و آرم شیطون‌پرستاست بیچاره پس اول اینکه قلب منحرف گام به گام جلو میره دخترم مواظب باش قدم به قدم تورو از خدا دورت نکنن قدم به قدم درجه به درجه دومین خصوصیت قلب منحرف مریض پر از شهوته امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: خصوصیت این قلب مریضی که منحرف و پر از شهوت اینه هیچ‌وقت علم کنارش قرار نمی‌گیره هیچ‌وقت نمیشه تو یه خانه‌ای علم و شهوت با هم توأمان زندگی کنند آقا می‌فرماید: «لاَ تَسْکُنُ الْحِکْمَةُ قَلْباً مَعَ شَهْوَة»؛ تو خانه‌ای که حکمت باشد شهوت نمیاد تو خانه‌ای که شهوت باشد حکمت و علم نمیاد یا شهوت یا علم اگه یه خانه‌ای منحرف شد خانه‌ای قلبی شد شهوت‌ران و منحرف اینجوری دیگه بدان این شاگرد ممتاز نمیشه، روز به روز قدم به قدم هم رو به افت تحصیلی پیدا می‌کند همین دختر ممتاز همین پسر دانشجوی ممتاز که یه روزی نمرات بالا می‌آورد یواش یواش شیطون با قلبش بازی کرده مریضش کرده منحرفش کرده شهوت‌رو داخل قلبش رسوخ داده این آقا یه دفعه نگاه می‌کنه می‌افته افت تحصیلی پیدا کرده از شاگرد اولی اومده رفته مشروط شده تجدید شده رفوضه شده افت تحصیلی شما نگاه کنید در حالاتی متفکرین المپیادی‌ها همة بچه‌های محجوب با حیا آدم‌های درست هستند دختر و پسرش دست یکیشونُ بگیرید دست هر کدوم بگیرید می‌بینید هیچ‌کدوم انحرافی درشون نیست میشه این دستگاه‌رو خاموش کنید من حواسم نبود بگم از اول خاموش کنید یه صلوات بفرستید های های بله.

چون فکر آلوده اگه باشه علم نمیتونه جمع کنه فکرآ وقتی فکر آلوده بشود نمی‌تواند علم را با خودش جمع کنه آلودگی مانع از علم است دارای قلب مریض اینم یک.

سومین ویژگی قلب منحرف مریض

اینه امام باشد پیغمبر باشد نمایندة امام و پیغمبر باشد هیچ امام و پیغمبر و نمایندة پیغمبری تو قلب این نفوذ نمیتونه بکنه می‌دونی چرا؟ چون این قلب شما فکر کنید یه اتاق به من گوش بدید یه اتاق این آقا این اتاق‌رو تمام پنجره‌هاشو کیپ کرده قفل این اتاقم داده دست شیطون اگر بخواد امام و پیغمبر و خدا و کلامشون تو این قلب بیاد باید یه دریچه باز بشه که نور بیاد کلام امام نور است کلام پیغمبر نور است خب اینم که کلیدش داده دست شیطون شیطونم تمام پنجره‌هارو کیپ کرده پشتمش آجر گرفته کلیدم دست خودش دیگه سخن امام و پیغمبر روش اثر نداره پنجرة قلبش باز نمیشه تاریک ظلمانی شده تاریک شما اشعث بن قیس می‌شناسید؟ بله اگه اسم اشعث بن قیس بیاد میگید چی؟ خدا بله خدا چیکارش کنه بگید خب پسر خاله من نیست نترسید بگید خدا لعنتش کند نترس هر وقت اسم اشعث بن قیس اومد بگو لعنت الله علیه لعنت الله علیه این اشعث بن قیس زمان پیغمبر ایمان آورد تا پیغمبر از دنیا رفت مرتد شد پیغمبر کیه؟ خدا کیه؟ ما همینجوری اومده بودیم میون اینآ، ابی‌بکر گرفتش عمر گفت باید اعدامش کنی باید اعدامش کنی مرتد شد ابی‌بکر یه خواهری داشت کور بود مونده بود رو دستش اومد تو زندان به اشعث بن قیس گفتش که اشعث میدونی که حکمت اینه بکشیمت اما من یه خواهر دارم کور یه معامله می‌کنیم بیا خواهر منو بگیر منم سنگسار و نمی‌دونم اعدام و گردن زدنت‌رو بله ابی‌بکر این خواهر کورشُ داد به اشعث بن قیس از این دختر ابی‌بکر حالا ببین باباش کیه با این اشعث بن قیس مرتد دو تا بچه به دنیا اومد یه دختر یه پسر دخترشُ جُعده امام حسن کشت پسرم شد محمد بن اشعث امام حسین کشت روز عاشورا البته نتونست بیاد اصلاً نتونست بجنگه اومد کربلا محمد بن اشعث اومد کربلا روز عاشورا صبح شروع کرد بد و بی‌راه به امام حسین گفتن انکار کردن و تو نوة پیغمبر نیستی تو مرتد شدی تو کافر شدی یه وقت امام حسین(ع) فرمود: خدا مقام حسینتُ بهش نشون بده یه ده دقیقه نشد گفت الان میرم لباسآمو می‌پوشم آماده میشم میام برای جنگ با حسین اومد یه جایی عقرب پاشو زد ده دقیقه نشد آقا این عقرب که می‌زنه خب یا می‌کشه یا چند روز طول می‌کشه تا عفونت پیدا کنه به قدرت خدا این پا عفونت کرد با سرعت یعنی ده دقیقه نشد پا ورم کرد عفونی شد همونجام سقط شد اشعث بن قیس این قلبش‌رو شیطون پشت دریچه‌هاشم برداشته آجر چیده کلیدرم دربست داده به شیطون ملک قلبم نوشته شش دونگ به نام شیطون حالا پیغمبر باشد ایمان نمی‌آورد علی باشد ایمان نمی‌آورد امام حسن باشد ایمان نمی‌آورد این اشعث تو قتل امیرالمؤمنینم با قطام افتاد رو همدیگه خلاصه علی و این دو تا با ابن‌ملجم این سه تا اشعث تو قتل امیرالمؤمنین هم دخالت داشت در قتل امام مجتبی(ع) هم به دخترش گفت بکُش در قتل سیدالشهداء(ع) پسرش آدم کور منحرف انسانی که مریض است اینآ عبرت‌های تاریخ است یه وقت می‌بینید یه آدم اینجوری هم تو یه روستا تو یه شهر پیدا میشه نه یکیش دهها تنش پیدا میشه کاری به امام زمان و دین و مسجد و خدا و پیغمبر و عبرت و تاریخ و معجزه و کرامت و اینا ندارد مریضِ کور شده تاریک شده قلب تاریک ظلمانی قرآن می‌فرماید: وقتی خدا شمارو دوست داره خیلی دوستت داشته باشه به من گوش بده وقتی خدا خیلی دوستت داشته باشه اول خودش سرپرستت میشه نمیذاره شیطون بیاد قلب‌رو پُل کنه خودش مالک این قلبت میشه کمکم کنید همه‌اتون حفظید «اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّوُرِ»؛ (بقره: 257) خدا پدر و مادر هر چی آدم بی‌حاله بیامرزه هآ «اللّهُ وَلِيُّ»؛ میخوای بگم خانمآ جواب بِدَن «اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ»؛ این قلب مال خداست دوستت که داشته باشه نمیذاره شیطون بیاد صاحب بشه «اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ»؛ خب چیکارت می‌کنه؟ «يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّوُرِ»؛ دریچه‌هارو برات باز می‌کند کلام معصوم کلام پیغمبر بیاد تو قلب خب حالا اگه خدا با کسی رفیق نباشه کسی با خدا رفیق نباشد «يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّوُرِ»؛ تا آخر از نور خارج میشه پشت پنجره‌هاشم گچ می‌گیره بیچاره این قلب میشه مُردة مُرده، انسانی که داری قلب مریض و منحرفه خب چهارم چقد وقت داریم آقا؟ کلاه سرتون نگذاریم زیاد نگهتون داریم بله.

چهارمین ویژگی قلب مریض

اینه انسانی که قلبش مریض و منحرفه چهارمین ویژگیش اینه اصلاً عمرشُ به غنیمت نمی‌شمارد ارزشی برای عمرش هیچ آقا عمرش زود می‌گذره دیر می‌گذره چه جوری می‌گذره کجا می‌گذره چه کار برو بابا می‌گذراند به لهو و لعب بطالت و بدبختی و کسالت و این خیلی بیچاره است منحرفه مولوی میگه:

چونک عمرت برد دیو فاضحه              بی‌نمک باشد اعوذ و فاتحه

آخر کار وقتی که عمرت تمام شد دیگه حالا هر چی میخوای فاتحه و اعوذ بالله بخون فایده نداره دیگه تمام شد عمرتُ خراب کردی دیو فاضحه یعنی شیطون عمرتُ خراب کرد باطلش کرد منحرفت کرد

حق همی گوید چه آوری مرا                              اندر این عمری که من دادم تو را

گوش و هوش و چشم و گوهرهای عرش              خرج کردی چه خریدی تو ز فرش

از این دنیا چی چی برا من آوردی؟ این همه نعمت چشم و گوش و هوش بهت دادم چی برا من آوردی؟ خراب کردی عمرتُ که، می‌دونی چیکار کردن بعضی‌ها بعضی‌ها اومدن نَعَماتُ گرفتن مصالح گرفتن خدا هم یه زمین بهشون داد اومدن این مصالح را در زمین دیگری خرج کردن.

در زمین دیگران خانه مساز             بهر خود ساز بهر بیگانه مساز

برا خودت خونه بساز مصالح تو زمین خودت بساز نه برو تو زمین شیطون تو هر چی مصالح نَعَماتِ چشمی گوشی زبانی اینا خدا بهت داده که استفاده کنی تو این دنیا زمین خودت‌رو یه مسکن عالی و قصر عالی بسازی رفتی تو زمین همسایه این زمین هم که توش خونه ساختی مال شیطونه شیطونم نه پول داره اینجارو ازت بخره نه بهت میده نه اصلاً چیزی داره خودشم لخته میگه بمنچه میخواستی نسازی برو خرابش کن اصلاً خراب شد خراب شد قرآن می‌فرماید: «وَلَا تَنسَ نَصِيبَک مِنَ الدُّنْيَا»؛ (قصص: 77) یه سهمیه بیشتر نداری رفیق یه سهمیه یه دفعه بیشتر تو دنیا نمیای خرابش می‌کنی خرابش کن درستش می‌کنی درستش کن خوشا به حال اون دختر و پسری که در مسیر تحصیلشون حواسشون به عمرشون هست مواظبه که خرج نکنی بیخودی علامه محمدتقی جعفری(ره) علامه میگه رفتیم دیدن حاج آقا جمال حاج آقا جمال گلپایگانی که دیروزم یه تیکه‌اش برات گفتم می‌گفت: نقلی گذاشته بود و میوه‌ای گفت: بخورید امشب شب وصال است بخورید امشب شب محبوب است بخورید امشب شب معشوق است بخورید حاج آقا جمال مجردم بود خلاصه طلبه‌ها دوستانش فکر می‌کردند حاج آقا جمال شوخی می‌کنه و می‌خندیدنُ می‌گفت اومدم کنار حاج آقا جمال علامه محمد تقی جعفری گفت اومدم نشستم کنارش گفتم حاج آقا جمال اینا یعنی چه؟ امشب شب وصال است، امشب شب محبوب است، امشب شب معشوق است، گفت محمدتقی گفتم بله گفت یعنی امشب شب آخر عمر منه گفتم از کجا میگی گفت: از اینکه فردا وقتی خادم مدرسه میاد در اتاق باز می‌کنه می‌بینه من پام به قبله است مُردَم از این نشونی بهتر اتفاقاً همینم شد گفتم خب استاد حالا که داری میری یه تحفه به ما نمیدی گفت چرا گفتم چه تحفه‌ای گفت محمدتقی اون شعر سعدی شیرازی یادته:

بس بگردید و بگردد روزگار                     دل به دنیا درنبندد هوشیار

ای که دستت می‌رسد کاری بکن          پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

یکی کاری برات خودت بکن اخر عمری که دیگه کاری از دستت نمیاد برا خرید مصالح گفتم بله یادم میاد گفت اما من یه بیت خودم گفتم گفتم چی گفتی: گفت محمدتقی:

ای که دستت می‌رسد شـو کارگـر            چون فُتی از کار، خواهی زد به سر

دیگه هر چی هم تو سر خودت بزنی فایده ندارد انسان منحرف تمام عمرش را به بطالت و گمراهی می‌گذراند همشون اینجوری می‌گذرونه خرابش می‌کنه یه دفعه چشمش باز می‌کنه هی هم پشیمونی هم فایده نداره‌هآ دانش‌آموزها میدونن بچه محصل‌ها میدونن وقتی که درس نمیخونه شب امتحان هر چیه میخواد بزنه تو دست خودش ای کاش اما اگه خونده بودم ای کاش خونده بودم مگر اینکه دوباره فایده نداره کاشکی و اما و نمیدونم اگر و مگر و اینا هیچ فایده نداره.

قدری اگر قدری مگر از کاشکی هم مختصر            مخلوط کن با یکدگر وانگاه با اما بخور

فایده نداره تموم شد انسانی که قلبش منحرفه اینجوریه چشمش باز می‌کنه «حَتَّي إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ»؛ (مؤمنون: 99) خدایا منو برگردون منحرف بودم خراب شد یه جمله بیشتر یه کلمه بیشتر بهش نمیگن کلا؛ تمام شد یعنی نخیر تمام شد «إِنَّهَا کلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَي يَوْمِ يُبْعَثُونَ»؛ (مؤمنون: 100) چشمش می‌بندن میگن تمام شد عمرم بهت می‌دادن ادامه‌ام پیدا می‌کرد همون کور منحرف که بودی بودی تمام شد لا اله الا الله محتشم کاشانی که این شعرهاشُ رو این پرچم‌ها نوشتن این پایین‌ها دور تا دور مجلس شعرش:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است             باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین                       بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

محتشم یه پسر داشت از دنیا رفت جوان مرگ شد وقتی که از دنیا رفت محتشم کاشانی خیلی گریه می‌کرد بی‌صبری می‌کرد بی‌تابی می‌کرد شعر می‌گفت براش گریه می‌کرد یه شب خواب دید امیرالمؤمنین(ع) را فرمود: محتشم تو برای پسر خودت شعر میگی اما برا پسر من حسین نمیگی؟ از خواب بلند شد گفت چشم آقا از خواب بلند شد هر چی فکرش کرد چی بگه یادش نیومد عجیبه باز خوابید آقا فرمود: محتشم کاشانی چرا شعر نگفتی برا حسینم گفت آقا خیلی فکر کردم چیزی یادم نیومد آقا فرمود:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است           باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

بیت اولش‌رو امیرالمؤمنین(ع) گفته که از 300 ـ 400 ـ 500 ـ سال پیش این شعر بند شده رو تمام پرچم‌ها چون این شاه بیتش مال کیه؟ مال علی چون مال علی ماندگار شده تمام تبدیل به قصیده‌اش کرد که زنده ماند در تاریخ اگه این بیت اولی‌رو آقا نگفته بود مثل بقیة شعرآ شعر گفت هر چیزی که مربوط به مولاست ماندنیه هر چیزی که مربوط به سیدالشهداست ماندنیه اشعاری که برا پسرش گفته بود هیچ کدوم نه من بلدم نه شما نه رو پرچم می‌نویسیم نه جای دیگه اما شعر گفته از زبان علی برای حسین ماندگار شده تا آخر تاریخ تا آخر تاریخ چرا؟ چون حسین و حرمشُ صفاتش و کمالاتش ماندنی است به‌به به‌به خدا رحمت کنه مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی اومده بود تو حرم سیدالشهداء خب شب جمعه‌ای بود تا صبح اونجا زیارت می‌خوند طواف می‌کرد مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی از اولیاء خدا بود از اولیاء یه کسی بهش گفتش که حاج ملا آقاجان اذان صبح گفتن نماز بخونیم؟ آقا فرمودند: بله اذان گفتن بخون، دارند میگن بخون گفتش آقا شما از کجا میگی هنوز که اذان نگفتن که، گفت نگاه کن یه اشاره با دست کرد گفت نگاه کن طرف نگاه کرد دید فوج فوج ملائکه یه عده دارند میان یه عده دارند میرن حاج ملا آقاجان گفت ببین این دسته ملائکه‌ای که دارند میرند بالا اینا ملائکه‌ای که شب هنگام زائر حسین‌اند اونا مال ملائکه‌ای صبح که داره وارد میشه الان اذان گفتن برو نماز صبحتُ بخون تو حرم حسین شعر حسین ماندنی است حرم حسین ماندنی است اسم حسین ماندنی است.

صلی الله علیک یا أبا عبدالله

السلام علیک یا مظلوم یا أبا عبدالله

آرمیدن زتو ناله و افغان از من

نمی‌دانم تا حالا نالة خواهری‌رو کنار قبر برادرش دیدید یا نه؟

آرمیدن زتو ناله و افغان از من

حسین من:

خاطرت جمع زتو حال پریشان از من

داداشم

خوردن آب زسر چشمة شمشیر از تو

بلبل زار رقیه شب ویران از من

حسین من، حسین من، حسین من

داداش:

اکبر و قاسم و عباس و جوانان یک سر

همگی از تو تسلی یتیمان از من

پاشو ببین زینبت قد خمیده برگشته، حسین من همة امانتاتُ آوردم، فقط سه ساله‌ رقیه‌ات‌رو کنار خرابه، حسین من نیمه شب بلند شد هر چی امام سجاد(ع) بغلش گرفت گفت: آقا من بابامُ میخوام، هر چی بغلش گرفتن گفت: عمه من بابامُ میخوام.

صلی الله علیک یا مظلوم یا أبا عبدالله

نَسئَلُک اَلّلهُمَ و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظيمِ الاَعظَم الاَعَزِ العَجَّلِ الاَکرَم

به ابی‌عبدالله قسم همة مارو ببخش و بیامرز

بحق زینب فَرَجِ مهدی را برسان

مریضامون شَفا مرحمت فرما

امام، شهدا، امواتمون رحمت بفرما.

کشور و ملت و رهبر و جوان‌ها، نوامیس، خدمتگزاران، حضار محترم مجلس، محافظت بفرما.

باران و برکات و رحمتت‌رو بر ما نازل فرما.

شر دشمنان به خودشون برگردان

بِرَحْمَتِکَ‏ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.