تاریخ ارسال:د, 1395/12/23 - 18:01 شناسه: 1217

ولایت تکوینی و تشریعی

نویسنده/ سخنران: 
امام حسین علیه السلام
از آیه استفاده می‌شود که الان همان‌طور که خدای منان ولایت بر ما دارد رسول‌الله هم همان وقت دارد امیرالمؤمنین هم همان وقت ولایت داشته است؟ یعنی دو ولی در یک زمان؟ جواب این هست که بابا بنده که دارم مریضم دارم میمیرم وصیت می‌کنم...

بسم الله الرحمن الرحيم

رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبّا وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَبِيّا وَ بِالْإِسْلامِ دِيناً وَ بِالْقُرْآنِ كِتَاباً وَ بِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً وَ بِعَلِيٍّ وَلِيّاً وَ إِمَاما وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَئِمَّةً اللَّهُمَّ إِنِّي رَضِيتُ بِهِمْ أَئِمَّةً فَارْضَنِي لَهُمْ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ

«اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا»؛ سلامتی و فَرَجَش هر چی می‌خواهی خدا بهت بدهد صلوات بفرستید، الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم؛

مریض خیلی سفارش کرده و مریض‌دارها التماس دعا گفتن هیچ ذکری شریف‌تر از صلوات نیست برای شِفای مرضآی شیعه کلهم و دفع بلاء از بِلاد اسلامی کُلَها بلند صلوات.

ولایت تکوینی و تشریعی در امامان معصوم

قال الله سبحانه و تعالی: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ»؛ سورة مبارکة مائده آیة 55 شب‌های گذشته در زمینة این آیة شریفه مطالبی به محضر نورانی و عزیزان عرض کردم ولایت تکوینی است و تشریعی مال خدای منان است به ولی معصومش داده و می‌دهد و داده در هر دو قسمتش این آیه همان‌طور که شب اول عرض کردم دوباره هم می‌گویم بیش از چندین کتاب اهل‌سنت معتبر کتب تفسیریشون مثل کتاب التفسیر صحیح بخاری رفقآ می‌گویند نام ببر چشم کتاب التفسیر صحیح بخاری، تفسیر طبری، تفسیر فخررازی، زمخشری جارالله در کشافش نقل کرده، شواهد التنزیل حاکم حسکانی، الدرالمنثور ابوبکر جلال‌الدین سیوطی، چهل تا این بزرگان نقل کردن که این آیه در شأن امیرالمؤمنین نازل شده وهابیون چون موبایل دارید همین فضای مجازی و ماهواره و اینآ هست و بعضی از رفقآ می‌بینند آنها هم دارند تشکیک می‌کنند برای اینکه به جانت بنشیند چند از این اشکالاتی که به این آیه شریفه کرده‌اند مثل فخررازی بعضی‌هاشُ کرده در تفسیر مفاتیح الغیبش سی و چند جلد تفسیر کله هم نوشته هر کجا میرسه به آیات ولایت تا می‌تونه چوب تو سرش می‌زنه چون خیلی متعصبه البته بعضی از جاها دیگه هم خیلی گیر می‌کنه عرض شود بر اینکه اشکالاتی کرده‌اند و مخالفین مکتب تشیع به این اشکالات دامن می‌زنند و منم یا شفاهی یا اسمس که رو موبایلم میاد از من می‌خواهند جواب بدهم گوش کن اشکال اولی که کردند می‌گویند آقاجون ما کتاب‌های ما همه میگه کتاب‌های شما همه میگه این مصداق «وَالَّذِينَ آمَنُواْ»؛ «وَالَّذِينَ» «وَالَّذِينَ»؛ اینها همه جمع است و حال آنکه یک نفر مصداقش است اونم امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ است اگر یک نفر مصداق است اونم امیرالمؤمنین چرا اینها همه جمع است «وَالَّذِينَ»؛ یعنی آنانی که «آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ»؛ «يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ» جمع است «وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ» جمع است «هُمْ» «رَاکعُونَ»؛ هم هُمِش جمع است هم راکعونش؛ من یک شبی از مکتب تشیع یک جوابی اشاره کردم و رد شدم ولی امشب از قرآن کریم از من جواب می‌خواهد تو چشم نوکرتم جواب اینه: که در قرآن کریم وقتی شما به آیات مراجعه می‌کنید خدای منان هیچ‌وقت شخصی و با شخص قصه را طرف نمی‌شود یعنی چی؟ یعنی: جاهایی که خدای منان ما می‌بینیم یکی بیشتر نیست ولی جمع آورده یا برای تعظیم است؟ یا برای کوبیدن خط فکریست لذا با یک نفر طرف نمی‌شود حالا من از هر دو مسیر مثال می‌زنم شما هم که ماشاء‌الله همه اهل دانش‌اید متوجه می‌شوید چی عرض می‌کنم این بچه را نبرش من آخربار کارش دارم یه جوری آبی، غذایی، آرومش کن آخربار بدش به من من ببینم می‌خواهم این جوان‌ها ببینند که با گلوی علی‌اصغر چه کردن امشب، یک گلو ببینیم امشب یک رباعی خیلی قشنگی داره آقای انسانی خدا ان‌شاء‌الله عافیتش بده میگه:

گفت حرمله بر دوش بابا تازه خوابم بُرده بود                   بوسة زینب هم‌اکنون بر گلویم خورده بود

از چه رو آتش زدی بر بوسه‌گاهِ عمه‌ام                          غنچه‌ای پرپر نمودی که از عطش پژمرده بود

مباهله

حالا اگه بتونی آرامش کنی یه جوری می‌خواهی هم بدی من آرامش کنم، ان‌شاء‌الله خیرشُ ببینی اسمش چیه؟ «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم»؛ اسم این آقازاده محمد است کاش که علی‌اصغر بود البته هر دوش یکی هست عرض شود بر اینکه خدای منان در قرآن کریم گوش توجه بفرمائید اینو من تمامش کنم خدای منان در قرآن کریم می‌فرماید: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم «فَمَنْ حَآجَّک فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکمْ»؛ (آل عمران: 61) اجماع مسلمین است بدون خلاف فرمودند: پسرانمان را می‌آوریم پسرانمان را «أَبْنَاء»؛ پسرانمان را امام‌حسن و امام‌حسین آورده است اجماع مسلمین است هیچ غیرشیعه‌ای نمی‌تواند انکار کند که فقط امام‌حسن و امام‌حسین بودند فرمود: «نِسَاءنَا»؛ زنانمان را بیاوریم إجماع مسلمین است که زنانمان را می‌آوریم فاطمة زهرا را آورده می‌فرماید: «نِسَاءنَا»؛ «أَنفُسَنَا»؛ من جان خودم را می‌آورم «نَدْعُ»؛ من دعوت می‌کنم جان خودم را کسی که نمی‌تواند خودش خودش را دعوت کند دعوت می‌کنم جانم را یعنی یک کسی هست که جان من است نفس من است عین من است او را من دعوت می‌کنم می‌آورم إجماع مسلمین است که امیرالمؤمنین است وقتی خاتم الأنبیاء با دخترشون فاطمة زهرا با پسرعمو و دامادش امیرالمؤمنین با دو آقازاده امام‌حسن و امام‌حسین به حسب ظاهر سن کم آمدن اسقف نجران، نجران یک شهری است مرز بین عربستان و یمن اینها از ظلم و جور طاغوت مسیحی بودند از ظلم یهود ـ لعنت الله علیهم أجمعین ـ آمدند در منطقة مدینه برای اسلام پیغمبراکرم بعد هم زیربار نمی‌رفتند این اسقف مسیحی‌های نجران گفت: آقا این آقا با زن و بچه‌اش آمده است ما نفرینش نمی‌کنیم اما اصحاب این پیغمبر به زن و بچة پیغمبر تا توانستند زدن کمش نگذاشتن، مسیحی گفت زن و بچه‌اش نکنید دخترش و بچه‌هاش هستند نکنند مسیحی گفت دخترش و بچه‌اش نکنید اما امت این پیغمبر که به این دین این پیغمبر کمرش نماز می‌خواندن با اولاد همین پیغمبراکرم چه کردن از زهراش گرفته تا بقیه‌اش.

انفاق در راه خدا

عرض شود بر اینکه خب در قرآن ما اینجوری زیاد داریم کی قرآن را بر وجود أقدس خاتم الأنبیاء نازل کرده است؟ خدای منان می‌فرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ»؛ تعظیم ما قرآن را نازل کردیم این دین مقدس را و این قرآن را این مکتب را کی حفظ کرده است؟ خدای منان «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»؛ (حجر: 9) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَي»؛ ما مُرده زنده می‌کنیم ببینید همه‌اش صحبت از ما و ما و ماست در سورة بقره می‌فرماید: «يَسْأَلُونَک مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَي وَالْمَسَاکينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ»؛ (بقره: 215) ازت میان سؤال می‌کنند که می‌خواهید صدقه بدهیم به کی بدهیم انفاق و احسان به کی بکنیم؟ یک نفر از پیغمبر سؤال می‌کنه ولی قرآن می‌فرماید: «يَسْأَلُونَک»؛ ازت سؤال می‌کنند هم در این مسیر ما زیاد آیه داریم فراوان در قرآن کریم «الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً»؛ سوره بقره است چهار درهم خاتم الأنبیاء به امیرالمؤمنین داد یک درهمش را شب داد یک درهمش را روز یکی را در خفی داد یکی را در عَلَنْ آیه آمد «الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً»؛ شب روز این کار را فقط امیرالمؤمنین کرده است إجماع مسلمین هم هست اما فقط منحصر به مولا امیرالمؤمنین نیست می‌خواهد بگوید یک خط اینجوری را من دوست دارم که مؤمن هم شب صدقه بدهد هم روز هم سِر هم عَلَنْ سِر بده که آبروی طرف نرود مخفی باشد خدا بهتر جزا بده عَلَنْ باشد که نگوید این آقا خسیس و خشک و بخیل است تو مسجد و برا مسجد و... علنی بدهد هم شب هم روز صدقة شب خواص خودش را دارد صدقة روز خاصیت خودش دارد حدیث داریم چند چیز انسان را فقیر می‌کند یکی (رد السائل الذکر باللیل)؛ اگر مردی شب آمد در خونه‌ات چیزی خواست ردش نکنی ولو به هر جوری هست قانع و راضی ردش کن دست‌خالی رفتن مثل یعقوب یوسف قصة اونطور می‌شود منظور در غدیر بعد از جنگ اُحد در سورة آل عمران آیة 173 را ببینید «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکيلُ» ببینید بعد از جنگ اُحد لشکر ابوسفیان و مشرکین ـ لعنت الله علیهم ـ حرکت کردند تا بیست کیلومتری از مدینه هم رفتن به سمت مکه یهو به خودش گفتن ما که هفتاد نفر از بزرگان این قوم را کشتیم بقیه هم که همه زخمی هستند چرا کار را تمام نکردیم؟ دوباره برگشتند یک نفر به نام نعیم‌بن‌مسعود دید دارند برمی‌گردند دوید تو مسجد گفت: یا رسول‌الله دارند اینآ برمی‌گردند مسلمان‌ها گفتند ما می‌رویم جلو و نمی‌ترسیم حرکت هم کردند آیة قرآن می‌فرماید: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکمْ»؛ یک نفر بیشتر نگفته بود ولی می‌گوید: «إِنَّ النَّاسَ»؛ شما به قرآن کریم عبدالله‌بن‌عبید منافق معروف مدینه یک نفر بیشتر نیست اما در سورة منافقون آیه می‌فرماید: «يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَي الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَکنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ»؛ جمع میاره چرا؟ چون با شخص طرف نمیشه خدا خط نفاق را می‌کوبد از این آیاتی که یک نفر بیشتر نیست اما جمع در قرآن براش آمده ما فراوان داریم این اشکال که وارد نیست اشکال بعدی که کرده‌اند بعضی‌هاش که خیلی آبکیه اصلاً قابل ذکر و قابل گفتن نیست ولی اشکال بعدی که کردند و خیلی روش مانور می‌دهند می‌گویند که

ولایت

از آیه استفاده می‌شود که الان همان‌طور که خدای منان ولایت بر ما دارد رسول‌الله هم همان وقت دارد امیرالمؤمنین هم همان وقت ولایت داشته است؟ یعنی دو ولی در یک زمان؟ جواب این هست که بابا بنده که دارم مریضم دارم میمیرم وصیت می‌کنم که فلان آقا وصی من است که اجرا کند یعنی مال بعد از من امیرالمؤمنین دارد خط ولایت و امامت و حکومت را برا بعد از خودش نه رسو‌ل‌خدا خدای منان دارد ترسیم می‌کند ولایت را امیرالمؤمنین در زمان خاتم الأنبیاء ولایت داشت لکن اعمال ولایت نمی‌کرد اعمال ولایتش مال زمان رسول‌الله مال پیغمبراکرم است اعمال ولایت و حکومت مال بعد از پیغمبراکرم است به چه دلیل ولایت داشت؟ به این دلیل که هر کجا نیاز می‌شد برای اعمال اعمال می‌کرد مثلاً در قلعة خیبر را شما بروید کتاب‌های تفسیر تاریخ نمیگم شیعی اهل‌سنت را ببینید مثل تاریخ طبری مثل الصحیح من سیرة النبی الأعظم سی و پنج جلد است من دیدم دارم میگم‌آ بروید ببینید می‌گویند در سنگی قلعة خیبر یهود بیست پهلوان یهودی دو متر در یک متر به کلفتی نمیدونم 30 ـ 40 سانت چقدر هول می‌دادن وا می‌کردن و هول می‌دادن می‌بستن امیرالمؤمنین که وقتی دست انداخت تو این حلقه و این در را از جا در آورد وقتی درآورد در از جا جوری این قلعه لرزید که اون زن و بچه‌هایی که بالا بودن ریختن زمین بعد این در را رو دست نگه داشت رو خندق ایستاد لشکر اسلام از روش رد شد بعد از آنکه ضربت خورده بود و در بستر افتاده بود این نکته برا خودم میگم‌آ اینو شما که ماشاء‌الله همه نور هستید الحمدلله اینو برا خودم میگم حسن احمدی امیرالمؤمنین که ضربت خورده بود تو بستر افتاده بود اصبغ‌بن‌نباته که بزرگان اصحاب هست آمد کنار بسترش نشست گفت: یا امیرالمؤمنین إغنی؛ موعظه‌ام کن همین‌طور که آقا افتاده بود زمین دست مبارکش افتاده آقا رو زمین ظهر بیستم دوازده ساعت بعد آقا رفت به جوار الهی خاتم الأنبیاء این دستآ (رفع یده)؛ دستش یک وجب از زمین آورد بالا این دستش لرزید لرزید خورد به زمین فرمود: اصبغ با همین دست بود در قلعة خیبر را کندم حالا خودش نمی‌تواند نگه دارد (بمثل هذا)؛ بعد فرمود: (ما قلعتم)؛ من این در خیبر را با این دستی که دو سه کیلو سه چهار کیلو نمیدونم چقدر گوشت و استخوان که نکندن (قلعتها ولایه روحانیه) ؛ من این دست را در تصرف با تصرف ولایتی که خورشید برگردونی این کار را کردم در ردالشمس اعمال ولایت فرمود امیرالمؤمین و و و و در تاریخ امیرالمؤمنین مفصل موجود است تاریخ امیرالمؤمنین کتابی است از صحیح تاریخ امیرالمؤمنین پنجاه و پنج جلد است خدا می‌داند یک اقیانوس از این معارف توش هست توجه کردی چی عرض کردم اینکه خدا می‌فرماید: «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ»؛ «وَالَّذِينَ آمَنُواْ»؛ مال بعد از پیغمبر است نه مال زمان خود پیغمبر برا زمان پیغمبراکرم که وحی و جبرئیل و نور و علم و ولایت و حکومت و امامت و همه چیز بود مال بعد از پیغمبراکرم است این یک جواب،

ولایت برای تمامی ائمه است

جواب دوم اینکه آقاجون: «الَّذِينَ» «الَّذِينَ» «الَّذِينَ» «الَّذِينَ»؛ شما می‌گوئید امیرالمؤمنین هر دو در شأن مولا امیرالمؤمنین یک نفر است ولی یک نفر نیست اینا دوازده تا هستند دوازده تا مثل هم هستند (خلقکم الله انوار فجعلکم بعرشه متقین)؛ دوازده تا مثل هم هستند فرق نمی‌کنند که این ولایت را هر دوازده تا دارند چون هر دوازده تا معصوم هستند دوازده تا معصومند امامان ما وکیل و نائب داشتند در زمان خودشان آخریشون امام‌زمان ـ علیه السلام ـ چهار نائب خاص در زمان غیبت صغری داشت از سال 260 تا 329 شصت و نه سال هفتاد سال نواب اربعه چهار تا بودند خود امام‌زمان معصوم است ولایت دارد اما نوابش که دیگر معصوم نیستند امام نیستند اونا عدالت کافی است عدالت در نیابت کافی است در وکالت از ائمه عدالت کافی است حرف بعدی که می‌زنند که بدبخت‌ها مثل فخررازی در تفسیرش حرف بعدی که می‌زنند رفته‌اند اشکال کنند به آیه و به ولایت امیرالمؤمنین و کم رنگش کنند سر از اشکال و انتقاد به خدا در آوردند خلی لطیف است چون خدا می‌داند خیلی بهم مراجعه شده سؤال کردند جواب بده جوابشُ گوش کن می‌گویند که انسان وقتی وارد به نماز می‌شود حواسش به نماز است یا بیرون از نماز می‌گوید شما شیعه‌ها نقل کرده‌اید درست هم هست در جنگ جمل یا صفین یک تیری خور تو پای امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ پیکانش آن آهن سر تیر ماند تو پای حضرت رفتند بکشند بیرون چوبة تیر درآمد اما اون آهن سرش که سر چوب بود که آهن است و تیز است و سوراخ می‌کند می‌رود جلو آهن تو پای حضرت بین گوشت و استخوان تو استخوان حضرت ماند حضرت هر چی می‌رفت راه برود اذیت بود وقتی هم می‌رفتند در بیاورند این امکانات پزشکی امروز که نبوده می‌رفتند در بیاورند چوب تو استخوان گیر کرده بود داد امیرالمؤمنین در می‌آمد از شدت درد به امام‌مجتبی تو کوفه عرض کرد که آقا ما چیکار کنیم اینجوری بالاخره ما باید آقا را نجاتش بدهیم آقا در حالت نماز تو نماز که می‌رفت می‌خواست راه برود نمی‌تواند درد دارد اذیت دارد خون می‌آید آقا ناراحت است خیلی آقا فرمود وقتی بابام وا می‌ایستد نماز بروید از پاش در بیاورید دیگر نمی‌فهمد رفتند آقا که اومد الله‌اکبر رفت تو نماز در آوردند بستند آقا نفهمید متوجه نشد بعد از نماز آقا تموم شد قصه این درست هست این آقا می‌گوید که البته آقا که نه این مردک این مردک می‌گوید که شما که می‌گویید امیرالمؤمنین اینجوری بود پس چطور همین امیرالمؤمنین تو نماز حواسش به فقیر بود و صدقه می‌داد اشکال خیلی رنگ قشنگی دارد اما جوابش قشنگ‌تر است جوابش این است که این اشکال را فقط ما نباید جواب بدهیم شما هم باید جواب بدهید چون خدای منان دارد می‌فرماید: من یک بنده‌ای دارم آنقدر لطیف و نورانی و والا و بالاست که هم در حال نماز است هم حواسش به فقیر است و صدقه می‌دهد به سائل دو عبادت را هم زمان می‌تواند انجام بدهد این کار فقط کار خداست که در آن واحد حواسش به همه هست این حالت را در امیرالمؤمنین تولید کرده خدای منان خدا دارد می‌فرماید: ولایت بر شما را بر تکوین و تشریع حکومت و امامت بعد از پیغمبر مال آقایی است که من می‌شناسمش آنقدر بلند و با عظمت هست که هم نماز و هم روح آنقدر بلند است عظمت آنقدر بالاست خدا دارد مدحش می‌کند خدا دارد می‌فرماید: ولی شما این آقاست آنقدر عظمت و مقامش بالاست آنقدر روح بلند و با عظمت است که در هم در یک زمان آنِ واحد هم حواسش به خداست ایاک نعبد و نماز و هم حواسش به سائل بنابراین فقط ما نباید جواب بدهیم شما هم باید جواب بدهید جوابش هم سر از اعتراض به خدا در می‌آورد خدایا تو پیر شده‌ای ببخشید‌آ خدایا تو پیر شده‌ای دیگر مثل اینکه حواست نیست وهابی‌ها به از تو می‌فهمند این است معناش چون خدا دارد می‌فرماید: ولی شما کسی است که اینجور است و این را در مقام مدح دارد می‌فرماید: نه در مقام مذمت دارد می‌گوید من ولایتم را به این آدم و اینجوری می‌دهم کسی دیگر سراغ دارید اینجوری باشد بسم الله بهش می‌دهم اما نیست که گشتم نبود نگرد نیست وانگهی از بعد دیگری هم من جواب بدهم وانگهی خود ما تو نمازمون اشهدان لااله‌الا‌الله وحده لا شریک له درست هست توجه به خدای منان است و توحید و نماز فوری می‌گویم و اشهد ان محمد عبده و رسوله اللهم صل علی محمد و آل محمد فوری حواسمان به رسول‌‌الله و نماز کدومش هست بالأخره تو نماز پهلو خدایی و نماز می‌خوانی پهلو پیغمبری و صلوات می‌فرستی کدامشه کجایی کجائین هم به حواس به نماز هم حواس به صدقه و به سائل کار امیرالمؤمنین است کار همه کس نیست این آقا چون اینجور است مثل پیغمبر و خدا بر شما ولایت دارد لطافتش به همین است و اما سؤالی که از حدیث شریف اصول کافی است جوابی که در اصول کافی است این است که نماز که امیرالمؤمنین می‌خواند نماز واجب نبوده اگر نماز واجب بود پیغمبراکرم تو محراب بود مولا علی پشت سرش با اصحاب اینی که پیغمبر با اصحاب تو خونه است و امیرالمؤمنین تو مسجد نماز می‌خواند معلوم می‌شود نماز مستحبی بوده و توطئه است به قول امروزی‌ها یعنی زمینه‌چینی خدای منان به امیرالمؤمنین می‌فرماید: یا علی پاشو برو تو مسجد وایستا به نماز خواندن نافله نماز مستحبی به سائلی که

سؤال کن ملک است

حدیث صحیح در اصول کافی است می‌فرماید: برو سؤال کن ملک است نه یک گدا مثل من سؤال کننده ملک است بر همة امام‌ها هم نازل می‌شود به ملک می‌گویند مثل آدم در بیا برو سؤال کن به مولا می‌گوید بده به جبرئیل می‌گوید آیه را ببر به پیغمبر می‌گوید پاشو بخون تا خلق‌الله بفهمند بعد از خاتم الأنبیاء ولی امرشان امامشان صاحب الامرشان حاکمشان مولایشان یک نفر است آن هم امیرالمؤمنین است پرت و پلا نروند که از سر از اینجا در بیاورند که جهان اسلام را می‌بینید می‌بینید خب خاتم الأنبیاء «إِنَّمَا وَلِيُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ»؛ اشکالاتی هم که فرموند دیگر آبکی هست معزمش به درد خورهاش اینا بود که جوابش خیلی رند و راحت هست بعد از آنکه این آیه تلاوت شد عرض کردم دوباره هم می‌گویم سوره مائده بزرگ سوره‌ای است که آخر سورة بزرگ آخر بزرگ سوره‌ای که یکجا نازل شده این سوره‌ است حالا إجماع مسلمین است اگر شما شک دارید به جلد اول کتاب شریف الغدیر مرحوم علامة امینی ـ قدس الله سره ـ مراجعه کنید 360 کتاب اهل‌سنت را طبق رقم و شماره نام می‌برد اسم کتاب نویسنده‌اش کی بوده در چه قرن و زمانی بوده از قرن اول شروع کرده و اومده الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب در قرآن و روایات و اشعار عرب و فارس آورده همه را 360 کتاب اهل‌سنت نقل کرده‌اند این معنا را که این سوره آخرین سوره است خاتم الأنبیاء در غدیرخم پیاده شد هفتاد روز مانده به آخر عمر شریفشان این آیه را تلاوت کرده است 360 کتاب اهل‌سنت اقرار دارند حضور خاتم الأنبیاء را در غدیرخم خیلی هم رند و روان و روش است چرا چون پیغمبراکرم چهل سالگی به پیغمبری مبعوث شده است هیچی سیزده سال اول در مکه بوده سیزده سال که در مکه بود گرفتار مشرکین بود سه سال هم تو شعب ابی‌طالب محبوس بود تو این سیزده سال پیغمبراکرم غدیرخم نیامده غدیرخم کجاست اگر کسی حج مشرف شده باشد چون عمره وقتی می‌‌روند می‌برند مدینه و از مسجد شجره محرم می‌شوند اما کسانی که حج می‌روند بعضی‌ها اول می‌روند مکه بعضی‌ها اول می‌روند مدینه اونایی که اول می‌روند مدینه از شجره محرم می‌شوند اونایی که اول می‌روند مکه به نام جحفه این جحفه نزدیک به غدیرخم است یکی از سفرهایی که من حج مشرف شدم مکه اول بودیم و مدینه بعد رفتیم جحفه، جحفه که رفتم رانندة اتوبوسی که ما را جابه‌جا می‌کرد از شیعیان بود همان‌قدر که ما رفتیم سوار بشویم یواشکی بیخ‌گوش من گفت سدنا آنی شیری؟ گفتم الحمدلله بعد که پیاده شدیم گفتم مِن هنا الی غدیر خم جم ساغه؛ گفت قلیل مسافت تا غدیرخم خیلی کم است من رفتم غدیرخم الجحفه رفتم غدیرخم جوان‌ها به امیرالمؤمنین قسم نور حضور امیرالمؤمنین و پیغمبر و آیة ولایت در اینجا هنوز بعد از هزار و چهارصد و سی سال به آسمان می‌رود عکس دارم ازش یک غوغایی است این حرف مال 1373 هست حال دیگر نمی‌شود‌آ سال هفتاد و سه غدیرخم یک گودالی است دره‌ای است آب‌های بارون‌های سیل آسای غریب و عجیبی در عربستان می‌آید بوده‌اید دیده‌اید یا نه نمی‌دانم سرازیر می‌شود به دریای سرخ همان‌طور که سرازیر می‌شود تو مسیرش هر چی چاله و  چوله و گودالی است اینها پر آب می‌شود غدیر یعنی گودال بزرگ خم اسم اون محل است مثل قم اسم اون منطقه است درختانی هم دارد و مسجدی هم داشت که این ملا عین خراب کردند غدیرخم پیغمبراکرم بعد از آنی از مکه هجرت کرد به مدینه سال اول که گرفتار بوده است برای اسکان اول سال دوم هجری جنگ بدر است تغییر قبله است وجوب روزه است ازدواج امیرالمؤمنین و فاطمه زهراست این چهار امر در اوایل هجرت اول سال دوم اتفاق افتاده پیغمبراکرم غدیرخم نیامده سال بعد جنگ احد است نمی‌توانست پیغمبر به سمت مشرکین برود سال بعد جنگ احزاب است پیغمبر آن طرف نمی‌تواند برود سال بعد پیغمبر درگیر با یهود بنی‌النذیر بنی غریظه بنی نقا خیبر فدک درگیر شد با یهود بدتر از مشرکین أخوت من المشرکین لتجدن اشد الناس عذاب فی الذین آمنوا یهود و الذین ...؛ شدیدترین دشمن شما مشرکین‌اند و یهود و می‌بینید که چه جور امروز تو خانه‌هایشان راحت خوابیده‌اند و بلاد اسلامی را به آتش و خون کشیده‌اند خیلی راحت به دست ظاهر مسلمان که خودشان هم از یهود هستند وهابی‌ها پیغمبراکرم غدیرخم نیامده بعد رفته است به فتح خیبر سال ششم به غدیرخم نیامده بعد آمده برای فتح مکه و برگشته است به غدیرخم نیامده بعد رفته است به سمت طائف و برگشته رفته به سمت تبوک تبوک مرز بین حجاز است و روم سوریة کنونی پیغمبراکرم غدیرخم نیامده پیغمبراکرم تاریخش مثل این لامپی که جلوی من روشن است و مثل نور خورشید تاریخ پیغمبراکرم روشن و معلوم است پیغمبراکرم یکبار آمده غدیرخم این هم بنده از حفظ می‌خوانم چون حفظ کردم من با کتاب‌های اهل‌سنت خیلی مأنوسم این فراز را از کتاب صحیح بعد از قرآن کریم معتبرترین کتاب اهل‌سنت بعد از قرآن شش‌ تا کتاب است اولیش یا صحیح بخاری است یا صحیح مسلم بعضی‌ها آن را مقدم می‌دانند بعضی‌ها این را مقدم می‌دانند علی أی حال بعد از قرآن کریم معتبرترین کتاب اهل‌سنت و برادران ما صحیح مسلم است جلد چهارم از حفظ کن جلد چهارم صفحة 1873 از زید ابن ارقم و کی و کی و کی چند نفر نقل می‌کند حدیث صحیح (ان النبی قام فینا)؛ این روایت از صحیح مسلم است (ان النبی قام فینا... و قال یا ایها الناس انما انا بشر یوشک ان فی اهل‌بیتی)؛ تاریخ رسول‌اکرم روشن روشن است پیغمبراکرم همین یکبار توانسته است غدیرخم پیاده بشود این هم در صحیح مسلم است از این 360 کتاب اهل‌سنت این یکی‌اش بود خواندم برایت آیه آمده است و جبرئیل آمده است و پیغمبراکرم می‌فرماید: عن قریب من میمیرم هجدهم ذی‌الحجه تا بیست و هشتم صفر هفتاد روز است (یوشک عن یأتی رسول) عن قریب عزرائیل ـ سلام الله علیه ـ تشریف می‌آورند به امر خدا می‌گویند برو بگو من دارم می‌روم من در بین شما دو چیز گرانبها گذاشتم قرآن و عترت هیچ کبوتری با یک بال نمی‌تواند پرواز بکند هیچ هواپیمایی با یک بال نمی‌تواند پرواز بکند هیچ قطاری روی یک ریال نمی‌تواند حرکت کند چپه می‌شود هیچ اتوبوسی بدون دو طرف لاستیک نمی‌تواند راه برود هیچ دوچرخه‌ای بدون دو تا لاستیک عقب و جلو نمی‌تواند راه برود (تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی)؛ فرمودند: (حتی یرضی علی الحوض)؛ تا لب حوض کوثر دو تا با هم باید بیایند از تهران که شما می‌نشینند تو قطار این دو خط ریل تا مشهد مقدس موازی هم بدون یک میلی عقب و جلو دنبال هم باید برود اگر یک میلی کم و زیاد بشود قطار چپه می‌شود

قرآن و عترت

یک سؤال از برادران می‌کنم ببینم کی به من جواب می‌دهند پیغمبراکرم فرمود: این قرآن و عترت دو تا با هم گذاشتم دارم می‌روم تا لب حوض کوثر الان قرآن هست یا نه اون عترتی که دنبال این هست باید بیاید تا اونجا کو اوباماست؟ قذافی است؟ کیه؟ چی چیه اسمش مصری است؟ کو چی چی بود اسمش مرسی کوفت منظور نخند شب هفتم محرم است نخند من می‌خواهم بگویم یعنی خب کیه این اون کسی که این قرآن است و از هم جدا نمی‌شوند تا لب حوض کوثر بر پیغمبر وارد بشوند جدا نمی‌شوند (لن یفترقا)؛ اگر به هر دو تمسک کنید نجات پیدا می‌کنید وإلا سقوط است مثل ریل قطار مثل بال هواپیما چیه آن خب بده دست من بابا خب نیستند این چند نفر است آقایون و علمای اهل‌سنت برای یک برنامه‌ای اومده بودند قم یکی از آقایون نقل کرد گفتش من با یکیشون صحبت کردم گفتم آقا بنشین ما در توحید خدا را قبول داریم حالا با شرایط با چیزهایی که آنها می‌گویند با ما یک خرده فرق می‌کند یک خرده فرق می‌کند پیغمبر قرآن اسلام کعبه قبله نماز دین همه درست گفت خب درسته گفتم یکی از چیزهایی که ما هر دو قبول داریم این است آخرالزمان یک آقایی به نام مهدی آل محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌آید و دنیا را پر از عدل و داد می‌کند مهدی موعود در ادیان آسمانی است حتی یهودی‌ها در تورات دارند و آنها هم منتظرند منتهی می‌گویند اون از ماست مسیحی‌ها می‌گویند عیسی می‌آید راست هم می‌گویند می‌آید اما مهدی امت عیسی نیست یک چیزی می‌خواستم بگویم ترسیدم بهم بگویند چرا گفتی عیسی‌بن‌مریم پشت سر مولای ما نماز می‌خواند عیسی‌بن‌مریم کفش‌های مولای ما را جفت می‌کند افتخار هم می‌کند مسیحی‌ها می‌گویند عیسی است یهودی‌ها می‌گویند گزافست زرتشتی‌ها می‌گویند گزاف است همه قبول داریم گفت بله قبول داریم گفتم یک کار ما بکنیم ایشون نقل می‌کمرد به این عالم اهل‌سنت خارج از کشور گفتم آقا بیا یک کار بکنیم گفت بله گفتم امروز جهان اسلام چقدر عالم را رد گفت پر گفتم چقدر مردان شجاع و دلیر و جنگی دارد گفت پر گفتم بیا خرجش با ما دعوت کنیم از بین یکی از این علمای اهل‌سنت یا مردان صالح و بزرگوارشان یکی را انتخاب کنیم بیندازیم جلو باهاش بیعت کنیم به‌عنوان مهدی جهان اسلام را نجات بدهد گفت مهدی که جعل و درست کردنش دست ما نیست دست خداست گفتم بیا ببینم اولیش با ماست آخریش با خدا اولیش با ماست آخریش با خداست چطور شد اولیش را ما هر که را می‌خواهیم آخریش خدا نه بابا از اول خداست از اول خداست آیة شریفة 57 و 67 سورة مبارکة مائده خدا می‌داند چه الفاظ تندی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛ «يَا أَيُّهَا»؛ خدای منان در قرآن کریم انبیاء را خدای منان در قرآن کریم انبیاء را صدا می‌زند مخاطب قرار می‌دهد اما اینجوری نه یا آدم سورة بقره هست «وَيَا آدَمُ اسْکنْ أَنتَ وَزَوْجُک الْجَنَّةَ»؛ یا آدم نوح بخواد بفرماید پیاده‌شو می‌فرماید سورة هود است «قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَرکاتٍ عَلَيْک وَعَلَي أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَک وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛ (هود: 48) یا نوح بیا پایین «يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا»؛ (هود: 76) «قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُک بِغُلامٍ عَلِيمٍ»؛ (حجر: 53) «‏يَا يَحْيَي خُذِ الْکتَابَ بِقُوَّةٍ»؛ (مریم: 12) «يَا مُوسَي إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»؛ (قصص: 30) ولی وقتی می‌رسد به خاتم الأنبیاء و یک امر اینجوری می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛  در لغت عرب و دستور زبان عربی هر کجا مطلب خیلی بلند و بلا و سنگین است و هر کجا طرف کار خیلی سنگین می‌خواهد به طرف تحمیل کند و برای طرف هم این کار گفتن و کردنش سخت و سنگین و مشکل است «يَا أَيُّهَا» خطاب همراه با نهیب است اول کار نفرمود: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ اقراء»؛ فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم اقرأ اما وقتی پیغمبراکرم اومد تو خونه دارد می‌لرزد خانم خدیجه ـ سلام الله علیها ـ رویش می‌انداخت آیه آمد «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ»؛ چون جهاد با مشرکین تنها نمی‌شود باید مسلمین دنبالش بیایند بردن افراد دنبال خودش جنگ سفر دارد سرما دارد گرما دارد تلخی دارد زخمی دارد جراحت دارد شهادت دارد «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْکفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ»؛ (توبه: 73) «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ»؛ «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ»؛ «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ»؛ «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛ اینجا چون کار خیلی سنگین است بارها به پیغمبراکرم فرموده بود خلاص کن کار را حدیث داریم پیغمبر می‌فرمود: منافقین که چهار هزار نفر بودن در مدینه دنبال پیغمبراکرم فرمود: می‌ترسم کار را خراب می‌کنند زیربار نمی‌روند پیغمبراکرم به قول ما امروزی‌ها هی می‌فرمود: الان میشه نمیشه در هیچ امری خاتم الأنبیاء اینجور دست دست نمی‌کرد تا اینکه در غدیرخم جبرئیل آمد خاتم الأنبیاء را میخ‌کوب کرد وایستا باید خلاص کنی کار را وقت تنگ است داره غروب میشه داره شب میشه داره وقت عمرت به سر میاد هفت سال دیگه بیشتر نمونده از عمرت باید وایستی پیدا بشی «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛ نفرمود: یا احمد نفرمود: یا محمد خاتم الأنبیاء ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ بیست اسم و لقب در قرآن دارد همین نامی که الان صلوات فرستادی احمد یاسین طاها مدثر مزمل شاهداً بشیراً نذیراً بالمؤمنین رئوف رحیم نبی رسول مزمل مدثر اما «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛ رسول به کی می‌گویند؟ به اون نام آوری ادارة پست مراسلات پستی نام‌آورندة پست نامه را می‌آورد در خونة من زنگ می‌زنه میام دَمِ در می‌گوید آقا این مراسلات پستی وظیفة آوردن در خانة شما دادن و رفتن است تو این پاکت دلار است نمیدونم به من مربوط نیست فحش پدر و مادر به منم مربوط نیست من وظیفه‌ام این است که بهتون برسونم بدم دست شما و برم رسول یعنی کسی که وظیفه‌اش رساندن است خودش هیچ نقشی تو این قصه ندارد یکی دیگه گفته ایشونم داره میگه خودم نقشی ندارم مطلب حق قرآنی مکتب تشیع این است که جعل امام و پیغمبر و امام و خلیفه با بیانی که پریشب عرض کردم دست بشر نیست «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»؛ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم سورة بقره آیة 124«وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَامًا»؛ إنا نداریم إنی إنی خود خودم (عبارت عربی)؛ «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»؛ «إِنِّي جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَامًا»؛ رسول یعنی یه آقایی از تهران یه چیزی پست کرده به اصفهان به قم که اون آقا هم برمی‌دارد میاره دَرِ خونة من میده و میره طرف فرستنده در تهران است طرف گیرنده در قم و اصفهان است این آقا فقط وظیفه‌اش رساندن است هیچ نقشی ندارد یک کارتون در بسته است چی چیه توش نمیدونم چی چیه آقا تو این کارتون؟ نمی‌دونم غیر از اینه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛ نفرمود: یا أیها النبی؛ نفرمود: یا أحمد پاشو بگو نه یا أیها اینم «الرَّسُولُ»؛ «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْک مِن رَّبِّک وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرِينَ»؛ فراز آخرش الله‌اکبر است «إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرِينَ»؛

خصوصیات مظلوم کربلا

الله‌اکبر چون وقت گذشت شرح بقیه‌اش مال فردا شب میخوام یه مقدار امشب بیشتر از مظلوم شهید مظلوم کربلا خصوصیاتی براتون بگم که یک مقدارم بیشترم از امشب و فردا شب یه مقدار هم بیشتر تاریخ کربلا و مقتل بخوانم و روضه بیشتر بخوانم با من باش آقا امام‌حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ و پیغمبراکرم هم همسران خوب داشتن هم همسران غیرصحیح مثل امام‌حسن مجتبی که جعده دختر اشعث‌بن‌قیس مادرش خواهر ابوبکر ابوبکر دایة جعده است اشعث‌بن‌قیس خودش بود که با قطام و ابن‌ملجم همدست شد مولا را شهید کرد از منافقین قدر در کوفه است و دخترش جعده امام‌حسن مجتبی را شهید کرد و محمدبن‌اشعث کسی بود که به امام‌حسین نامه نوشت اما خودش روز عاشورا با نیزه به گردن آقا فرو کرد وقتی هم بهش گفتن چرا تو که نامه نوشته بودی برادر خانم داداششی چرا اینجور بهش زدی؟ گفت دیدم سختی میکشه خواستم راحتش کنم الله‌اکبر أری ارید أن اری حق؛ محمدبن‌اشعث‌قیس منظور اما امام‌حسین ـ علیه السلام ـ از همسر شانس بالایی داشته یکیش لیلاست مادر علی‌اکبر دخترعموی مختار فردا شب میگم برات چون تیر و طائفة مختار ثقیف از شیعیان بزرگوارنند فردا شب راجع این موضوع بیشتر حرف می‌زنم حضرت علی‌اکبر و مادرش لیلا و فردا شب خواهم گفت ان‌شاء‌الله که به رقم اینکه بعضی‌ها فرمودند: با تمام احترامی که به بزرگانم دارم وظیفه‌ام هست ولی بزرگان اشتباه فرمودند لیلا تو کربلا بوده فردا شب خواهم گفت، یکی از بانوان حضرت لیلاست یکی از بانوان حضرت شهربانو دختر شاه ایران است مادر امام‌سجاد است از اینکه از امام‌‌سجاد بفهمید بانو چقدر با عظمت است از امام‌سجاد بفهمید علت اینکه عبیدالله به عمرسعد و شمر گفت زود کار را خلاص کنید می‌ترسید خبر بیاد به ایران چون حجاز فاصله‌اش با ایران خیلی بود اما کوفه با ایران فاصله‌اش کم بود می‌گفت اگه از ایران لشکر حرکت کرد به حمایت از امام‌حسین نمیشه جلوش گرفت زود جمعش کنید یکی از همسرهای حضرت اُمِّ‌اسحاق است مادر عبدالله پریشب گفتم و خانم رقیه ـ سلام الله علیها ـ خیلی این زن باوفا و شریف است یکی از بانوان همسران حضرت رباب است مادر سکینه است و آقازاده علی‌اصغر ـ سلام الله علیه ـ علی‌اصغر ـ سلام الله علیه ـ له ستة اشعر؛ من امروز مطالعه می‌کردم در نوشته‌هایی که دارم اینهایی که میخواهم عرض کنم را از ده مقتل من آدرس برداشتم فیش‌برداری کردم علی‌اصغر له ستة أشعر؛ روز عاشورا شش‌ماهه بوده دهم رجب تولد حضرت است آقا امام‌حسین 27 رجب از مدینه آمده بیرون در حالی که علی‌اصغر 17 روزش بوده 17 روز چرا این آقازاده را دنبال خودش برداشته آورده؟ البته کسی نگذاشت در مدینه لکن این زنی که 17 روز زایمان کرده برمیداره سوار بر شتر و اون کجاوه و اون هوا حرکت میده این به چه معناست؟ با توجه به اینکه تابستان بوده هوا گرم بوده یک شب عرض کردم بعضی از کارها از دست مردان ساخته است از دست زنان ساخته نیست بعضی از کارها از دست زنان ساخته است از دست مردان ساخته نیست کاری که فاطمة زهرا کرد از دست پیغمبر و امیرالمؤمنین ساخته نبود پیغمبر و امیرالمؤمنین نتوانستند با تمام عظمتشون منافقین را رسوا کنند اون کسی که بین در و دیوار ایستاد کتک خورد سینه‌اش شکست عوض شیر از سینه‌اش خون زد بیرون با تازیانه تو سر و چشم و بازوش زدن (عبارت عربی)؛ اون توانست این کار را کرد بخاطر همین آمد و ایستاد و مقاومت کرد تا خلاص کرد کار را این کار خاتم الأنبیاء حقیقتی است 120 بار معراج رفته رسول‌ معظم اسلام از جمیع بشر که هیچی از جمیع أنبیاء که هیچی از جمیع موجودات عالم وجود أفضل و أشرف است شک در این معنا نیست شک هزار بار جبرئیل بر آقا نازل شده با همة عظمتش نتوانست چهرة منافقان را رسوا کنه (و أشهد لااله‌الا‌الله)؛ چی میخوای از جونم، مولا امیرالمؤمنینم نتوانست اون کسی که توانست و این کار را کرد فاطمة زهرا بود و محسن روز عاشورا هم سیدالشهداء اگر خودش بود و اصحابش همه چیز درست مکتب تشیع هم دست می‌گرفت و مثل امروز می‌رساند به اینجا لکن مظلومیت سیدالشهداء را نمی‌شد دنیا می‌توانست بنشیند بگوید و بنویسد که بابا یک حکومتی است نیم‌کرة زمین است شوخی نیست بیش از نیم‌کرة زمین است کل آفریقاست تا مرز اروپاست از شرق تا مرز اونور چین و هند از شمال کل پانصد کشور آسیای میانه است و شوروی از جنوب تا اونور در خلیخ‌فارس تا چین شش کشور حاشیة خلیج‌فارس شبه جزیرة عربستان یک چنین منطقه‌ای است یک حاکم به نام یزید یک کسی تو روش وایسته بیاید بگوید تو کافری تو نجسی تو زنازادة تو شرابخواری تو سگ‌بازی تو میمون‌بازی (عبارت عربی) با تو من بیعت نمی‌کنم وقتی جنگ در می‌گیره اونا صدهزار سی‌هزار صدهزار اینآ هفتادتا معلومه کشته می‌شوند از کجا بفهمیم مظلومن حمیدبن‌مسلم خبرنگار کربلاست می‌گشت تو کربلا هر اتفاقی را می‌نوشت بعد که تمام شد کوفه نیومد رفت به سمت شام پهلو یزید نشست گفت نوشتم گفت این نوشته‌ها را بذار کنار چی چی دیدی؟ گفت: تا آخر کار کتاب و دفتر به نفع تو ورق می‌خورد آخر کار سیدالشهداء به تعبیر من اون نام آقارو می‌بره سیدالشهداء آقا امام‌حسین آخر کار یک شاهکاری کرد برگ برنده را از دست تو گرفت تو مشت خودش گفت چیکار کرد؟ گفت: رفت تو خیمه یک بچة کوچولوی تشنه آورد برابر لشکر قشنگم معرفی کرد فرمود: (ان لم ترحمونی فرحموه هذا الرضیع انظروا کیف یتلذی عطشا)؛ تلذی این هست که همه‌اتون دیده‌‌اید گمان کنم من دیدم ماهی را که از آب می‌اندازن بیرون اول می‌پره بالا میاد پایین می‌پره بالا میاد پایین اگه به آب برسه زنده می‌مونه یه مقدار که میمونه دیگه نمی‌تواند بپره بالا این دُمِشُ آروم میاره بالا می‌زنه زمین حالا هم اگر برسه به آب زنده میمونه لحظاتی دیگر می‌گذرد که دیگه دُمِشُ هم نمی‌تواند تکان بدهد اگه به من نگاه کنی خوب حالیت میشه این لباشُ ببین این لبآرو آروم آروم باز می‌کنه می‌بنده و می‌بنده این دیگه اگه به آبم برسه دیگه زنده نمی‌مونه، تلذی لذی یعنی درون آتش گرفته این حیوان از بی‌آبی دیگه آتش گرفته آقا فرمودند: ببینید اصغرم داره تلذی می‌کنه تلذی می‌کنه یعنی لباشُ داره آروم آروم یعنی حتی پاهاشم دیگه سِل شده از تشنگی مادرش شیر ندارد

گاهی پیچان شود به دامن خواهر              گاهی ناخن زند به سینة مادر

خانم‌ها می‌فهمند وقتی بچه می‌رود زیر سینه شیر بخوره اگر نباشه چه جور ناخن می‌زنه گاز می‌‌گیره می‌پیچه نعره می‌زنه یه بچه من دارم یکی از بچه‌های من این حرفی که می‌زنم  مال سی سال قبل یک شبی من از سفر رفته بودم خسته هم بودم این بچه غذای نامناسبی خورده بود آقا ساعت 12 یک بعد نصف شب زمستان به گریه افتاد مادرش یک ساعتی تو آشپزخونه تو هال اینور رفت سرما هم بود نمی‌شد بیرون بری هی اینور رفت اونور رفت اینور رفت اونور رفت نتوانست آرومش کنه اومد گفت سید من خسته شدم بچه آرام نمیشه گفتم چیکارش کنیم؟ من بلند شدم بچه یک سال کمترش بود الانم بزرگ و زن و بچه داره، بغلش گرفتم شروع کردم رفتن و آروم آروم رفتم تو آشپزخونه همین‌قدر که رفتم تو آشپزخونه نزدیک کابینت یک لیوان گذاشته بودم این بچه از بغل من رفت به سمت لیوان فهمیدم این بچه تشنه است نمی‌توانست زبان نداره بگه آب می‌خوام بابا یک لیوان آب دادم بهش خورد آرام خوابید بچه شش‌ماهه هوا به اون گرمی عرض کردم دوباره هم میگم خصائص الحسینیه شیخ‌شوشتری ـ قدس الله سره ـ ترجمه شده است به فارسی اشک روان بر امیر کاروان بخر بخون خدای منان به موسی در مناجات و میقات فرمود:

صغیرهم یمیته العطش               و کبیرهم جلده منکَمَش

بچه‌‌هاش از تشنگی میمیرن بزرگ‌ها هم از تشنگی پوست‌ها می‌خشکه می‌ترکه

صغیرهم یمیته العطش              و کبیرهم جلده مُنْکَمَش

حمید‌بن‌مسلم گفت: آقا آمد گفت ببینید بچه‌ام داره جون میده اگر می‌گوئید حسین بهانة آب کرده این بچه را از من بگیرید ببرید آبش بدهید به من برگردونید نمیگم آب بدم من که من بگید خودت میخوری بچه‌رو بگیر آبش بده حمید‌بن‌مسلم به یزید گفت: گفت یزید اگر لشکر تو به این بچه آب داده بودن تو برنده شده بودی می‌گفتند ما با بزرگ‌ها جنگ داریم بله بچه را بده آبش بدهیم اما این بچه را با تیر سه‌شعبه زدن یه کار بهت بگم می‌کنی؟ اگر گوسفندی را سر بُریدی این دستتُ بذار دم نا و رگ گردنش که نگذار خون و هوا و نفس بیاد ببین چه جور بال بال می‌زنه این حجم تیر برا مردان بزرگ بود آنقدر ته حجم تیر درشت بود وقتی زد و افتاد گردن علی‌اصغر افتاد دَرِ حلقوم لذا راه خروج خون و خروج نفس به گلوی علی‌اصغر بسته شد علی‌اصغر تو بدن آقا بال بال می‌زد اما بعدیش بگم سَرِ این تیر به شانة ابی‌عبدالله نشست گردن علی‌اصغر به شانة آقا دوخته شد آقا همین‌طور که داشت حرف می‌زد دید بچه داره تو قنداقه بال بال می‌زنه سَرِشُ انداخت پایین شروع کرد رفتن مختار به ابوخلیل که اونم یک خبرنگار گرفتش گفت جایی دلت به حال حسین سوخت؟ گفت: آره چند جا دلم به حال ابی‌عبدالله خیلی سوخت گفت: کجا دلت سوخت؟ گفت یه جا آنجایی بود که ابی‌عبدالله دید بچه داره بال بال می‌زنه دستش گرفت زیر گردن این بچه خون که آمد پاشید به آسمون یک مقدار پاشید به صورتش یک مقدار پاشید به سینه‌اش بچه‌رو گرفت زیر عبا شروع کرد رفتن همین‌قدر که دنبالش رفتم ببینم چه می‌کنه وقتی رسید نزدیک خیمه دید رباب ایستاده میخواهد بچه را از آقا تحویل بگیره یا أباعبدالله یا أباعبدالله شما را به خدا این زیر گلوی این بچه را ببینید یک تیرم براش تصور کنید ببینید چه بلایی سر این بچه آمده است تشنه‌ات باباجونم بمیرم الهی گریه نکن عموجونم تشنته بابا آبت بدم مامانت شیر داره عموجونم گفت خب بعدش چی دیدی گفت تا آقا دید خانم رباب ایستاده برگشت تو میدان ایستاده بود چیکار کنم چه جوری بچه‌رو به مادرش بدم رفت دوباره رفت دید رباب ایستاده دوباره برگشت بار سوم رفت دید نه بابا رباب از دم خیمه داخل نمیره راهشُ کج کرد رفت پشت خیمه من دویدم ببینم چه می‌کنه دیدم با دم شمشیرش یک قبری کند زینب دوید ببینه چی شده تا رسید فرمود: زینب خواهر بیا این بچه را از دست من بگیر این تیر تو استخوان گیر کرده من در بیارم رفت بچه را بگذارد میان قبر مختار خیلی دلم سوخت گفت چرا گفتم رباب داره میدوه بگوید یا حسین صبر کن ببینم چی شد آبش دادن و زدن یا نه، شب هفتم محرم عاشورا داره سفره‌اش جمع میشه آماده‌ای حاجتمندآ گرفتارآ دردمندآ مشکل‌دارآ آماده‌ای بگم بخدا اگر حقش اداء نمی‌شد جرأت نمی‌کردم بگم گفت جایی دیگه‌ام دلت سوخت گفت آره وقتی سَرِ شهداء را جدا کردن هر فرماندة یک سَر گیرش آمد برداشت رفت کوفه جایزه بگیره أبو أیوب فرماندة بیل‌داراست اومد گفت: (مفهوم نیست) عمرسعد گفت سرها تمام شده همه رفتن و همه بُردَن گفت من از فرماندة بیل‌دارهام که مُرده‌هاتون دفن می‌کردم منم یه فرمانده‌ام سر می‌خواهم عمرسعد دید ول نمی‌کنه برگشت گفت این بچة که آخر کار تیر خورد کجا شد چرا سر این بچه‌رو ندیدم من گفتم عمرسعد من دیدم بچه‌رو کجا دفن کرد حالا اومدم صحرا خاکه چه جوری بچه‌رو پیدا کنن بگم یا نگم؟ می‌ترسم پاشی بزنی وإلا می‌گفتم گفت نیزه‌دارها آمدن یا حسین...

کلمة ختم من فَرَجِ امام‌زمان باشه حل مشکل هر کی مشکل داره تو این مجلس این جملة آخر من حل مشکلش باشه دو تا سر بود به نیزه بند نمی‌شد یکی سَرِ عباس بود یکی سَرِ علی‌اصغر.

 

بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.