تاریخ ارسال:ج, 1395/11/29 - 16:11 شناسه: 1170

سوگنامه یاس

حضرت زهرا سلام الله علیها
سخت‏ ترین و جانگدازترین روز تاریخ زندگانى فاطمه(سلام الله علیها) روزى است که پدر وى از دنیا رفته است. از آن ساعت که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر بیمارى افتاد، تا هنگامى که چشم از دنیا فروبست، حضرت زهرا(سلام الله علیها)، کم‌تر از بالین پدر جدا شد...

سوگنامه یاس

نویسنده: میرزا عباس مهدوی فرد

سخت‏ترین و جانگدازترین روز تاریخ زندگانى فاطمه(سلام الله علیها) روزى است که پدر وى از دنیا رفته است. از آن ساعت که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر بیمارى افتاد، تا هنگامى که چشم از دنیا فروبست، حضرت زهرا(سلام الله علیها)، کم‌تر از بالین پدر جدا شد...

فاطمیه قصه گوى رنجهاست               بهترین تفسیر سوز مرتضى است

فاطمیه شعر داغ لاله است                قصه زهراى هجده ساله است

فاطمیه آتش افروز دل است                احتجاجش یک کتاب کامل است

فاطمیه سینه چاک دردهاست             شاهد نامردى نامردهاست

فاطمیه سوز دل را ساز کرد                دفتر داغ على را باز کرد

فاطمیه ماه گل افشردن است             فتح باب تازیانه خوردن است

فاطمیه قفل غم را شد کلید              چونکه دارد هم شهیده هم شهید

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در بیستم جمادى الاولى سال پنجم بعثت (1) به دنیا آمد. آن کوثر الهى در زمانى چشم به جهان گشود که طوفانى‏ترین روزگار پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بود و امواج مهیب حوادث و تلخیها، زندگانى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در چنگال خویش درهم می فشرد. فاطمه(سلام الله علیها) از همان لحظه‏اى که چشم به زندگى باز کرد با مشکلات، فضاى سخت و تنگ دستی مواجه بودند.
هنوز تقریباً دو ساله بود که همراه پدر گرامى و مادر مهربانش در محاصره اقتصادى کفار قریش قرار گرفت و سه سال در شعب ابوطالب در تحمل سخت‏ترین شرایط گرسنگى و مشکلات شرکت داشت.
در سال دهم بعثت؛ (2) یعنى اندکى پس از نجات از شعب، (3) مادر گرامى خویش را - که رنجهاى ده سال مبارزه و به ویژه تحمل سختیهاى محاصرۀ اقتصادى رنجورش ساخته بود - از دست داد و از آن پس تنها فاطمه(سلام الله علیها) بود که جاى خالى مادر را در کانون خانواده پر می کرد.
خدیجه(سلام الله علیها)، همسر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از دنیا می رود و فاطمه(سلام الله علیها) که کودکى نورس و سرگرم بازى است همین‌که گریه و بى‏تابى پدر را در مرگ مادر می بیند، در غم و اندوه فرو می رود و در مرگ مادر اشکها می ریزد و این مصیبت و اندوه بزرگ در دل فاطمه(سلام الله علیها) تاثیر عمیقى می بخشد و تا پایان عمر از او جدا نمی شود. (4)
وفات خدیجه هرچند براى فاطمه سخت رنج‏آور و مصیبت‏بار بود؛ اما بیش از پیش او را درکنار پدر و در دامان تربیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرار داد.

رحلت پدر

سخت‏ ترین و جانگدازترین روز تاریخ زندگانى فاطمه(سلام الله علیها) روزى است که پدر وى از دنیا رفته است. از آن ساعت که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر بیمارى افتاد، تا هنگامى که چشم از دنیا فروبست، حضرت زهرا(سلام الله علیها)، کم‌تر از بالین پدر جدا شد. تأثر و ناراحتى فاطمه(سلام الله علیها) وقتى شدت یافت که پدرش خبر مرگ خود را به او داد؛ ولى گویا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این لحظه نیز نمی توانست دختر خود را اندوهناک و دل‏شکسته ببیند؛ زیرا به او مژده داد که تو نخستین کسى هستى که به من خواهى پیوست. (5)
سرانجام پیامبر(صلی الله علیه و آله) که پشتوانه محکمى براى زهرا(سلام الله علیها) بود، از دنیا رفت. چگونه زهراى مرضیه(سلام الله علیها) می تواند جاى خالى او را ببیند؟ شدت اندوه زهرا(سلام الله علیها) در فراق پدر آن چنان بود که هر چیز نشانى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) داشت او را گریان و بى‏طاقت می ساخت و تا زنده بود در غم فقدان او نالان و گریان بود. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «مَا رُئِیَتْ فَاطِمَةُ(سلام الله علیها) ضَاحِکَةً قَطُّ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) حَتَّى قُبِضَت؛ (6) فاطمه(سلام الله علیها) پس از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هرگز خندان دیده نشد، تا اینکه بدین حال از دنیا رفت.»

بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بعد از رحلت پدر گرامیش 75 روز یا 95 روز (7) بیش‌تر زنده نماند. در این مدت کوتاه چه مصیبتها و آزار و اذیتها که از امت پیامبر(صلی الله علیه و آله) ندید و چه بى‏احترامی ها که در حق او و شوى مکرمش على(علیه السلام) روا نداشتند. مناسب است توصیف این ایام را از زبان خود حضرت بشنویم. بى‏بى دو عالم می فرماید:
«صُبَّتْ عَلَىَّ مَصائِبُ لَوْ أَنَّها صُبَّتْ عَلَى الأَیّامِ صِرْنَ لَیالِیا؛ (8) [بعد از رحلت پدرم] چنان مصیبتهایى بر من فرریخت که اگر بر روزهاى روشن فرود می آمد، به شبهاى ظلمانى و تاریک تبدیل می شد.»
او از غربت اهل‌بیت(علیهم السلام) در میان امت اسلام چنین شکوه می کند: «فَهَیْهَاتَ مِنْکُمْ وَ کَیْفَ بِکُمْ وَ أَنَّى تُؤْفَکُون؛ این کارها از شما بعید بود، چگونه چنین نمودید و به کجا بازمی گردید؟»
و در ادامه فرمود: «نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلَى مِثْلِ حَزِّ الْمُدَى، وَ وَخْزِ السِّنَانِ فِی الْحَشَا؛ ما در برابر [این آزار و [اذیتهاى] شما صبر پیشه می داریم، به مانند صبورى آن کس که خنجرى بر گلویش خلیده و تیغ سنان بر دلش نشسته است.»
شگفتا! چقدر فاطمه(سلام الله علیها) آن یگانه یادگار پیامبرِ رأفت و مهربانى از زندگانى در میان چنان مردمى خسته و آزرده شده بود که در عنفوان جوانى مرگ را بر حیات ترجیح می دهد و از خداى متعال تمناى خلاصى می نماید: «خدایا! مرگ مرا زودتر مقرر فرما؛ زیرا زندگى دنیا بر من تیره و تار شده است.» (9)
آرى، در این مدت بسیار کوتاهى که بعد از وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دخت رسالت در میان امت‏ بود، چنان عرصۀ زندگى را بر او، شوهر و فرزندانش تلخ و سخت نمودند که امام على(علیه السلام) بعد از دفن او با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چنین اندوهش را درمیان می گذارد:
«وَ سَتُنْبِئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَکَمْ مِنْ غَلِیلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِیلا؛ (10) به زودى دخترت با تو باز خواهد گفت که پس از تو امتت‏ با وى چه روا داشتند. از او سؤال نما و شرح حال بخواه تا پرده از راز دل فرو اندازد و شرح حال را با خون دل بر تو بازگو سازد.»

یاس در آتش
پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آن هنگامه غم و اندوه، در حالی‌که حضرت على(علیه السلام) و خانواده ‏اش مشغول تجهیز و تدفین پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، کودتاچیان منافق و دنیاپرست در سقیفه جانشینى رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را غصب نمودند و از مردم بر این خلافت نامیمون بیعت گرفتند. تنها پایگاهى که به آسانى موفق به فتح آن نشدند، خانۀ وحى بود. آنان خوب می دانستند که خلافتشان بدون بیعت آنان استحکام ندارد؛ لذا تصمیم گرفتند که ولى و جانشین بر حق پیامبر(صلی الله علیه و آله) را احضار و از او بیعت ‏بگیرند.
بر این اساس به «قنفذ» گفته شد: به نزد على(علیه السلام) برو و بگو: خلیفۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از تو خواسته است که براى بیعت در مسجد حاضر شوى. قنفذ چندین مرتبه نزد حضرت على(علیه السلام) رفت و آمد کرد؛ ولى آن حضرت از حضور نزد خلیفه امتناع ورزید. یکى از سرکردگان کودتا به اتفاق «خالد بن ولید»، قنفذ و جماعت دیگرى رهسپار خانۀ حضرت زهرا(سلام الله علیها) شدند. او در خانه را کوفت و گفت: اى على! در را باز کن. فاطمه(سلام الله علیها) با سر بسته و تن رنجور از مصیبت رحلت پدرش پشت در آمد و فرمود: با ما چکار دارى؟ چرا نمی گذارى به کار خودمان مشغول باشیم؟ چرا دست از ما برنمی دارى، با اینکه عزادار هستیم؟
او بانگ زد: در را باز کن؛ والا خانه را آتش می زنم. (11) فاطمه(سلام الله علیها) هر چه او را نصیحت کرد، او از تصمیم خود منصرف نشد. سپس آتش طلبید و در خانه را آتش زد، آن‌گاه در نیم‏سوخته را فشار داد و بدن نازنین فاطمه(سلام الله علیها) بین فشار در و دیوار قرار گرفت.» (12)
جریان جنایت را از زبان خود این کودتاچى بشنوید: «به فاطمه(سلام الله علیها) که پشت در بود گفتم: اگر على(سلام الله علیها) از خانه [براى بیعت] بیرون نیاید، هیزم فراوانى به اینجا بیاورم و آتشى برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم، و یا اینکه على(علیه السلام) را براى بیعت‏ به سوى مسجد می کشانم. آن‌گاه تازیانۀ قنفذ را گرفتم و فاطمه(سلام الله علیها) را با آن زدم و به خالد بن ولید گفتم: تو و مردان دیگر هیزم بیاورید و به فاطمه(سلام الله علیها) گفتم: خانه را به آتش می کشم... هماندم دستش را از در بیرون آورد تا مرا از ورود به خانه بازدارد، من او را دور نموده و با شدت در را فشار دادم و با تازیانه بر دستهاى او زدم تا در را رها کند، از شدت درد تازیانه، ناله کرد و گریست، نالۀ او به قدرى جانکاه و جگرسوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود و از آنجا منصرف شوم؛ ولى به یاد کینه‏هاى على(علیه السلام) و حرص او بر کشتن قریشیان (مشرکین) افتادم. با پاى خودم لگد بر در زدم؛ ولى او همچنان در را نگه داشته بود که باز نشود. وقتى که لگد بر در زدم صداى ناله فاطمه(سلام الله علیها) را شنیدم که گمان کردم این ناله مدینه را زیر و رو کرد. در آن حال فاطمه(سلام الله علیها) می گفت: «یَا رَسُولَ اللَّهِ! هَکَذَا کَانَ یُفْعَلُ بِحَبِیبَتِکَ وَ ابْنَتِکَ، آهِ یَا فِضَّةُ إِلَیْکِ فَخُذِینِی فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِی أَحْشَائِی مِنْ حَمْلٍ؛ اى پدرجان! اى رسول خدا! بنگر که این گونه با حبیبه و دختر تو رفتار می شود. آه! اى فضه بیا و مرا دریاب که سوگند به خدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد.»
در عین حال در را فشار دادم، در باز شد، وقتى وارد خانه شدم، فاطمه(سلام الله علیها) با همان حال روبروى من ایستاد؛ ولى شدت خشم، مرا به گونه‏اى کرده بود که گویى پرده‏اى در برابر چشمم افتاده بود، چنان با سیلى روى روپوش به صورت فاطمه(سلام الله علیها) زدم که به زمین افتاد...» (13)

تا در بیت الحرم از آتش بیگانه سوخت           کعبه ویران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت

آه از آن پیمان‏شکن کز کینه خم غدیر             آتشى افروخت تا هم خم و هم خمخانه سوخت

بالاخره على(علیه السلام) را دستگیر کردند تا به جانب مسجد ببرند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگامى که به خود آمد، دید على(علیه السلام) را به جانب مسجد می برند، شجاعانه پیش رفت، و دامنش را محکم گرفت و گفت: نمی گذارم همسرم را ببرید. قنفذ دید دست از على(علیه السلام) برنمی دارد، آنقدر با تازیانه به دست نازنین دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) زد که بازویش ورم کرد. (14)
نخلى که شکسته ثمرش را نزنید           مرغى که زمین خورده پرش را نزنید

دیدید اگر که دست مردى بسته             دیگر در خانه همسرش را نزنید

واپسین روزها
حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، پارۀ تن پیامبر(صلی الله علیه و آله)، سیده زنان عالم، همسر فداکار على(علیه السلام) و کوثر، امامت در سن جوانى به بستر بیمارى افتاد و روزهاى آخر عمر خود را می گذراند، نزدیک است آفتاب عمرش غروب کند و فریادهاى مظلومانه‏ اش خاموش شود.
به شوهر مظلومش على بن ابی‌طالب(علیه السلام) گفت: «پسر عموى مهربان! آثار و علایم مرگ را در خودم مشاهده می نمایم. گمان می کنم به زودى به پدرم ملحق گردم. می خواهم وصیت کنم.» على(علیه السلام) در کنار بستر فاطمه(سلام الله علیها) نشست و اطاق را خلوت کردند. فرمود: «اى دختر پیغمبر! آنچه می خواهى وصیت کن و یقین داشته باش که به وصیت تو عمل خواهم کرد.» على(علیه السلام) بر چهره پژمرده و چشمهاى فرو رفته همسرش نگاه می کرد و اشک می ریخت. فاطمه(سلام الله علیها) برگشت و با دیده ‏هاى فرو رفته ‏اش نگاهى به صورت غمناک شوهر مهربانش انداخت و فرمود: «پسر عمو! تا کنون در خانه‏ات دروغ نگفته، مرتکب خیانت نشده‏ ام، و هیچگاه از اوامر و دستوراتت تخلف نکردم.»
امام على(علیه السلام) فرمود: «مقام خداشناسى و پرهیزکارى تو به قدرى عالى است که احتمال خلاف درباره‏ ات نمی رود. به خدا سوگند! مفارقت و جدایى تو بر من بسیار گران است؛ اما چه کنم که مرگ را چاره‏اى نیست. به خدا قسم! مصیبتهاى مرا تازه کردى، مرگ نا به هنگام تو حادثۀ دردناکى است، (( انا لله وانا الیه راجعون )). چه مصیبت دردناک و جانسوزى است؟ به خدا سوگند! این مصیبت جانکاه را هرگز فراموش نخواهم کرد و هیچ چیزى نمی تواند تسلى‌بخش من باشد.» آن‌گاه ساعتى را با هم گریستند. (15)
احساسات و عواطف دو یار مهربان چنان تحریک شد که نتوانستند از گریه خوددارى کنند. به یاد زحمات طاقت‌فرسا و فداکاریها و گرفتاریهاى همدیگر ناله کردند. آن‌گاه که آرام‏تر شدند، على بن ابی‌طالب سر همسرش را در دامن گرفت و فرمود: هرچه می خواهى وصیت کن که آنچه بفرمایى به عمل می آورم.
فاطمه(سلام الله علیها) شروع به وصیت نمود و موضوعاتى را بیان فرمود. از جملۀ آن موضوعات مسئلۀ تجهیز و دفن خود بود که در این رابطه چنین فرمود: «حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْل...؛ (16) مرا شبانه حنوط کن، غسل بده و کفن کن و شبانه بر من نماز بخوان و به خاک بسپار. اجازه نده اشخاصى که حقم را غصب کردند و اذیت و آزارم نمودند بر من نماز بخوانند و یا در تشییع جنازه‏ام حاضر شوند.»

عروج غم ‏انگیز یاس
آخرین لحظات عمر پربرکت کوثر امامت، و مادر ایمان و دخت نبوت است. به «اسماء بنت عمیس» فرمود: آبى بیاور. اسماء آب را حاضر نمود. حضرت زهرا(سلام الله علیها) با آن وضو ساخت و به روایتى غسل کرد. بوى خوش طلبید و خود را خوشبو گردانید و جامه‏هاى نو پوشید. آنگاه فرمود: اسماء! جبرئیل هنگام وفات پدرم چهل درهم کافور از بهشت آورد. حضرت آن را سه قسمت کرد، قسمتى براى خود گذاشت و یک قسمت ‏براى من و قسمتى هم براى على(علیه السلام). آن کافور را بیاور که مرا به آن حنوط کنند. چون کافور را آورد، فرمود: نزدیک سر من بگذار.

پس پاى خود را به قبله کرد و خوابید و جامه را بر روى خود کشید و فرمود: اسماء! مدتى صبر کن، بعد از آن مرا بخوان، اگر جواب نیامد، على را طلب کن و بدان که من به پدرم ملحق گردیده ‏ام.

اسماء لحظاتى انتظار کشید، آن‏گاه حضرت را ندا کرد و صدایى نشنید. گفت: اى دختر مصطفى! اى دختر بهترین فرزندان آدم! اى دختر بهترین کسى که بر روى زمین گام نهاده است! اى دختر آن کسى که در شب معراج به مرتبه (( قاب قوسین او ادنى )) رسیده است! چون جواب نشنید، جامه را از روى مبارکش برداشت، دید مرغ روحش به ریاض جنت پرواز کرده است. خود را به روى حضرت انداخته، او را می بوسید و می گفت: سلام اسماء بنت عمیس را به خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برسان.

در این حال حسنین(علیه السلام) از در آمدند و گفتند: اى اسماء! مادر ما چرا در این وقت ‏به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادرتان به خواب نرفته؛ بلکه به رحمت الهى واصل گردیده است. امام حسن(علیه السلام) خود را به روى آن حضرت افکند و روى انور مادر را می بوسید و می گفت: مادر! با من سخن بگو، پیش از آنکه روحم از بدنم جدا شود. امام حسین(علیه السلام) بر روى پاى مادر افتاد و می بوسید و می گفت: مادر! منم حسین تو، با من سخن بگو، پیش از آنکه دلم شکافته شود و از دنیا مفارقت کنم.
اسماء گفت: اى دو جگرگوشۀ رسول خدا! بروید و پدر بزرگوار خود را خبر کنید و خبر وفات مادرتان را به او برسانید. آن دو بزرگوار بیرون رفتند. چون نزدیک مسجد رسیدند، صدا به گریه بلند کردند. پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: اى فرزندان رسول خدا! چرا گریه می کنید؟ حق تعالى هرگز شما را گریان نگرداند. فرمودند: مادر ما از دنیا رفته است. چون حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) این خبر جانسوز را شنید، بیهوش شد. آب به صورت آن حضرت پاشیدند تا به هوش آمد و فرمود: بعد از تو خود را به که تسلى دهم؟ تا زنده بودى مصیبتم را به تو تسلیت می دادم، اکنون بعد از تو چگونه آرام گیرم؟
بِمَنِ الْعَزَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ کُنْتُ بِکِ أَتَعَزَّى فَفِیمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدَکِ (17)

وداع آخر
پاسى از شب گذشته بود. دلاور خیبر مثل ابر بهارى می گرید و در اوج غربت و تنهایى یادگار پیامبر را غسل می دهد. اسماء آب می ریزد و على(علیه السلام) غسل می دهد.
بریز آب روان اسماء               به جسم اطهر زهرا
ولى آهسته آهسته             ولى آهسته آهسته

همه خواب و على بیدار         سرش بنهاده بر دیوار
بگرید با دل خونبار                ولى آهسته آهسته

بعد از اتمام غسل، آن‌گاه که بدن بى‏جان یار مهربانش را کفن می کرد، وقتى که خواست‏ بند کفن را ببندد، صدا زد: «یا ام کلثوم! یا زینب! یا سکینة! یا فضة! یا حسن! یا حسین! هلموا تزودوا من امکم فهذا الفراق واللقاء فى الجنة؛ اى ام‏کلثوم! زینب! سکینه! فضه! حسن! حسین(علیهم السلام)! بیایید از مادرتان توشه برگیرید که وقت فراق و جدایى است و ملاقات به قیامت موکول می شود.»
حسن و حسین(علیه السلام) آمدند و خود را بر روى جنازۀ مادر انداختند و صدا می زدند: سلام ما را به جدمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برسان. امیرمؤمنان می فرماید: «إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ یَدَیْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِیّا؛ خدا را گواه می گیرم که فاطمه ناله اندوهگینى کشید و دستهاى خود را گشود و فرزندان را مدتى در آغوش گرفت.» آن حضرت ادامه داد: در همین حال شنیدم هاتفى در آسمان صدا زد: «یَا أَبَا الْحَسَنِ! ارْفَعْهُمَا عَنْهَا فَلَقَدْ أَبْکَیَا وَ اللَّهِ مَلَائِکَةَ السَّمَاوَاتِ؛ (18) اى على! حسن و حسین(علیهم السلام) را از روى سینه مادرشان بلند کن که سوگند به خدا این حالت آنها فرشتگان آسمان را به گریه انداخت.»

یار بر مزار یاس
نیمه ‏هاى شب على مظلوم به همراه حسن و حسین(علیه السلام) غمدیده، عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بریده و گروهى از بنى هاشم بر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نماز گزاردند و در همان شب او را دفن کردند. حضرت امیر(علیه السلام) دور قبر حضرت زهرا(سلام الله علیها) هفت قبر دیگر ساخت و بر چهل قبر آب پاشید تا قبر آن مظلومه مخفى بماند. (19) در آن شب ماتم على(علیه السلام) ماند و غربت، على ماند و کوهى از مصایب. آرى، شب بود و افقها مات و تیرگى سنگینى خود را بر روى شهر افکنده بود و فضا را از اندوه آکنده، سایه نخلهاى قامت افراشته که دیگر از بلنداى خود شرم داشته و چونان ملامت‌زده سر فرو انداخته بودند، بر دیوارهاى تکیدۀ شهر بوى سوگ به مشام می رساند.
در نزدیکى خانه‏ هاى شهر که رنگ مرگ گرفته بودند، سوگ ناله‏اى برمی خاست که براى همیشه، تاریخ و روزگار را بهت ‏زده و انگشت‏ بر دهان واگذاشت، که آن مرد، همان که در نبردگاه‏هاى بدر، احد، خیبر و... در برابر دشمنان چونان شیر غران به پیش می تاخت و از کشته‏ هاى مشرکین پشته می ساخت، اینک در غم هجرانى جانگداز، بى‏تاب و در سوز و ساز است. بر فراز مزارى که از آن شب تا کنون و تا ناپیداى زمان، دیگر تاریخ از آن خبر ندارد. تنها غم سروده آن مرد را به یاد دارد که با اندوهى در سینۀ خفته و بغضى در گلو نهفته زمزمه کرد: «اى پیامبر خدا! درودت باد از جانب من و از سوى دخترت که اینک از سراى فانى رخت‏ بربسته و در پى دیدار به تو پیوسته و زودتر به تو رسیده، پس از او صبرم از دست رهیده و تاب تحملم به پایان رسیده؛ اما همان‏سان که در فراق تو صبرپیشه کردم، در هجران دخترت نیز شکیبایى می ورزم. اینک امانت‏ به دست صاحبش رسید و زهرا(سلام الله علیها) از دستم جدا شد و به جانب تو آمد. واى که پس از او دیگر نه افلاک را آرایشى است، و نه خاک را پیرایشى.
از اندوه، خواب در دیدگانم نیاید و از غم، عقدۀ دلم نگشاید، تا آن هنگام که خداوند مرا در جوار تو ساکن نماید. مرگ زهرا بر دلم تیر غم نشاند و جماعت ما را به جدایى و دل پریشانى کشاند. از این غم به خدا شکوه می برم. به زودى دخترت با تو بازخواهد گفت که پس از تو امتت ‏با وى چه روا داشتند.
امام صادق(علیه السلام) از پدران خود نقل می‌فرماید: «پس از آنکه امیرمؤمنان(علیه السلام) فاطمه(سلام الله علیها) را در میان قبر نهاد و قبر را پوشانید، مقدارى آب روى قبر پاشید و سپس در کنار قبر گریان و نالان نشست تا اینکه عمویش عباس آمد و دست على(علیه السلام) را گرفت و او را به خانه‏اش برد.» (20)
و ما آرزومندان زیارت قبر آن مظلومه شهیده سوگمندانه عرض می کنیم: اى دخت رسالت! اى همسر ولایت! اى کوثر امامت! اى مادر ایمان و حقیقت، نخلهاى خاک آلود فدک هنوز از ستمى که بر تو روا داشتند، می گریند. زندگى تو گواه مظلومیت همۀ دودمان هابیل است، همچنان‌که وجود تو گواه قدس و عظمت‏ خدا بود.
تازیانه‏اى که بر پیکر نازنین تو فرو کوفتند، تبرى بود که بندگان بت ‏به انتقام نابودى اصنام بر پیکر توحید ابراهیم فرود آوردند. همواره شرمسار باد دستى که بر گونۀ خداگون تو سیلى زد. دریغا! دل اگر در غم تو پاره شود شگفت نیست؛ چراکه شکستن پهلوى تو عظیم‏تر از تخریب دیوار کعبه بود.
چون قامت استوار تو را به ستم خاک نشاندند، دین از پاى افتاد، و چون تو را کشتند، انسانیت ‏بى‏مادر شد، و على(علیه السلام) تنها ماند و بشریت در گرداب فاجعه افتاد.

پی نوشت :

1) . اصول کافى ج‏1، ص‏458؛ بحارالانوار، ج‏43، ص‏9.
2) . بحارالانوار، ج‏1، ص‏8 و 13.
3) . کشف الغمه، ج‏2، ص‏79.
4) . فاطمه الگوى زن مسلمان ص‏70 به نقل از: زندگانى حضرت فاطمه، ص‏86.
5) . بحارالانوار ج‏43، ص‏156؛ امالى طوسى، ج‏1، ص‏191.
6) . بحارالانوار، ج‏43، ص‏196.
7) . اگر روز شهادت حضرت سیزدهم جمادى الاولى باشد، حضرت 75 روز بعد از پدر گرامیشان زنده مانده‏اند و اگر روز شهادت، سوم جمادى الثانى باشد، حضرت 95 روز بعد از پدرشان زنده بوده‏اند. در این زمینه اقوالى وجود دارد. به ناسخ التواریخ، ج‏4، کتاب دوم، ص‏189 رجوع شود.
8) . الغدیر، ج‏5، ص‏147.
9) . احقاق الحق، ج‏19، ص‏160؛ شبهاى پیشاور، ص‏713 - 714.
10) . نهج البلاغه، خطبه 202؛ اصول کافى، ج‏1، ص‏381، باب مولد الزهراء.
11) . شرح ابن ابى الحدید، ج‏2، ص‏56، ج‏6، ص‏48؛ عقد الفرید، ج‏5، ص‏12؛ انساب الاشراف، ج‏1، ص‏586.
12) . بیت الاحزان، ص‏90.
13) . سوگنامه آل محمد(ص) ، ص‏27 به نقل از دلایل الامامة، ج‏2، و بیت الاحزان، ص‏96 و 97.
14) . بحارالانوار، ج‏43، ص‏198.
15) . بحارالانوار، ج‏43، ص‏178.
16) . همان، ص‏192؛ بیت الاحزان، ص‏152.
17) . کشف الغمة، ج‏2، ص‏122، فصول المهمه، ص‏148؛ منتهى الآمال، ج‏1، ص‏336 - 338.
18) . بیت الاحزان، ص‏154؛ سوگنامه آل محمد(ص)، ص‏34 - 35.
19) . منتهى الآمال، ص‏338 - 339؛ به نقل از روضة الواعظین، ج‏1، ص‏151 و دلائل الامامة، ص‏46.
20) . بیت الاحزان، ص‏156.

منبع : کتاب حضرت زهرا(سلام الله علیها) / معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم/ چاپ اول-1390 .

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.