تاریخ ارسال:س, 1395/09/09 - 14:31 شناسه: 1046

عوامل موثر در قیام حسینی (1)

امام حسین علیه السلام
عامل سوم، عامل امر به معروف و نهی از منکر است . این عامل را خود امام مکرر و با صراحت کامل و بدون آنکه ذکری از مسئله بیعت و دعوت اهل‏ کوفه به میان آورد ، به عنوان یک اصل مستقل و یک عامل اساسی ذکر نموده‏ و به این مطلب استناد کرده است ...

عوامل موثر در قیام حسینی(1)

در نهضت حسینی عوامل متعددی دخالت داشته است ، و همین امر سبب شده‏ است که این حادثه با اینکه از نظر تاریخی و وقایع سطحی ، طول و تفصیل‏ زیادی ندارد ، از نظر تفسیری و از نظر پی بردن و به ماهیت این واقعه‏ بزرگ تاریخی ، بسیار بسیار پیچیده باشد . یکی از علل اینکه تفسیرهای‏ مختلفی درباره این حادثه شده و احیانا سوء استفاده‏هایی از این حادثه عظیم‏ و بزرگ شده است ، پیچیدگی این داستان است از نظر عناصری که در به وجود آمدن این حادثه موثر بوده‏ اند .

 ما در این حادثه به مسائل زیادی بر می‏خوریم :

 در یک جا سخن از بیعت خواستن از امام حسین و امتناع امام از بیعت کردن است .

 در جای دیگر دعوت مردم کوفه از امام و پذیرفتن امام‏ این دعوت راست .

 در جای دیگر ، امام به طور کلی بدون توجه به مسئله‏ بیعت خواستن و امتناع از بیعت و بدون اینکه اساسا توجهی به این مسئله بکند که مردم کوفه از او بیعت‏ خواسته ‏اند ، او را دعوت کرده ‏اند یا نکرده ‏اند ، از اوضاع زمان و وضع‏ حکومت وقت ، انتقاد می کند ، شیوع فساد را متذکر می‏شود ، تغییر ماهیت‏ اسلام را یادآوری می‏کند ، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بیان‏ می‏نماید ، و آنوقت می‏گوید وظیفه یک مرد مسلمان این است که در مقابل‏ چنین حوادثی ساکت نباشد

 در این مقام می‏بینیم امام نه سخن از بیعت می‏آورد و نه سخن از دعوت . نه سخن از بیعتی که یزید از او می‏خواهد ، و نه سخن از دعوتی که مردم کوفه‏ از او کرده ‏اند . قضیه از چه قرار است ؟ آیا مسئله ، مسئله بیعت بود ؟ آیا مسئله مسئله دعوت بود ؟ آیا مسئله ، مسئله اعتراض و انتقاد و یا شیوع منکرات بود ؟ کدامیک از این قضایا بود ؟ این مسئله را ما بر چه‏ اساسی توجیه کنیم ؟ به علاوه چه تفاوت واضح و بینی میان عصر امام یعنی‏ دوره یزید با دوره ‏های قبل بوده ؟ بالخصوص با دوره معاویه که امام حسن‏ علیه السلام با معاویه صلح کرد ولی امام حسین علیه السلام به هیچ وجه سرصلح با یزید نداشت و چنین صلحی را جایز نمی‏ شمرد

 حقیقت مطلب این است که همه این عوامل ، موثر و دخیل بوده است . یعنی همه این عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه این عوامل عکس‏العمل‏ نشان داده است . پاره‏ای از عکس العملها و عملهای امام بر اساس امتناع‏ از بیعت است ، پاره‏ای از تصمیمات امام بر اساس دعوت مردم کوفهاست‏ پاره‏ای بر اساس مبارزه با منکرات و فسادهایی که در آن زمان به هر حال‏ وجود داشته است . همه این عناصر ، در حادثه کربلا که مجموعه‏ای است از عکس العملها و تصمیماتی که از طرف وجود مقدس اباعبدالله علیه السلام‏ اتخاذ شده دخالت داشته است .

 در ساختمان نهضت مقدس حسینی سه عنصر اساسی دخالت داشته است و مجموعا سه عامل به این حادثه بزرگ شکل داده است .

 یکی اینکه بلافاصله‏ بعد از درگذشت معاویه ، یزید بن معاویه فرمان می‏دهد که از حسین بن علی‏ علیه السلام الزاما بیعت گرفته شود . امام در مقابل این درخواست امتناع می‏کند . آنها فوق العاده‏ اصرار دارند ، به هیچ قیمتی از این تقاضا صرف نظر نمی‏کنند ، و امام‏ شدیدا امتناع دارد و به هیچ قیمتی حاضر نیست به این بیعت تن بدهد . از همینجا تضاد و مبارزه شدید شروع می‏شود .

 عامل دومی که در این نهضت تاثیر داشته است و باید آن را عامل درجه‏ دوم و بلکه سوم به حساب آورد اینست که پس از آنکه امام به واسطه‏ درخواست بیعت در چنین شرایطی قرار می‏گیرد که از آن طرف اصرار و از طرف ایشان انکار است ، به مکه مهاجرت می‏کنند . پس از یکی دو ماه‏ اقامت در مکه خبر چگونگی قضیه به مردم کوفه می‏رسد . آنوقت مردم کوفه به‏ خود آمده ، امام را دعوت می‏کنند . برعکس آنچه ما غالبا می‏شنویم و مخصوصا در بعضی کتب درسی می‏نویسند ، دعوت مردم کوفه علت نهضت امام‏ نیست ، نهضت امام علت دعوت مردم کوفه است . نه چنان بود که بعد از دعوت مردم کوفه امام قیام کرد ، بلکه بعد از اینکه امام حرکت کرد و مخالفت خود را نشان داد و مردم کوفه از قیام امام مطلع شدند ، چون زمینه‏ نسبتا آماده‏ای در آنجا وجود داشت ، مردم کوفه گرد هم آمدند و امام را دعوت کردند .

 عامل سوم، عامل امر به معروف و نهی از منکر است . این عامل را خود امام مکرر و با صراحت کامل و بدون آنکه ذکری از مسئله بیعت و دعوت اهل‏ کوفه به میان آورد ، به عنوان یک اصل مستقل و یک عامل اساسی ذکر نموده‏ و به این مطلب استناد کرده است .

 این سه عامل از نظر ارزش در یک درجه نیستند . هر کدام در حد معینی به‏ نهضت امام ارزش می‏دهند.

 اما مسئله دعوت اهل کوفه ..

ارزشی که این عامل‏ می‏دهد ، بسیار بسیار ساده و عادی است ( البته ساده و عادی در سطح عمل‏ امام حسین علیه السلام نه در سطح کارهای ما ) برای اینکه به موجب این‏ عامل یک استان و یک منطقه‏ای که از نیرویی بهره‏مند است آمادگی خود را اعلام می‏کند . طبق قاعده ، حداکثر صدی پنجاه احتمال پیروزی وجود داشت .

 احدی بیش از این احتمال پیروزی نمی‏داد . پس از آنکه اهل کوفه امام را دعوت کردند و فرض کنیم اتفاق آراء هم داشتند و در عهد خود باقی‏ می‏ماندند و خیانت نمی‏کردند ، کسی نمی‏توانست احتمال بدهد که موفقیت‏ امام صد در صد است . چون تمام مردم که مردم کوفه نبودند . اگر مردم شام‏ را که قطعا به آل ابوسفیان وفادار بودند به تنهائی در نظر می‏گرفتند ، کافی بود که احتمال پیروزی را صدی پنجاه تنزل دهد ، به این جهت که همین‏ مردم شام بودند که در دوران خلافت امیرالمومنین با مردم کوفه در صفین‏ روبرو شدند و توانستند هجده ماه با مردم کوفه بجنگند ، کشته بدهند و مقاومت کنند .

ولی به هر حال ، صدای چهل یا صدی سی احتمال موفقیت هست‏ مردمی اعلام آمادگی می‏کنند و امام به دعوت آنها پاسخ مثبت می‏دهد . این‏ ، یک حد معینی از ارزش را داراست که همان حد عادی است . یعنی بسیاری‏ از افراد عادی در چنین شرایطی پاسخ مثبت می‏دهند .

 ولی عامل تقاضای بیعت و امتناع امام ، که از همان روزهای اول ظاهر شد ، ارزش بیشتری نسبت به مسئله دعوت ، به نهضت حسینی می‏دهد . به جهت اینکه روزهای اول است ، هنوز مردمی اعلام‏ یاری و نصرت نکرده‏ اند ، دعوت و اعلام وفاداری نکرده ‏اند . یک حکومت‏ جابر و مسلط ، حکومتی که در بیست سال گذشته ، در دوران معاویه خشونت‏ خودش را به حد اعلا نشان داده است ، [ تقاضای بیعت می‏کند . ] معاویه‏ مخصوصا در ده سال دوم حکومت و سلطنت خود به قدری خشونت نشان داده که‏ به اصطلاح ، تسمه از گرده همه کشید . کاری کرد که در تمام قلمرو او حتی‏ مدینه طیبه و مکه معظمه در نمازهای جمعه علی بن ابی طالب را علی رووس‏ الاشهاد به عنوان یک عمل عبادی لعنت می‏کردند . و اگر صدای کسی در می‏آمد ، دیگر اختیار سرش را نداشت ، سرش از خودش نبود .

آنچنان تسمه از گرده ها کشیده بود که در اواخر عهد او نام علی را بر زبان آوردن جرم بود . این ، متن تاریخ است . اگر می‏خواستند بگویند علی بن ابی طالب ، با اشاره و بیخ گوشی می‏گفتند . کار به آنجا کشیده بود که اگر حدیثی مربوط به‏ علی بود و در آن ، فضیلتی ولو کوچکترین فضیلت از علی گنجانده شده بود ، محدثین و راویها که احادیث را برای یکدیگر روایت می‏کردند ، در صندوقخانه‏های خلوت ، پرده‏ها را می‏ آویختند ، درها را می‏بستند ، یکدیگر را قسم می‏دادند که اینرا فاش نکنی ، از قول من همه جا نقل نکنی ، اگر می‏خواهی روایت کنی برای آدمی روایت کن که صد درصد راوی باشد و جذب‏ بکند و افشا نکند .

 در یک چنین شرایط سختی ، جانشین همین آدم ، خلیفه شده است و از او جوانتر ، مغرورتر ، سفاکتر و بی سیاست‏تر که حتی ملاحظات سیاسی را هم نمی‏کند . آنوقت ، " نه " گفتن در مقابل چنین‏ قدرتی کار کوچکی نیست ( باید بیعت بکنی ! خیر ، بیعت نمی‏کنم ، تمام‏ وجودم را اگر قطعه قطعه بکنید ، بیعت نمی‏کنم . ) ، از این نظر که‏ می‏بینیم در این حال امام به تنهایی و بشخصه در مقابل تقاضای نامشروع یک‏ قدرت بسیار بسیار جبار ایستاده است بدون اینکه نامی از اعوان و انصار باشد ، حتی صدی ده هم احتمال موفقیت باشد ، از این نظر که حاضر نیست‏ رای و عقیده خودش را بفروشد ، تظاهر بکند . چون بعدها تاریخ نخواهد گفت‏ حسین به زور و جبر بیعت کرد . همین هایی که بیعت را به جبر می‏گیرند ، تاریخ را هم به زور پول می‏سازند ، همانطور که ساختند . معاویه و اطرافیانش قسمتی از بیت المال مسلمین را به اصطلاح امروز صرف اجیر کردن‏ و استخدام روحانیت آنروز می‏کردند . راویهای بی‏بند و بار ، بی‏عقیده و بی‏ایما ن را با زور پول می‏خریدند و آنها احادیث پیغمبر را تغییر می‏دادند ، اسمها را در احادیث پیغمبر عوض می‏کردند ، حدیثی در مدح دشمنان علی‏ وضع می‏کردند . مورخین نوشته اند سمره بن جندب هشت هزار مثقال زر گرفت‏ و یک حدیث علیه علی بن ابی طالب جعل کرد . بنابراین ، برای آنها تغییر دادن تاریخ کار مشکلی نبود . اگر هم بعدها بخشی از تاریخ ماند ، به واسطه‏ عملیاتی نظیر نهضت حسینی بود والا اگر حسین علیه السلام هم سکوت می‏کرد ، تاریخ هم تغییر کرده بود . پس این عامل ، ارزش بالاتر و بیشتری نسبت به‏ عامل دعوت مردم کوفه ، به نهضت اباعبدالله علیه السلام می‏دهد .

 اما عامل سوم که عامل امر به معروف و نهی از منکر است. و اباعبدالله علیه‏ السلام صریحا به این عامل استناد می‏کند . در این زمینه‏ به احادیث پیغمبر و هدف خود استناد می‏کند و مکرر نام امر به معروف و نهی از منکر را می‏برد ، بدون اینکه اسمی از بیعت و دعوت مردم کوفه ببرد

 این عامل ، ارزش بسیار بسیار بیشتری از دو عامل دیگر به نهضت حسینی‏ می‏دهد . به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده است که‏ برای همیشه زنده بماند ، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد . البته‏ همه عوامل ، آموزنده هستند ولی این عامل آموزندگی بیشتری دارد زیرا نه‏ متکی به دعوت است و نه متکی به تقاضای بیعت . یعنی اگر دعوتی از امام‏ نمی‏شد حسین بن علی علیه السلام به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر ، نهضت می‏کرد . اگر هم تقاضای بیعت از او نمی‏کردند ، باز ساکت‏ نمی نشست . موضوع خیلی فرق می‏کند و تفاوت پیدا می‏شود .

 به موجب عامل اول ، چون مردم کوفه دعوت کردند و زمینه پیروزی صدی‏ پنجاه یا کمتر آماده شده است ، امام حرکت می‏کند . یعنی اگر تنها این‏ عامل در شکل دادن نهضت حسینی موثر بود ، چنانچه مردم کوفه دعوت‏ نمی‏کردند ، حسین ( ع ) از جای خود تکان نمی‏خورد .

 به موجب عامل دوم از امام بیعت می‏خواهند و می‏فرماید با شما بیعت نمی‏کنم . یعنی اگر تنها این‏ عامل می‏بود ، چنانچه حکومت وقت از حسین ( ع ) بیعت نمی‏خواست ، او با آنها کاری نداشت ، می‏گفت شما با من کار دارید ، من که با شما کاری‏ ندارم ، شما از من بیعت نخواهید ، مطلب تمام است . پس به موجب این عامل ، اگر آنها تقاضای بیعت نمی‏ کردند ، ابا عبدالله هم آسوده‏ و راحت بود ، سر جای خود نشسته بود ، حادثه و غائله‏ ای به وجود نمی‏ آمد .

 اما به موجب عامل سوم حسین یک مرد معترض و منتقد است ، مردی است‏ انقلابی و قیام کننده ، یک مرد مثبت است . دیگر انگیزه دیگری لازم نیست‏ . همه جا را فساد گرفته ، حلال خدا حرام ، و حرام خدا حلال شده است ، بیت‏ المال مسلمین در اختیار افراد ناشایسته قرار گرفته و در غیر راه رضای خدا مصرف می‏شود و پیغمبر اکرم فرمود : هر کس چنین اوضاع و احوالی را ببیند « فلم یغیر علیه بفعل و لا قول » و در صدد دگرگونی آن نباشد ، در مقام‏ اعتراض بر نیاید ، « کان حقا علی الله ان یدخله مدخله » (تاریخ طبری‏ج 4 ص . 304  ) شایسته‏ است ( ثابت است در قانون الهی ) که خدا چنین کسی را به آنجا ببرد که‏ ظالمان ، جابران ، ستمکاران و تغییر دهندگان دین خدا می‏روند ، و سرنوشت‏ مشترک با آنها دارد . به گفته جدش استناد می‏کند که در چنین شرایطی کسی‏ که می‏داند و می‏ فهمد و اعتراض نمی‏کند ، با جامعه گنهکار خود سرنوشت‏ مشترک دارد . تنها این حدیث نیست . احادیث دیگری از شخص پیغمبر اکرم‏ ( ص ) در این زمینه هست .

 حدیثی داریم که امام رضا علیه السلام از پیغمبر اکرم نقل می‏کند و آن‏ اینست : « اذا تواکلت الناس الامر بالمعروف و النهی عن المنکر » ، هر گاه مردم ، امر به معروف و نهی از منکر را به عهده همدیگر بگذارند ( یعنی هر کس سکوت کند به انتظار اینکه دیگری امر به معروف و نهی از منکر کند و در نتیجه هیچکس قیام نکند ) « فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم » (فروع کافی‏ج 4 ص . 56 ) . یعنی باید امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشید ، ایندو باید وجود داشته باشند و گرنه بدان شما بر شما مسلط می‏شوند . بعد خوبان شما می‏خوانند و به آنها جوابی داده نمی‏شود .

 اکثرا اینطور معنی می‏کنند که بعد از آنکه بدان شما بر شما مسلط شدند ، نیکان شما به درگاه الهی می‏نالند و خداوند دعای آنها را مستجاب نمی‏کند . یعنی قومی که امر به معروف و نهی از منکر را رها کنند خاصیتشان این است‏ که خداوند رحمت خود را از آنها می‏گیرد . هر قدر خدا را بخوانند دعای‏ آنها به موجب این گناه مستجاب نمی ‏شود . ولی غزالی معنی لطیفی برای این‏ آیه کرده است ( با اینکه مرد به اصطلاح درویشی است و در مسائل اجتماعی‏ دیده نمی‏شود ) . می‏گوید : معنی این جمله : « فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم » این نیست که خدا را می‏خوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نمی‏کند ، معنایش اینست : وقتی که‏ امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند آنقدر پست می‏شوند ، آنقدر رعبشان ، مهبتشان ، عزتشان ، کرامتشان از بین می‏رود که وقتی به درگاه‏ همان ظلمه می‏روند هر چه ندا می‏کنند به آنها اعتنا نمی‏شود . یعنی پیغمبر فرمود : اگر می‏خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند ، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید . اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید اولین خاصیت آن ضعف شماست ، پستی و ذلت شماست ، دشمن هم روی شما حساب نمی‏ کند .

کلمات کلیدی: 
Fill in the blank.