تاریخ ارسال:د, 1395/12/23 - 18:28 شناسه: 1218

ولایت الله و رسول الله

نویسنده/ سخنران: 
امام حسین علیه السلام
امامت و ولایت امیرالمؤمنین را که ولایت الهی و رسول اللهی و عطای الهی بود در آیة پنجاه و پنج همین آیه «مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک»؛ چیزی جز «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ»؛ نیست اگر هست بفرمائید...

بسم الله الرحمن الرحيم

رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبّا وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَبِيّا وَ بِالْإِسْلامِ دِيناً وَ بِالْقُرْآنِ كِتَاباً وَ بِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً وَ بِعَلِيٍّ وَلِيّاً وَ إِمَاما وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَئِمَّةً اللَّهُمَّ إِنِّي رَضِيتُ بِهِمْ أَئِمَّةً فَارْضَنِي لَهُمْ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ؛ عاقبت‌بخير ميميرد، با ايمان کامل ميميرد کسی که به آقاش دعا کنه

«اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا»؛ سلامتی و فَرَجَش دهان و قلوب مجلس را معطر و منور کنید به ذکر شریف صلوات جوان‌مردانه «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم»؛

ولایت اللهی و رسول اللهی

قال ‌الله و سبحانه و تعالی: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرِينَ»؛ (مائده: 67) تا شب‌های گذشته صحبت بر سر آیة شریفة 55 مائده بود سورة مبارکة مائده که خدای منان ولایت را که از خودش است به رسول الله داده و به یک کسانی که مثل رسول الله است در علم و عصمت آنها قابلیت دارند اون ولایت الهی و خاتم الأنبیایی پیششون باشد این مطلب را من اشاره کردم ولی مثل اینکه ذهن جوان‌ها یک مقدار یا گوش نمی‌کنید یا شایدم بیان من ناقص بوده که بعضی از عزیزان من تقصیر را به خودم میخرم بعضی از عزیزان متوجه نشدن صحبت بر سر ولایت اللهی و رسول اللهی است مال بعد از پیغمبر اکرم من مثل اینکه یک بار یا دو بار به این نکته اشاره کردم که در وکلا و در نائبان امامان عدالت شرط هست عصمت شرط نیست مالک‌اشتر منسوب امیرالمؤمنین است عادل بود معصوم نبود محمدبن‌ابی‌بکر از شیعیان و از استانداران امیرالمؤمنین است عادل بود معصوم نبود نواب اربعة امام‌زمان عادل بودند معصوم نبودند این در ولایت اللهی اولیة دوازده امام است که من عرض می‌کنم عصمت شرط است این معنا را من اشاره کردم ولی گویا ناقص عرض کردم به نظر بعضی از جوان‌ها در نیابت عامه و یا خاصه در زمان غیبت صغری و کبری عصمت شرط نیست عزیز من اما عدالت و تقوای فوق‌العاده صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواء؛ مطیعاً لأمر مولا یک چنین علمایی و فقهایی از اول تاکنون و تا همین حالا با این شرائط اینآ دیگه درشون عصمت شرط نیست چون معصوم فقط چهارده ‌معصوم بودند دوازده امام با امام‌زمان عصمت تمام می‌شود خطش قطع می‌شود عرض شود بر اینکه حالا آیة شریفه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ»؛ که دیشب یکی دو نکته‌اش را عرض کردم هشت نکته در این آیة شریفه هست نکتة اولی که قبل از اینآ باید خدمت شما عرض کنم این است که دیشب اشاره کردم ورود و حضور خاتم الأنبیاء در غدیرخم در طول 23 سال عمر نبوتشون یکبار بیشتر اتفاق نیفتاده این إجماع مسلمین است و خیلی رند و روشن است صحیح مسلم جلد چهار صفحه 1873 که از زیدبن‌أرقم نقل می‌کند روایت صحیح را (عبارت عربی)؛ تصریح می‌کند این یکبار بیشتر برا پیغمبراکرم حضور در غدیرخم بیشتر اتفاق نیفتاده این حضور در غدیرخم هم بعد از حجةالوداع بوده است که پیغمبرخدا هیجدهم ذی‌الحجه هفتاد روز بعد از دنیا رفته تا اینجاش إجماع است خلاف درش نیست جبرئیل آمده است و رسول‌اکرم را در این صحرا پیاده کرده فرمودند: کسانی که جلوتر رفتن بگوئید برگردند کسانی که عقب هستند بگوئید برسانن خودشون را رسول‌اکرم مطلب تازه دارد آیه هم وقتی نازل شده و جبرئیل آمده است آیه را تلاوت فرموده است که با این آیه همینجا باید عمل کنی اول همانکه دیشب عرض کردم خاتم الأنبیاء را با نام و یا صفات خطاب مخاطب قرار نمی‌دهد با خطاب «يَا أَيُّهَا»؛ که همراه با نهیب است و در جایی استعمال می‌شود که امر خیلی سخت و سنگین و مشکل است مثل «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (1) قُمْ فَأَنذِرْ (2) وَرَبَّک فَکبِّرْ»؛ ایستادن حرکت کردن و انذار اون مشرکینی که تا آخر دست برنداشتن سنگ می‌زدن فحش می‌دادن اذیت می‌کردن شیب‌ابی‌طالب و هنوز هم که می‌بینید چه بساطی در دنیاست با اینها درگیر شدن کار سنگین است «يَا أَيُّهَا»؛ جهاد با کفار و منافقین سنگین است «يَا أَيُّهَا»؛ اینجا هم مطلب بسیار سنگین است «أَيُّهَا»؛ خطاب همراه با نهیب است همانی که من فارسیش کنم البته اینم به شما عرض کنم‌آ بعد ما چون 50 سال که من از اصفهان آمدم بیرون قم هستم یا حوزه‌های مشهد و قم و نجف اینور و اونور بودم اصفهان می‌روم یک کلماتی میگم از قم است و از جاهای دیگه برا اونا نامأنوسه تهران و مثلاً جاهای دیگه میرم کلمات قمی میگم کلمات اصفهانی میگم مال اونا نامأنوسه اگر یک کلمة من میگم که مثلاً بعضی‌هاش اصفهانی بعضی‌هاش قمیه بالأخره یه چیز بهم وری شده بپذیرد ما را تحمل کنید این دو شب دیگه را ما اصفهانی‌ها وقتی میگیم در یک جایی وقتی می‌خواهیم بگیم امور اینجوری را میگیم آهای با تو هم‌آ نمی‌دونم شما دارید این نکته را این مطلب را یا نه وقتی یک مطلب خیلی مهمی را می‌خواهم خطاب کنم بعدش بخواهم میگم آهای با تو هم‌آ آهای بابا چرا جواب تلفن را نمیدی، آهای مگه نمی‌شنوی زنگ را می‌زنن مگه نمی‌بینی مامان یا مادر یا بابا صدا می‌زنه این «يَا أَيُّهَا»؛ یعنی آهای با تو هم وایستا کار خلاص کن نکتة دوم رسول بود که دیشب عرض کردم

بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک

نکتة سوم چون بافت جمعیت همه اهل ادب و دانش‌ هستند و به دستور زبان عربی و فارسی آشنا هستید در دستور زبان عربی می‌گویند فعل لازم با سه چیز متعددی می‌شود بلغ یعنی رسید ذهب یعنی رفت أکل یعنی خورد فعل وقتی به خودم قوام داره به طرف دیگه کاری نداره بهش میگم فعل لازم یعنی مال خود من أکل خورد ذهب رفت بلغ بالغ شد رسید بلغ یعنی رسید ولی وقتی میخواهم بگویم رفت و او را بُرد میگم: ذهب الله بنورهم؛ إذهب‌به وقتی میخواهم بگویم خودش رسید میگه بلغ وقتی میخواهم بگم آقا بهش برسون میگن تبلیغ بلغ یبلغ تبلیغ آنوقت فعل لازم وقتی می‌خواهد متعددی بشود به سه چیز متعددی می‌شود یکی همزة باب إفعال مثل أذهب ذهب میشه أذهب یکی حروف جاره ذهب الله بنورهم باء حرف جر است سومیش تضعیف باب تفعیل است بلغ یبلغ تبلیغ تبلیغ یعنی رساندن بلغ یعنی رسیدن تبلیغ یعنی رساندن اینجا می‌فرماید: بلغ یک کتابی است به نام مفردات راغب اون موقعی که اصفهان سنی بوده یا بیشتر ایران سنی بوده اصفهان هم سنی بوده علمای بزرگی در اصفهان مثل ابونعیم صاحب حلیه اصفهانیه ابن عبدود اصفهانیه راغب اصفهانیه یک کتابی دارد سنی هم هست یک کتابی دارد به نام مفردات القرآن لغات قرآن را معنا می‌کند ایشون می‌‌گوید که در این سه چیزی که فعل لازم را متعددی می‌کند تضعیف باب تفعیل تأکید بیشتری دارد فارسیش کنم برات اوناییکه متوجه این جملة ادبی است دستور زبان عربی نشدن یعنی نفرمود: أبلغ نفرمود: أبلغ بهم بلغ بهم فرمود: بلغ این وقتی فرمود: بلغ یعنی تأکیدش در اینکه حتماً باید برسانی فارسی روان محلیش کنم یا «يَا أَيُّهَا»؛ با اون بیان الرسول با بیان دیشبی بلغ حتماً حتماً باید برسانی نفرمود: أبلغ ابلاغ کن ابلاغ کن یعنی بگو بلغ یعنی حتماً باید برسانی این متخصص فن تفسیر که مفردات راغب یکی از کتب مادری است در تفسیر بلغ این بلغ چی چی را من حتماً با این نهیب با رسول با بلغ این نکتة سوم چی چی را برساند که پیغمبراکرم تا هفتاد روز قبل از رحلت و یا به تعبیر صحیح‌تر اعتقادیش شهادتش که پیغمبر مسموم شهید از دنیا رفت هفتاد روز قبل از اینکه از دنیا برود اونیکه تا هفتاد روز قبل تو این بیست و سه سال نفرموده بود چی چیه اونکه اینجوری جبرئیل آمده پیاده‌اش کرده تو وادی غدیرخم نزدیک جحفه است میقات اهل شام است و اوناییکه عرض شود بر اینکه در زمان ما کسانی که می‌روند حج اول می‌روند مکه بعد می‌روند مدینه از جحفه محرم می‌شوند جحفه تا غدیرخم فاصله‌اش خیلی کم است عرض شود بر اینکه اونیکه خاتم الأنبیاء را در این صحرا پیاده کرده و از روز اول تاکنون این مطلب را اینجوری در این جمعیت نفرموده اون چیست؟ اگر بخواهیم بگوئیم توحید است گوش کنیدآ یعنی ما یک مقدار برهانی خواهش می‌کنم عزیزان من گوش کنید خواهش می‌کنم یک بهره‌ای از این همه زحمت و رنج و خستگی شما و ما و متصدیان و مسئولان اینآ یک مقداری بهره ببرید خوب گوش کنید چی میگم خاتم الأنبیاء 23 سال است می‌فرماید: (قولوا لااله‌الاالله تفلحوا)؛ پس این «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک»؛ اونیکه نازل شده است و از پروردگارم هست نکتة چهارم و پنجم اون «مَا أُنزِلَ إِلَيْک»؛ توحید است نه چون 23 سال است پیغمبراکرم می‌فرماید: (قولوا لااله‌الاالله تفلحوا)؛ نبوت است نه عرض کردم و دوباره هم میگم 70 روز مانده به شهادتش هفتاد روز بیشتر به عمرش نمانده صحیح مسلم بن حجاج نیشابوری که معتبرترین کتاب اهل‌سنت است و 360 کتاب دیگر این سبکی از بزرگان اهل‌سنت این معنا را نوشتن که غدیرخم هفتاد روز قبل از شهادت پیغمبراکرم است و این آیه آمده اونیکه «مَا أُنزِلَ إِلَيْک»؛ اونیکه نازل شده است را «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛ حتما برسان توحید است نه نبوت است نه معاد است نه ثلث قرآن معاد است دیگه بعد از این  واقعه یک چند آیه کوچک و کوتاه و مختصر بر پیغمبر نازل شد تا اون موقع قرآن دیگه تکمیل شد «الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»؛ معاد است ثلث قرآن معاد است یوم القیامه یوم یقوم الناس یوم یقوم الروح یوم یقوم الحساب یوم یفر المرگ یوم الحسره آیات معادی ثلث قرآن معاد است خب پس معاد هم نیست نماز است نه بابا پیغمبراکرم 63 سال است نماز می‌خواند 23 سال است به اصحاب می‌فرماید نماز بخوانید این‌طور که من نماز می‌خوانم نماز بخوانید نمازم که نیست روزه‌ام نیست چون روزة ماه رمضان به إجماع مسلمین سال دوم هجری در مدینه آیاتش آمد و واجب شد «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ کتِبَ عَلَيْکمُ الصِّيَامُ کمَا کتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِن قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ»؛ سوره بقره است پس نماز نیست و روزه‌ام نیست خمسم نیست چون خمس آیة اول جزء دهم قرآن است سوره انفال آیة خمس تو سورة انفال اول جزء دهم قرآن است زکات است نه پیغمبراکرم چندین سال است زکات واجب شده است و در مدینه از کسانی که گندم و جو و خرما و گاو و شتر و گوسفند و غیره داره زکات می‌گیره زکاتم نیست حج است نه پیغمبراکرم از حج داره برمی‌گرده آیات حجم در سوره حج سورة بقره و حج تمتع حج قران و حج افراد اینآ همه معین شده است و اعلام شده است جهاد است نه بابا پیغمبراکرم 84 غزوه داره جهاد جنگ بدر جنگ احد جنگ احزاب جنگ خندق جنگ موته جنگ و و و اینآ پس اینآ وقتی می‌رویم سراغ اصول دین و فروع دین می‌بینیم «مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک»؛ از اصول دین و فروع دین هیچ‌کدام نیست چون این اصول و فروع و توحید و نبوت و معاد خاتم الأنبیاء تا 70 روز قبل از شهادتش فرموده احکام نماز و روزه تا آخر را همه را فرموده اونیکه تا امروز در چنین مجمعی 70 روز قبلش نفرموده است و اینجا آنقدر مهم است که «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»؛ بر وجود مقدسش نازل می‌شود او چیست که جبرئیل آقارو میخ‌کوب کرده است پیاده شو باید بگی با توجه به اینکه توحید و نبوت و معاد نیست اصل دین و اسلامم نیست آیات قبله و کعبه هم که در سوره بقره هست ده سال به سمت کعبه نماز می‌خوانن اونم نیست نماز و روزه و خمس و حج و جهاد و زکات و امر به معروف و نهی از منکر اینآ هم که نیست چیزی نمی‌ماند جزء «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ»؛ گفته و فرموده ولایت الله را فرموده بود «النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»؛ فرموده بود در جنگ‌ها هم مسلمین خودشون را می‌انداختند جلو فدا می‌شدن قربانی می‌شدن زخمی می‌شدن بعضی‌هاشون هم فرار می‌کردن که پیغمبراکرم سالم بمونه اونیکه تا اونجا نفرموده است «»؛ از خودتم نیست از پروردگار تو نازل شده و تا الان اینجوری ابلاغ نکرده‌ای تبلیغ نکرده‌ای بایدم بیای «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛ اوهوی با تو هستم «رسول»؛ وظیفه‌ات رساندن است خودت نقشی نداری «بَلِّغْ»؛ حتماً باید برسانی «مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک»؛ که از پروردگار است «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»؛ اینقدرم این اصل مهم است که اگر نگویی و ابلاغ نکنی تو که پیغمبرم هستی ما بلغ رسالتک؛ توحیدت هیچی نبوتت هیچی معادت هیچی قرآنت هیچی اسلامت هیچی نماز و روزه و خمس و حج و جهاد و تا آخر هیچی مجموعة 23 سال رسالتت بستگی دارد به اینکه این «مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک»؛ را بگی اگر نگی تو که پیغمبرم هستی تمام زحمت بیست و سه ساله‌ات هیچی هیچی چیه حالا عرض شود من به عنوان یک روحانی 62 سالة مُبَلِغْ 50 سال حوزه 60 سال و 62 سال عمر شیعه مسلمان مُبَلِغْ به من نگاه نکن بنده را به مخالفینم عرض می‌کنم می‌گویم به بنده به‌عنوان یک آدم غیرمسلمان به قول وهابی‌ها ما مجوس نجس خیلی خب حالا اومدم تو این دین از این آقایون سؤال می‌کنم می‌گویم که کتاب‌های شما را نه شیعه را کتاب‌های شما را خواندم می‌بینم هفتاد روز قبل از شهادت پیغمبراکرم یک همچین آیه آمده است با این همه نهیب و خطاب سنگین از شما سؤال می‌کنم چی چیه این؟ این چی چیست که «يَا أَيُّهَا»؛ این چی چیست که در این بیابان سوزان پیاده کرده در تاریخ قمری در الکامل فی التاریخ ابن‌اثیر، در تاریخ یعقوبی در سیرة ابن هشام در سیره و و و تاریخ خاتم الأنبیاء سنی و شیعه جوان‌ها کتابی است آقای سبحانی نوشته است آشیخ جعفر سبحانی نوشته فروغ ابدیت من از شما خواهش می‌کنم به عنوان غلامتان تاریخ خاتم الأنبیاء است فارسی فروغ ابدیت اسمش هست بخر بخون مجامع تاریخی همه نقل کرده‌اند این معنا را من آمدم می‌بینم پیغمبراکرم همه نوشته‌اند آنقدر هوا داغ بود که از شدت گرما می‌رفتند زیر شکم شتر و اسبشان می‌نشستند که از این سایة شتر و اسبشان از حرارت سوزان آن صحرا در امان باشند سه شبانه روز پیغمبر اکرم این‌ها را اینجا نگه داشتند سه شبانه روز رفته‌ها برگردید عقب مانده‌ها برسید پیغمبر حرف نو دارد حرفی که بیست سال است نفرموده این چی چی است که «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»؛ این چی چیه که خطرش جان رسول‌الله را تهدید می‌کند «وَاللّهُ يَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ»؛ این مردم با این تبلیغی که می‌کنی جانت به خطر می‌افتد دینت به خطر می‌افتد هجوم می‌آورند بهت پیغمبراکرم روزی که کل حجاز مشرک بود خدا بهش فرمود: برو و بگوئید لااله‌الاالله سنگش زدند دندانش را شکوندند تو شعب ابی‌طالب زندانی‌اش کردند اجرکم الله از آقا و از شما عذرخواهی می‌کنم سیرابی شتر که چندین چند من کثافت توش هست از بالا به سر آقا ریختند فحشش دادند مجنون گفتند ساحر گفتند کذاب دروغگو اثیر هرزه‌گو مجنون دیوانه فحشش دادند کتکش زدند با سنگش زدند با چوبش زدند نفرمود می‌ترسم وایستاد و گفت زبون خودش می‌ترسید اینکه روز اولی که خدا فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم اقراء بعد هم فرمود: «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (1) قُمْ فَأَنذِرْ (2) وَرَبَّک فَکبِّرْ» بسم الله الرحمن الرحیم «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ (1) قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا»؛ این آقای بزرگوار ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ جان شریفش را کف دست گرفته بود اومده بود میدان از جان خودش نمی‌ترسید چه خطری تهدید می‌کرد و از چی واهمه داشت رسول‌اکرم که نمی‌گفت و از چی واهمه داشت که بر اثر نگفتن

اکمال دین

خدا می‌فرماید: اگر نگویی اگر نگویی مجموعة بیست سال نبوتت هیچ است و وقتی فرمود فرمود «الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»؛ کاملش کردم «الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»؛ حالا با این جملة امروزی دین کامل شد حالا نعمت اسلام و توحید و نبوت و ولایت و معارف و نور و ایمان و هدایت کامل شد تا الان من به این دین ناقص راضی نبودم چون چیز ناقص را هیچ‌کس نمی‌پسندد اولش خداست حالا من به این دین راضی شدم تا حالا به این دین راضی نبودم «الْيَوْمَ أَکمَلْتُ»؛ «الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»؛ امروز من راضی شدم به این اسلام «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرِينَ»؛ خدای منان خودت را یعنی مجموعة دین را از غیرمسلمین منافق و کافر و مشرک و یهود و وهابی و بهایی و یهودی و حفظ می‌کند و او چیست؟ او چیست که خدای منان می‌فرماید: آخر آیه بسیار لطیف و شریف است «إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرِينَ»؛ یعنی چی چرا نمی‌فرماید: اگر اونایی که قبول نکردند که بودند اونایی که زیربار نرفتند که بودند فراوان هم بودند من چون تمام جهات را در صحبتم با توجه به زمان و مکان و با توجه به جمعیت باید مراعات کنم من نام نمی‌برم ولی اگر اهل مطالعه‌اید به کتاب شریف بحارالأنوار علامة مجلسی جلد بیست و هشتم صفحة صد مراجعه کنید ببین از کتاب‌های پاورقی‌اش از کتب اهل‌سنت نقل می‌کند مثل صحیح مسلم و احمد ابن حنبل و اینا بزرگان اهل‌سنت که در بین اصحاب پیغمبر منافقینی بودند که بعد از این قصه حمله کردند پیغمبراکرم را بکشند ولی موفق نشدند «وَاللّهُ يَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ»؛ آنوقت اونایی اگر قبول نکردند که بوده‌اند و هستند و تا ظهور خواهند بود اگر اونایی که امامت و ولایت امیرالمؤمنین را که ولایت الهی و رسول اللهی و عطای الهی بود در آیة پنجاه و پنج همین آیه «مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک»؛ چیزی جز «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ»؛ نیست اگر هست بفرمائید هم کدام است اصلاً من مسلمان نیستم اومدم وارد ایندین شدم می‌خواهم با مطالعه و تحقیق بهش برسم گفتم من میخوام مسلمان بشوم چی بخوانم گفتند قرآن همین‌طوری که نمی‌توانم بخوانم بروم برای ثوابش که منی که از بیرون می‌آیم تو دین اسلام می‌خواهم با تحقیق وارد بشوم رسیدم به این آیه می‌بینیم کتاب اهل‌سنت نوشته‌اند این آیه هفتاد روز قبل از شهادت پیغمبراکرم نازل شده «مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک»؛ توحید و نبوت و معاد و قرآن و اسلام و نماز و روزه تا آخر هیچ‌کدام نیست آن «مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک» چیست که قبول نکردنش سر از کفر در می‌آورد «إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرِينَ»؛ سورة مائده آیة 67 چرا کافر برای اینکه آمد محضر خاتم الأنبیاء همان جا گفت یا رسول‌الله گفتی بگو لااله‌الاالله گفتیم گفتی بگو من پیغمبرم گفتیم باشه گفتی نماز بخوان اینجوری گفتیم باشه گفتی روزه بگیر اینجوری گفتیم باشه هر چی گفتی گفتیم باشه این اهل‌سنت هم نقل کرده‌اند حالا اومدی پسرعموی 33 ساله‌ات را مثل خودت ولی مطلق بر ما قرار دادی این از پیش خودت هست یا از پیش خدا خاتم الأنبیاء فرمود: به آن خدایی که جان من در قدرت اوست همة بزرگان سنی و شیعه نوشته‌اند به آن خدایی که جان من در قبضة اوست از پیش خودم نیست این آیه‌اش هست جبرئیل آمده آنوقت مرد چقدر باید جاهل باشد عوض اینکه برگردد بگوید خدایا حالا که اینجوره پس مهر علی را به من بده ولای علی را به دل من وارد کن قبول امامتش را به من بده برگشت گفت خدایا اگر این پیغمبر راست می‌گوید تو گفته‌ای ولی بر من علی ابن ابی‌ طالب ـ علیه السلام ـ است خدایا یک عذابی الان نازل بشود مرا بسوزاند من نمی‌توانم زنده باشم تحمل کنم علی ولی من باشد الله‌اکبر همانجا یک سنگ خورد توی سرش از پایینش آمد جیغی زد آتش گرفت خورد زمین مُرد بسم الله الرحمن الرحیم این را از کجا می‌گویم از تو قرآن می‌گویم بسم الله الرحمن الرحیم سأل سائل بعذاب واقف الکافرین تا آخر سورة معارج سورة معارج اینجا نازل شد مدنی هم هست خدای منان که می‌فرماید: «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ»؛ اگر بگویم خدایا من ولایت مطلقة تکوین و تشریع با شرح شب‌های قبل قبول ندارم مسلمانم؟ مسلمانم؟ خدای منان می‌فرماید: بعد از من و در ردیف من و در طول من و در عرض من و در زمان واحد این رسول الله بر شما ولایت دارد من می‌گویم خدایا من تو را به عنوان ولی مطلق بر عالم وجود قبول دارم اما این را به عنوان پیغمبر قبول ندارم من مسلمانم خب پشت سر می‌فرماید: این ولایت «وَالَّذِينَ آمَنُواْ»؛ «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ»؛ اگر گفتم خدایا تو بی‌خود گفتی من قبول ندارم تو چه مسلمانی هستی گفتی خدایا من قبول ندارم سر از کار خدا در می‌آورد عزیز من پیغمبراکرم در این صحرا سه شبانه روز مانده مردان آمده‌اند بیعت کرده‌اند

بیعت شکنان

کسانی که بلافاصله بعد از پیغمبراکرم بیعت را شکاندند و مخالفت کردند اول کسانی بودند که نزد پیغمبراکرم با امیرالمؤمنین بیعت کردند بخ بخ لک یابن ابی طالب (عبارت عربی) را بزرگان اهل‌سنت از قول نقل کرده‌اند از پیغمبراکرم اهل‌سنت نوشته‌اند دم مردنش کاش از پیغمبر پرسیده بودم که بعد از تو امام کی هست؟ پس تو که در غدیرخم باهاش بیعت کردی چطور می‌گویی نپرسیدم چی چیه اینا اسمش من تمام کنم حرف را چون فردا شب دیگر شب آقا قمربنی‌هاشم است شب مقتل و شب روضه من این بحث را جمعش کنم یک مطلب اینجا بنده که در حوزه‌های علمیة مقدسة تشیع عراقش نجف و کربلا کاظمین و ایرانش قم مرکزش است تهران دارد مشهد دارد اصفهان دارد شیراز دارد تبریز دارد و و و در حوزه‌های علمیه بی‌بضاعت‌تر و بی‌سوادتر از من اقرار می‌کنم نیست ولی جوان‌ها یک مطلب را از من پیرمرد 62 ساله بپذیرید شبهاتی را که وهابیت امروز در ماهواره‌هاشان علیه تشیع القا می‌کنند به خدای وحده لا شریک له کلش جوابش در کتاب‌های خودشون هست من یکی آماده‌ام منو ببرند اونجا البته تأمین بدهند نه اینکه ببرند و بعد هم داعش‌ها سرم را ببرند نه من مردن نمی‌دهم ما دیگر بسمان هست حالا گیرم چهار روز دیگر ماندیم چهار تا لیوان دوغ و چهار تا آبگوشت نخود آب هم خوردیم بسمان هست من دیگر به خدا به امیرالمؤمنین به خدای امیرالمؤمنین دلبستگی به ماندن به دنیا به خدا دیگر ندارم خدا می‌داند باکم نیست من هر چقدر مشرف شدم دست انداختم تو غرفه‌های ضریحش گفتم یا امیرالمؤمنین آمدم باهات بیعت کنم تجدید بیعت تا هستم ازت دفاع می‌کنم اما بندگان خدا ما را ببرند تو ماهواره‌هاتون ما را ببرید تو مرکز خودتان کتاب‌هاتون را هم بیاورید پهلوی ما ما از کتاب‌های خودتان اگر اثبات نکردیم که بعد از خاتم الأنبیاء ولی الله مطلق در تکوین و تشریع امام معصوم علم خدا عصمت خدا جمال خدا عظمت خدا جمال خدا قدرت خدا دست خدا چشم خدا پای خدا علم خدا عظمت خدا زبان خدا اگر ثابت نکردم من در کتاب‌های خودتان اگر شبهاتی که می‌گویید هم راجع به عزاداری‌های ما هم راجع به گریه‌های ما از کتاب‌های خودتان نیاوردم که پیغمبراکرم مال حمزة سیدالشهداء گریه کرد عزاداری کرد اگر نیاوردم که پیغمبر سر قبور شهداء می‌رفت و گریه می‌کرد اگر نیاوردم از کتاب‌های خودتان که سر قبر مادرش گریه می‌کرد اگر نیاوردم که مال امام‌حسین گریه می‌کرد مال فاطمة زهرا گریه می‌کرد ابراهیم پسرش از دنیا رفت پیغمبراکرم گریه می‌کرد یکی از همین منافقین خبیث ملعون اسم لجنشو نمی‌برم مجلس مکدر می‌شود گفت یا رسول الله تو که پیغمبری چرا مال بچه‌ات گریه می‌کنی فرمود: بابام دلم می‌سوزد خدا آدم رحیم و مهربان را دوست دارد بچه‌ام از دنیا رفته است حرفی نمی‌زنم که خلاف رضای خدا باشد کفر نمی‌کنم کفران نمی‌کنم شکر می‌کنم ولی بابام بچه‌ام مرده دلم می‌سوزد گریه می‌کنم سنی‌ها نوشته‌اند

تهاجم فرهنگی

خب تمام این حرف‌هایی که امروز گوش جوان‌ها فضای مجازی ما بحمدالله و المنه کشور مقدس و نورانی و عزیز ما از نظر قدرت نظامی حرف اول را می‌زند و دشمن هم می‌داند که غلطی یک گلوله شلیک کند ویرانه می‌شوند می‌دانند که نمی‌آیند وإلا مثل سوریه و مثل عراقمان می‌کردند می‌دانند آنقدر قدرت است که نمی‌توانند بیایند از نظر قدرت نظامی ماشاء‌الله ماشاء‌الله الحمدلله الحمدلله از نظر امنیت ماشاء‌الله خدایا شب هشتم محرم است یک دعا من می‌کنم آمین بگویید خدایا آن چشمان نورانی و بیداری که شب و روز بیدارند و مراقب‌اند و مواظب‌اند و از خواب و خوراک و زن و بچه و استراحت کم می‌گذارند و این امنیت را مال ما نگه داشته‌اند اینجوری می‌نشینیم نه در عراق هست نه در یمن هست دیدید اخبار را نه در سوریه هست نه در بحرین هست نه در عربستان هست نه در پاکستان هست نه در افغانستان هست مال ما نگه داشتند خدایا این چشمان بیدار را سلامت بدار از نظر قدرت ماشاء‌الله اقتدار ماشاء‌الله از نظر صنعت و علمی پیشرفت کشور حالا ضعیف یا قوی هر جور ماشاء‌الله رو به رشد اما از نظر فرهنگی خطر بچه شیعه را تهدید می‌کند این فضای مجازی من مفتی نیستم که بگویم حرام است یا حلال هر چیزی منفعت حلال دارد استفادة غیرمشروع هم دارد اما جوان‌ها اینا مواظب باشید مکتب و مذهب و ولای اینا با این معصیت‌هایی که در فضای مجازی می‌شود و شبهات نور ولای امیرالمؤمنین و امام‌حسین را از دست نبرد بیرون حیف است‌آ به بچه‌هاتون منتقل کنید تمام این حرف‌هایی که می‌زنند علیه تشیع والله بالله تالله جوابش تو کتاباش هست الا اینجا این مخ من کامپیوتر کتاباشون هست این اینجا بسم الله مناظره زنده هم باشد اگر باقی را آوردم هر چی می‌خواهد بگوید و پهلوانانی که ما شاگردشیم تو حوزه قم خوابیدند ما شاگردشون هم نیستیم انگشت کوچکشان هم نیستیم بدانید جواب دارد تا می‌شنوید باور نکن بگو من باید بروم از یک عالمی سؤال کنم از یک متخصص همین‌طور که بچه‌ات مریض می‌شود به متخصص کودکان قلب است متخصص قلب ریه است متخصص ریه معده متخصص معده مغز متخصص مغز چشم متخصص چشم متخصص چشم و گوش متخصص گوش این هم متخص دارد و دارد بی‌بضاعت‌تر از من نیست کتاب‌های مهم و معتبر اهل‌سنت تو کتابخانة خصوصی کوچک من هست اما یک کتاب از شیعه پهلو وهابی‌ها است پهلو اهل‌سنت نیست حرام می‌دانند ما آزادیم ما بنیانمان و مکتبمان شناسه‌بندی‌اش وجودش را خدا ریخته خدا ریخته خاتم الأنبیاء ریخته بنابراین هر حرفی را باور نکنید دین حق دین اسلام است مکتب حق مکتب تشیع است جون خودم و بچه‌هام اگر قابل باشیم قربانش حق با مولا امیرالمؤمنین است امام بعد از خاتم الأنبیاء اول امام معصوم به نص قرآن کریم آیة اولی الأمر آیة «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ»؛ آیة تطهیر آیة «وَکونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ»؛

ولایت امیرالمؤمنین

بعد از خاتم الأنبیاء امام اول معصوم بر حق امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب حیدر است اونا کیان من نمی‌شناسم من علی می‌شناسم در کتاب‌های اهل‌سنت نه در کتاب‌های خودمان من اول آقا را از اونجا پیدا کردم جواب داریم ما حرف داریم منتهی دشمن منطقش بمب است تو سر زن و بچة مردم می‌بینید یمن را ببینید چه جوری کردند رسوا شدند الحمدالله تنها مکتبی که برای بقایش از خودش کشته می‌دهد و داده و وایستاده است تشیع هست هر حکومت و حاکمی آمد سرکار برای تثبیتش ثباتش مقاومتش مداومتش بقایش دیگران را کشت مثل معاویه مثل صدام مثل هیتلر تنها مکتب و مذهبی که امامش و مأمومش برای بقایش از خودش کشته داد مکتب تشیع هست مولا امیرالمؤمنین برای تثبیت امامتش اول محسنش را داد بعد زهرایش را داد بعد حسنش را داد بعد حسینش را داد علی‌اصغرش را داد علی‌اکبرش را داد علی‌اصغرش را داد رقیه‌اش را داد قاسمش را داد عبدالله‌اش را داد خودش از خودش خرج کرد کسانی از خودشان خرج می‌کنند که غنی‌اند گداها و فقرا از دیگران خرج می‌کنند شب شب علی‌اکبر است ـ سلام الله علیه ـ آقا علی‌اکبر ـ سلام الله علیه ـ از مادرش یک مقدار بگویم در طائف یک قبیله‌ای است به نام قبیلة بنی ثقیف سورة زخرف أعوذ بالله من الشیطان الرجیم «وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَي رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ»؛ (زخرف: 31) خدای منان سورة زخرف که مکی است می‌فرمایند: مشرکین می‌گفتند چرا این قرآن بر این رسول اللهی که یک یتیم فقیر است چرا قرآن بر این آدم فقیر و یتیم ابوطالب نازل شده است چرا بر یکی از دو مرد بزرگ عرب نازل نشده است دو مرد بزرگ عرب یکی‌اش ولید ابن مغیره مخذونی است که سی آیه بیست آیه از آیه ده تا آیة سی و یک سورة مدثر مال این ملعون است «عَلَي الْکافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ (10) ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا (11) وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًا (12) وَبَنِينَ شُهُودًا (13) وَمَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِيدًا (14) ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ (15) کلَّا إِنَّهُ کانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا (16) سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا (17) إِنَّهُ فَکرَ وَقَدَّرَ (18) فَقُتِلَ کيْفَ قَدَّرَ (19) ثُمَّ قُتِلَ کيْفَ قَدَّرَ»؛ تا آخر این بیست آیه در مذمت این مرد ملعون است پدر خالد ابن ولید ـ لعنت الله علیه ـ از اولاد و پسر و خدم و حشم و ثروت و منال و مکنت و شخصیت و از سران شرک است همان کسی بود که گفت بگویید به این پیغمبر جادوگر ساحر «فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ»؛ خب سورة مدثر رجل عظیم با شخصیت و با هیبت و با عظمت و با مُکنَت دوم عروة ابن مسعود ثقفی است از قبیلة بنی ثقیف طائف یک شهری است کنار مکه هشتاد کیلومتر با مکه به نام طائف مختار از این قبیله است عروة ابن مسعود ثقفی سه تا برادرند عروة ابن مسعود ثقفی، ابو عبید مسعود ثقفی، سعید ابن مسعود ثقفی اینآ آنوقت که ایمان آوردند از قبیله و خاندان شیعة نزدیک به امیرالمؤمنین بعد از خاتم الأنبیاء‌اند این عروة ابن مسعود ثقفی آنقدر بزرگ و با عظمت است که رد صلح حدیبیه که تاریخش حالا وقت نیست که برایتان بگویم من وقت نیست یک موقع ان‌شاء‌الله تاریخش یکی از بزرگانی که در اینجا در تهران هستند و منبر می‌روند ان‌شاء‌الله واستون در مجامع بگوئید بخواهید شرح می‌کند برایتان از صلح حدیبیه که پیغمبراکرم محرم شد آمد عمره به جا بیاورد جلوشون را گرفتند آن کسی که هم مسلمین قبولش داشتند هم مشرکین و واسطة بین مسلمین و مشرکین شد و صلح حدیبیه را امضایش را گرفت این عروة ابن مسعود ثقفی رجل عظیم و بزرگوار سورة زخرف است برادرش سعید ابن مسعود ثقفی استاندار مولا امیرالمؤمنین است در مدائن، مدائن که پایتخت حاکمیت شاهان ایرانی بود به سدت آنها که افتاد وقتی امیرالمؤمنین به حکومت رسید سعید بن مسعود را استاندار اینجا کرد برادر دیگرش ابو عبید است پدر مختار است که در یکی از این جنگ‌ها شهید شد و مختار یک نوجوانی بود باباش شهید شد این بزرگواران یک خواهری دارند که منتهی الآمال جلد اول احوال همسران پیغمبراکرم مراجعه بفرمائید کنیه‌اش را من یادم رفت اسمش لیلاست خواهری دارد این سه برادر همسر امیرالمؤمنین است آقازاده‌هایی دارد از این بانو تو کربلا از شهدای کربلا هستند این مختار ابو عبید ثقفی ابو عروة ابن مسعود ثقفی سعید ابن مسعود ثقفی که برادر که مختار پسر ابو عبید است این آقای عروة ابن مسعود بعد از صلح حدیبیه رفت مدینه محضر خاتم الأنبیاء به خاتم الأنبیاء ایمان آورد برگشت رفت طائف رفت رو بلندی ایستاد گفت ایها الناس قبیله منو که قبول دارید می‌شناسید من رفتم محضر خاتم الأنبیاء این آقا را من پیغمبر حق یافتم من بهش ایمان آوردم بیائید بروید ایمان بیاورید عن قریب در جزیرة العرب کل جهان و کل کره حاکم می‌شود و حق باهاش است نور مطلق است یک ناشناس یک تیری انداخت خورد به این مرد بزرگوار افتاد زمین شهید شد خبر شهادت عروة ابن مسعود ثقفی که به پیغمبر رسید فرمود: مثل عروة ابن مسعود در امت من مثل صاحب یاسین است و جاء من این مرد در عظمت و شخصیت و ایمان بزرگی و بزرگ زاده‌گی و بزرگ و با عظمت است عروة ابن مسعود یک همچین شخصیتی است پر ابو عمره لیلا مادر علی‌اکبر ـ علیه السلام ـ لیلا مادر علی‌اکبر عروة ابن مسعود ثقفی دخترعمو پسرعمو با مختار ابن ابو عبید ثقفی بیت اینها بیت تشیع است چون عمة مختار زن امیرالمؤمنین است دخترعموش عروس امیرالمؤمنین و مادر علی‌اکبر زن آقا امام‌حسین ـ علیه السلام ـ است اگر می‌خواهید بفهمید لیلا کی بوده است از علی‌اکبر بفهمید اگر می‌خواهید بفهمید ام‌البنین کیست از عباس بفهمید اگر می‌خواهید بفهمید علی‌اصغر کیست اگر می‌خواهید بفهمید رباب کیه از علی‌اصغر بفهمید ماد مادر نوح زنش کافر است پسرش کافر از کار در می‌آید با اینکه خودش پیغمبر اولی العزم است پسر نوح کافر بود چون زن نوح کافر بود آیة تحریم است دیگر آیة 11 مادر الله‌اکبر این لیلا مادر علی‌اکبر است این هم بابا عروة ابن مسعود این هم قبیلة ثقیفه آنوقت می‌گفتند آقازاده علی‌اکبر ـ علیه السلام ـ یک موقعی معاویه گفت کی لایق‌تر است برای امامت و رهبری جامعه یکی گفت خودت یکی گفت توله‌سگت ببخشید یکی هر کی یک چیزی گفت با یک چیزی گفت خودش برگشت گفت نخیر علی‌اکبر گفتند چطور گفت شجاعت و عظمت بنی‌هاشم عروة ابن مسعود و اون قبیله را دو تا در این وجود مقدس جمع شده است علی‌اکبر ـ سلام الله علیه

شهادت علی اکبر در کربلا

هم بزرگ‌تر از امام‌‌سجاد است امام‌سجاد متولد پنجم شعبان 38 است علی‌اکبر ـ علیه السلام ـ 33 علی‌اکبر علی بزرگ‌تر وقتی که عبیدالله ـ لعنت الله علیه ـ سر مبارک آقایون تو طشت بود گفت این سر کیه گفتند این سر علی ابن الحسین است گفت این کیه گفت علی ابن الحسین است (ألیس الله قتل علی) مگر خدا علی را نکشته امام‌سجاد فرمود: (کان علی اخ اکبر انی قتلتم) این برادر بزرگم هست شما کشته‌اید زن و بچه هم داشته در زیارتش در زیارت حضرت علی‌اکبر که سندش هم صحیح است در کامل‌الزیارات می‌گوید وقتی که رفتی کربلا صورتت را روی قبر علی‌اکبر بگذار سه بار بگو صلی الله علیک یا ابالحسن بچه داشته پسر بزرگش هم حسن بوده آنوقت امام حسین پسر بزرگش علی با لقب تمیز می‌دادند علی کدومن علی علی‌اکبر بزرگتر علی امام‌سجاد وسطی علی‌اصغر یک روزی مروان لعنت الله علیه و علی بنی‌امیه قاطبه تو مدینه به آقا امام‌سجاد گفت اسمت چیه؟ آقا فرمود: اسمم علی ابن الحسین هست گفت را به داداشت گفتم اسمت چیه اون هم گفت علی آقا فرمود زمان زمانی است که بر فراز هفتاد هزار منبر به بابام علی لعن و فحش می‌کنند بابام امام‌حسین معتقد است هر چی پسر خدا بهش بده بگذارد علی و چون مادرش فاطمه اونجور مظلومانه از دنیا رفت هر چی دختر خدا بهش بده میگذاره فاطمه منتهی فاطمه با لقب کبری فاطمه با لقب صغری فاطمه با لقب سکینه فاطمه با لقب رقیه فاطمه، بچة شیعه‌ای حسینی ـ سلام الله علیه و سلام الله علیکم ـ از این اسم‌ها نگذرید فرمود: رحم الله من أحیا أمرنا یکی از جاهای احیای امر اهل‌بیت این است که اسمشون در خانه‌ها زیاد کنید تو تهران سیزده میلیون جمعیت چند میلیون خونه نمیدونم تو هر خونه حسین، حسین، زینب، زهرا، فاطمه، علی، رقیه، فاطمه، سکینه، رباب، امام‌حسین فرمود: خونه‌ای که ازش رباب و سکینه بیاد بیرون من اون خونه را دوست دارم إحیای امر کنید همینجوری‌آ این یک مصداقش است این یک مصداقش است علی‌اکبر علی‌اکبر ـ سلام الله علیه ـ آنوقت وقتی که رفت بره آقا پیرمرد 57 سالشه محاسن سفید، داغدیده، تشنه، گرسنه، خسته، فرمود: خدایا شاهد باش (عبارت عربی)؛ هر وقت ما دلم هوای تنگ پیغمبرخدا می‌شد فرمود: علی‌اکبرم بابا جلوم راه برو بهت نگاه کنم، امام‌حسن مجتبی تا سینه عین امیرالمؤمنین است سینه به پایین پاها خاتم الأنبیاست امام‌حسین بعکس بوده تا سینه رسول‌الله بوده سینه به پایین امیرالمؤمنین بوده اما سه نفر عینها خاتم الأنبیاء حتی راه رفتن حتی وقتی صدا می‌کردن برمی‌گشت نگاه می‌کرد انگار خاتم الأنبیاء نگاه می‌کنه سه نفر اول فاطمة زهرا عین خاتم الأنبیاء راه رفتنش (عبارت عربی)؛ نگاه کردنش، صحبت‌کردنش، تن صداش، قد و قیافه‌اش ماشاء‌الله، دومش مهدی روحی له الفداء ـ سلام الله علیه ـ خدایا کی می‌شود بیاید، سومیش علی‌اکبر از موی سر تا ناخن پا عیناه خاتم الأنبیاء وقتی آمد میدان گفتند: آخ آخ پیغمبر آمده اوناییکه دیده بودن پیغمبر را پیغمبر آمده بعد که اصحاب همه شهید شدند اول کسی که آمد جلو علی‌اکبر بود الله‌اکبر من یه حدیث بخونم اول شیخ‌صدوق نقل می‌کنه ابن‌بابویه بروید سر قبر این مرد بزرگ کنار شاه‌عبدالعظیم برید سر قبرش جمعه‌ها نقل می‌کند به امام‌صادق گفتند آقاجونم در دنیا اوناییکه به سن من هستند خوب می‌فهمند اوناییکه به سن من هستند یا کمتر مثلاً 40 سال 35 سال 50 سال خوب می‌فهمند این معنا را شما جوان‌ها حالا نمی‌فهمید به امام‌صادق عرض کرد آقاجون لذیذترین لذت‌های دنیا برا بشر چی چیه؟ آقا فرمود: لذتی بالاتر از این برا مرد سراغ ندارم که یک جوان خدا بهش بده 18 سال 16 سال 20 سال 25 سالش بشه جلوش راه بره هی به قامتش نگاه کنه هی به قامتش کنه من لذتی از این بالاتر سراغ ندارم واقعاً همینجور است هر کی باباست جوانش جلوش راه میره می‌فهمه یعنی چی؟ هی نگاه می‌کنه میگه بابا قربون قدت برم یه چیز دیگم بگم بعد فرمودند آقاجون تلخ‌تر از تلخی‌های دنیا چی چیه؟ فرمود: تلخ‌تر از این سراغ ندارم که خدا این جوان را از این بابا بگیرد این بابا دنبال جنازة جوانش برود هی نگاه کنه برود ببینید رو سنگ دارند غسلش می‌دهند کفن می‌کنند دفنش کنند تلخ‌تر از این برا مرد تو دنیا وجود ندارد راست فرمود: ـ سلام الله علیه ـ  یک چیز دیگم بگم هر کی باباست می‌فهمه یعنی چی منکه خودم پنج‌تا بچه دارم من می‌فهمم کردم این کار را آدم بچه‌اش تا کوچولو است بغلش می‌کنه می‌بوسدش بغلش می‌کنه می‌بوسدش بغلش می‌کنه می‌بوسدش هفت سال هشت سال میره بره مدرسه یه خورده دیگه بزرگ‌تر میشه هی دنبال بهانه می‌گرده بچه‌ام داره میره زیارت، بچه‌ام داره میره اردو، بچه‌ام داره میره سفر، بغل می‌کنه هی دنبال بهانه می‌گرده ببوستش ولی وقتی بزرگ شد 20 سال به بالا شد دیگه بابا میاد تو خونه وامی‌ایسته نگاه می‌کنه جوانش خوابه هی می‌خواهد بغل کنه ببوسه بابا حیا می‌کنه دنبال یک بهانه می‌گرده بغل کنه بچه‌اشُ ببوسه دنبال این می‌گرده جوانش بیاد بگه بابا دارم میرم کربلا به بهانة اینکه زیارت قبولی کند دعا تو گوشش بخونه بغلش می‌کنه می‌چسبونه به جگرش هر کی باباست می‌فهمه یعنی چی، ان‌شاء‌الله بابا میشی می‌فهمی، تا علی‌‌اکبر عرض کرد باباجون اجازه بده بره میدان ابی‌عبدالله بلافاصله فرمود: برو باباجونم

راه که در یک دل نمی‌گنجد برو بابا

اما شب عاشورا میگم برات دو نفر بودند شب عاشورا با هم پیمان بستن گفتن آقا ما فردا نمی‌گذاریم اول صبح اصحاب بیایند بروند شهید بشوند دنیای آینده بشینه بگویند خودشون نشستن تو خیمه خلق‌الله کشته شدن نمی‌کنیم این کار را حضرت اباالفضل فرمود: برادرزاده علی‌اکبر فردا صبح اول آفتاب منو تو از این خیمه می‌رویم بیرون من اینورش را می‌گیرم تو هم اینورشون را من علی‌وار تو هم حیدروار تا قبل از ظهر اینارو می‌ریزیمشون به زمین من نمیگذارم گرد به عمامة حسین بشینه با هم پیمان بستن آقا دید اگر این دو بزرگوار را اگر رها کنه تو میدان ورق را که اونیکه مقدر است و با خدا پیمان بسته اینا برمی‌گردانند عباس را فرمود: اطلب لهولاء شربت الماء؛ بیا برو یک مشک آب برا بچه‌ها بیار به اون مسیر آقا فهمید نظر حضرت رفتن به میدان و ریختن به زمین نیست علی‌‌اکبرم وقتی رفت بره آقا امام‌حسین زرة خاتم الأنبیاء را به او پوشاند زرة خاتم الأنبیاء حدیث داریم امام‌صادق ـ علیه السلام ـ پوشید فرمود: به اندام من استوار نیست پیغمبر و امام‌زمان نبوت می‌خواهی و مهدویت و خاتمیت امامت خاتمیت نبوت خاتمیت امامت هر بدنی طاقت حملش ندارد امام‌حسین برای اینکه علی‌اکبر نتواند مثل امیرالمؤمنین ورود کند و ورق را برگرداند زرة پیغمبر را بهش پوشاند امام‌صادق پوشید به اندامش استوار نبود فرمود: فقط مهدی وإلا یک مرد شجاعی که ثانی امیرالمؤمنین است یه دله چهارکیلو شش کیلو پنج کیلو برا مرد جنگ که ترسی ندارد که بیاد بگوید بابا سنگی می‌کند بازش کن آقا امام‌حسین با این زره و باز دل اکبر را بسته بود این یه معنا.

اشبه الناس به رسول الله صل الله علیه وآله

معنای دیگه این هست که علی‌اکبر مادری دارد به نام لیلا أبو مره هرة بن مسعود ثقفی قطعاً امام‌حسین کسی را تو کربلا جا گذاشت نه جای در تاریخ من نمی‌خواهم ادعا کنم همه را دیدم نمی‌خواهم ادعا کنم که هر چی میگم قبول کنید بگردید پیدا کنید غلامت میشم در تاریخ نیست که لیلا مادر علی‌اکبر در مدینه از دنیا رفته باشه پیدا نکردیم ما همچین چیزی نیست مادر امام‌سجاد از دنیا رفته بود هست، مادر رقیه و عبدالله از دنیا رفته بود هست، ام‌البنین زنده بود ماند تو مدینه پیرزن بود نتوانست بیاید هست اما لیلا که مادر علی‌اکبر است از دنیا رفته باشه ما نداریم امام‌حسین کسی را در مدینه جا گذاشته باشد نداریم ملامهدی مازندرانی در معالم السبطین جلد دوم ثابت می‌کند که لیلا زنده بوده تو کربلا هم بوده شما که می‌خواهید بگوئید نه باید ثابت کنی مُرده بوده کو؟ باید ثابت کنی تو مدینه جا گذاشته بود کو؟ اگه بیاری غلامتم می‌پذیرم اما نیست گشتم نبود لذا معالم السبطین می‌نویسد: تا علی‌اکبر رفت میدان اومدن جلو دوید فرمود: لیلا موهاتُ پریشان کن، دستتُ بذار زیر موهات دعا کن خطر جوانمُ تهدید می‌کنه دعا کن لیلا با دعا اکبر دوباره برگرداند امام‌حسین دوباره برگرداند اومد گفت: العطش العطش یعنی: علی‌اکبر نمی‌دانست آب نیست نه آنوقت ابی‌عبدالله این زبان گذاشت تو این دهن چی چی ریخت به سینة اکبر یک حیدر ثانی تحویل خدا داد یک پیغمبر ثانی تحویل خدا داد أشبه الناس؛ آیت‌الله مقرم در مورد علی‌اکبر می‌فرماید: این جمله صریح است که علی‌اکبر معصوم است أشبه‌الناس به رسول‌خدا، رفت علی‌اکبر اما آقا دل نمی‌کنه کنار میدان ایستاده اینجا هم ناموس‌دارآ اول بار است که زینب از خیمه میاد بیرون تا الان اصحابند و زینب و زن و بچه تو خیمه‌ها اینجا که علی‌اکبر سوار شد به رفتن و ابی‌عبدالله فرمود: اللهم هولاء القوم؛ جگرم داره میره دلم داره میره اینجا زینب می‌داند چه اتفاقی می‌افتد و می‌داند چه بلایی سر ابی‌عبدالله میاد دوید بیرون امام‌حسین سوار بر اسب کنار میدان زینبم بمیرم براش پیاده و بازم بمیرم براش پا برهنه چون کفش‌های معمولی اون روز عرب نمیشه باهاش بدوی زینب پا برهنه شد برای اینکه بتونه برسونه به ابی‌عبدالله خودش تا علی‌اکبر صدا زد: یا أبتا علیک من السلام؛ تا فریاد زد بابا منم رفتم به دادم برس که مرة بن منقس، با شمشیر که زد تو سر علی‌اکبر مثل باباش امیرالمؤمنین تا زیر ابرو شکافت این سر مثل قرآن باز شد علی‌اکبر دید دیگه نمی‌تونه خم شد دستش انداخت گردن اسب خون سر ریخت به چشم اسب اسب دیگه ندید اسب‌های عربی سعی می‌کنند اسب‌های عربی جنگی قدیم سوار را از میدان بیارن بیرون اما اسب چشمش خون گرفت دیگه ندید عوض اینکه بیاد به سمت خیمه رفت تو جمعیت وقتی رفت تو میان لشکر از برابر هر کسی عبور کرد یک نیزه یک شمشیر یک نیزه یک شمشیر لذا نوشتن: (فقطعوه بسیوفهم إربا إربا)؛ لقمه لقمه کرده بودن بدن مطهر علی‌اکبر را تا فریاد زد ابی‌عبدالله دو تا پاشو کوبید زیر شکم اسب اسب پرید تو میدان (صاح الحسین ولدی علی)؛ هی آقا فریاد می‌زد بابا اکبرم چشمام نمی‌بینه کجا افتاده‌ای کجا بیام سراغت؟ زینبم دنبالش می‌دوید فریاد می‌زد وامحمدا واعلیا یکی به داد حسینم برسه اما عزیزان جوان‌‌ها همه می‌دانید سوار زودتر از پیاده میرسه نیست اینطور سواره باید زودتر برسه نیست اینطور همه نوشتن وقتی ابی‌عبدالله رسید دید یک خانمی با چادر رو این جوان افتاده اون بانو کی بود همه میگن زینب بود همه میگن زینب بود خب ابی‌عبدالله که با اسب اومد زینب که پیاده اومد ابی‌عبدالله کجا گیر کرد که زینب پیاده زودتر رسید چند قدم مانده به اکبر آقا دیگه نتوانست سواری کنه از بالای اسب خورد به زمین بلند شد بره دیگه طاقت نداشت نور از چشماش رفت قوه از زانوهاش رفت هی داد می‌زد بابا اکبرم از کدام طرف بیام وقتی رسید دید زینب رو اکبر افتاده فرمود: خواهرم پاشو ببینم با جوانم چه کردن زینب بلندش کرد آقارو بغل کرد داداش آرام باش نشست زمین سر نهادش بر روی زانوی... سَرُ گرفت تو دامنش دید آرام نمی‌گیره کشید بالاتر گذاشت به سینه دید آروم نمی‌گیره خم شد و صورت را رو صورت علی‌اکبر گذاشت لشکر گفتن حسین جون داد ولی وقتی پا شدن خون از محاسنش داره می‌ریزه اما این بدن لقمه است لقمه است تیکه تیکه است جدا شدة از همه بُردَنش به حرم مشکله صدا زد: جوانای بنی‌هاشم بیائید و کمکم کنید این شعر قدیمی خیلی قشنگه آماده‌اید همه با هم روضه‌خوان بشید:

جوانان بنی‌هاشم بیائید علی را بر در خیمه رسانید                     خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم

الهی به سوز ابی‌عبدالله کنار علی‌اکبر عجل لولیک الفرج

الهی به اشک زینب عجل لولیک الفرج

 

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.